|
|
|
|
|
غزل 165 (ق.غ) مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد رقیب آزار ها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد خدا را ؛ محسب ، ما را به فریاد دف و می بخش که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد مجال من همین باشد که پنهان مهر او ورزم کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی دلا ؛ کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه ی حافظ که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد چهارشنبه 21 / 6 / 86 ساعت 8 شب – فرهنگسرای مردانی غزلی زیبا از حافظ با قرائت سرکارخانم لطیفیان آغاز گر این جلسه بود ، سپس ایشان مطلبی را در باره ی « انتقاد حافظ از علم » ارائه دادند : « طبع نقاد و ذهن وقاد حافظ غالباً با فضل فروشی عالم نمایانی که خود را یا وابسته شریعت می دانند یا طریقت ، مخالف است و انتقاد او از علم و درس و مدرسه ، انتقاد از علم بی عمل و درس و بحث های فضل فروشانه است وگرنه حافظ خود اهل حکمت و علم و عرفان است ادیب و قاری و حافظ قرآن داننده ی علوم بلاغی و مدرس کشف و کشاف (تفسیر) است . حافظ از عقل و تصوف و دین هم انتقاد می کند و مخالفت او با زهد و تقوای ریایی است . . . . » غزل 165 (ق.غ) روخوانی : جمال اژدری شرح وتوضیح : دهقانیانفرد 1- ( مهر = علاقه ، محبت ، مهر به معنای خورشید با آسمان ایهام تناسب دارد + سیه چشم = زیبارو + قضای آسمان = حکم الهی ) علاقه و محبت به زیبا رویان از دل من بیرون نمی رود {زیراکه} این سرنوشت من و سهم من حکم و مشیت الهی است و حکم خداوند تغییر پذیر نیست ( در این بیت و بیت سوم اعتقاد به جبر حافظ بیان شده است ) 2- ( رقیب = نگهبان + گردون = افلاک ، آسمان + فرمود = هم به معنی دستور داد و هم به معنی انجام داد است که در این بیت نظرها متفاوت است) رقیب فرمان به شکنجه ی من داد یا رقیب مرا آزار و شکنجه کرد (به طنز می گوید فرمود ) مگر آه عاشقان (سحر خیزان) به آسمان نمی رسد که دامن رقیب را بگیرد یا در او تأثیر کند ؟ !! 3- سرنوشت من از ازل اینگونه رقم خورده است که عاشق و رند باشم و هر فرمان الهی که از ازل رقم بخورد کم و زیاد نمی شود . 4- ( قانون = قاعده و روش ، البته نام سازی زهی هم هست که با دف و چنگ و نی ایهام تناسب دارد + افسانه = داستان بی پایه و اساس ، در اینجا به معنی ترانه است ) ای محتسب ؛ ترا بخدا سوگند ، ما را به حرمت ناله های دف و نی ببخش یا مارا با دف و نی بگذار (بگذار ما با دف و نی بگذرانیم ) که سازمان ( ارگان) شریعت با این ترانه و موسیقی بی قاعده و روش نمی شود یا با این حرف های بی پایه و اساس تو ( تحریم موسیقی) خللی بر شریعت وارد نمی شود . ( سوگند = در اصل سوغند ، آب سولفور گوگرد بوده که به متهمین می خورانده اند ، اگر اسهال می گرفتند جرم آنان ثابت می شد ، سوگند خوردنی و قسم یاد کردنی است اما امروزه خوردن و یاد کردن را هم برای قسم و هم سوگند می آورند) 5- ( مجال = زمان جولان دادن ، دراین جا به معنی فرصت و نصیب ) فر صت و نصیب من همین است که در پنهانی (درخیال و خلوت ذهن) به او عشق بورزم و عشقبازی کنم وگر نه چه بگویم که بوسیدن و در آغوش کشیدن او ( به خاطر آزارهای رقیب ) برای من میسر نمی شود . 6- ای دل ؛ الان که شراب لعل فام و جای راحت و آرام در اختیار داری و ساقی باتو مهر بان است ، دیگر چه می خواهی ؟ اگر اکنون روزگار خوشی نداشته باشی کی دیگر چنین فرصتی پیش خواهد آمد ؟ 7- ای چشم اشکبار من بیهود تلاش نکن که نقش غم ودرد را از سینه ی مجروحم بشویی زیرا این زخم خونین از شمشیر دلدار است و رنگ خون پاک نمیشود . ( شرکت کنندگان بحث های زیادی روی بیت چهارم داشتند راجع به « ما را به » ، « افسانه » و نیز « تحریم موسیقی » و در باره ی غنا هم نظراتی ارائه دادند که از آوردن آنها صرف نظر می کنیم ) غزل 166 (ق.غ) رو خوانی : آل مجتبی شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد شادروان غنی احتمال می دهد که این غزل را خواجه به مناسبت پایان حکومت پر از جور و تعدی امیر پیرحسین و پیروزی شاه شیخ ابواسحق اینجو سروده است دکتر رکن الدین همایونفرخ هم بر همین اعتقاد است ، با این احتمال « ناز و تنعم خزان » ، « نخوت باد دی» ، « شوکت خار» ، «شب تار» ، « تشویش خمار» و « محنت بی حد و شمار» اشاره ایست به دوران سه ساله حکومت امیر پیرحسین چوپانی و وضعیت حافظ و مردم شیراز در آن زمان و از طرفی «باد بهار» ، «اقبال کله گوشه گل» ، «نگار» ، «یار» و «ساقی» به امیر جمال الدین شاه شیخ ابواسحق اینجو اشاره دارد. 1- ( روز هجران وشب فرقت ، هردو یکی است و«حشوملیح» است ، البته تضاد زیبایی بین روز و شب وجود دارد + فال زدن = پیش بینی خیر و خوبی کردن + گذشتن اختر = قرار گرفتن ستاره ی مساعد در طالع (ستاره) شخص که اگر در آن موقع دعا کنند یا فال نیک بزنند برآورده خواهد شد ) روز و شب جدایی و هجران به سر آمد چون در وقت گذشتن اختر از طالع من ، پیش بینی نیک کردم ، روزگار سختی و جدایی تمام شد. 2- (قدم = پیش پا ، به معنی آمدن هم هست )آن همه بهرمندی و نازی که خزان می کرد(به طنز و طعنه می گوید : فرمود ) با آمدن بهار از بین رفت . 3- ( اقبال = آمدن و روی آوردن ، نیکبختی + کله گوشه = کنایه از عظمت و سرفرازی + نخوت = خودپسندی و غرور + شوکت = هیبت و تکبر ، شوکة در عربی به معنی خار است ) خدارا شکر، که با آمدن و پیروزی گل و آشکار شدن عظمت و بهروزی او تکبر باد زمستانی و غرور خار به پایان رسید . 4- ( صبح امید = اضافه تشبیهی + معتکف = گوشه نشین ) به صبح امید (روز گار خوبی وخوشی) که مدتی در پرده شب اسیر (مستور و غایب) شده بود ، بگو اکنون بیرون بیاید و آشکار شود که دیگر شب تمام شده است 5- ( سایه = پناه ) آن پریشان خاطری و نگرانی که در روزگار طولانی و سیاه شب بر ما رفت اینک در پناه زلف زیبای (سیاه = زیبا ) یار تمام شد . 6- با اینکه اکنون غم و غصه ها در پناه پیروزی یار ازبین رفته اند اما به خاطر بدعهدی(پیمان شکنی) زمانه هنوز باورم نمی شود . 7- ای یار (ساقیا) ؛ به خاطر لطفی که به ما کردی و با چاره اندیشی ما را از خماری بیرون آوردی ، خدا به تو خیر و برکت بدهد ( قدحت پر می شود ) 8- اگر چه کسی حافظ را به حساب نمی آورد ( که با فال او در زمان گذشتن اختر این سختی ها به سر آمده ) با این همه ، خدا را شکر که رنجهای بی شماری که کشیدیم بالاخره پایان پذیرفت. تفأل این هفته : دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد . . . . . . . . جلسه بعد ی اولین چهارشنبه بعد از ماه مبارکم رمضان 25 / 7 / 86 ساعت 7 برگزار می شود به امید دیدار و آرزوی توفیق بهره مندی از این ماه عزیز .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 12:6 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||
|
|
|
|
|
غزل 164 (ق.غ) نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده ی گل نعره زنان خواهد شد گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگیر مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد مطربا ؛ مجلس انس است غزل خوان و سرود چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد چهارشنبه 14 / 6 / 86 ساعت 8 بعدازظهر – فرهنگسرای نصراله مردانی آغاز برنامه : غزلی از حافظ « اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را / به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را + . . . + من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم / که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را + . . . » مطلب این هفته داستان یوسف (ع) که احسن القصص خوانده شده و عاشق شدن زلیخا به او و تلمیحات فراوان شعر فارسی به این داستان بویژه اشارات حافظ به سرگذشت یوسف و زلیخا بود . غزل 162 (ق.غ) با مطلع : « خوش آمد گل وزان خوشتر نباشد / که در دستت بجز ساغر نباشد » روخوانی : جمال اژدری شرح و توضیح : آل مجتبی 1- «وزان خوشتر نباشد» هم می تواند به « خوش آمد گل » نسبت داده شود هم به مصرع دوم ، به این شکل که : گل خیلی خوش آمد که از آمدن گل خوشتر نیست ، یا اینکه اکنون که فصل گل رسیده است خوش تر از آن نیست که به نوشیدن ساغر بپردازی . 2- « دریاب دوم» را بعضی با توجه به گوهر و صدف در مصرع دوم « دُر یاب » خوانده اند ، ولی به نظر می رسد به صورت تأکید باید خوانده شود در بعضی از نسخ هم این واو عطف بین «دریاب و دریاب نیست» : فرصت خوشگذرانی و شادی را از دست مده که همیشه در صدف گوهر وجود ندارد ، در چند بیت از این غزل بر غنیمت شمردن وقت (حال) تأکید دارد . 3- فرصت به دست آمده ( فصل گل ، بهار ) را غنیمت بدان به عشرت (گرفتن ساغر) بگذران که تا یک هفته ی دیگر این فرصت از دست خواهد رفت . 4- (لعل = استعاره از شراب ) ای کسی که جام طلای خودرا لبریز از شراب سرخ (لعل فام ) کرده ای ؛ برکسانی هم سکه ی زر برای تهیه شراب ندارند بخشش کن . 5- ( شیخ = استعاره از ریاکار و زاهد نما ) ای زاهدنمای ریاکار بیا از خمخانه ی ما ( خمخانه ی عشق ) شرابی بنوش که نمونه ی آن در بهشت هم نیست . 6- درس و مدرسه و کتاب و دفتر را کنار بگذار ، زیرا دانش عشق از درس و مدرسه حاصل نمی شود . عطار می گوید : « سخن عشق جز اشارت نیست / عشق در بند استعارت نیست + دل شناسد که چیست جوهر عشق / عقل را زهره ی بصارت نیست + عشق را بو حنیفه درس نگفت / شافعی را در روایت نیست + در عبارت همی نگنجد عشق / عشق از عالم عبارت نیست » 7- از من بشنو و دل در زیبا رویی ببند که زیباییش بستگی به آرایش و زیور آلات نیست( وِلْدانٌ مُخَلّدوُن) بلکه فطرتاً و وجوداً زیباست ( زیبای واقعی است نه ظاهری ) 8- ( درد سر = ایهام دارد هم به معنی سردرد و هم گرفتاری ) پرور دگارا ؛ شراب بی خمار ی به من بده که هیچگونه سر دردی نداشته باشد . این بیت و بیت 7 اشاره دارد به آیات 17 و 18 و 19 از سوره واقعه : « و پسرانی زیبا که زیبا ییشان همیشگی است با کوزه ها و جام های زرین از شرابی که نه هیچگونه سردرد دارد و نه مستی عقل(خمار) می آورد در اطرافشان می گردند(از آنها پذیرایی می کنند ) » 9- ( سلطان اویس از پادشاهان معروف سلسله ی ایلکانی است که از 757 تا 776 ه.ق سلطنت داشته است ) من صمیمانه خدمتگزار سلطان اویس هستم اگر چه او مرا به یاد نیاورد (مرا یاد نکند ) . 10 – و 11 - به تاج عالم آرای او – که خورشید هم شایسته ی چنین تاجی نیست - سوگند ؛ که کسانی بر شعر حافظ خرده می گیرند که در وجودشان ( در شعرشان ) لطافت وجود ندارد . سؤال از شرکت کنندگان : بیت 8 نباید در آخر باشد ؟ با توجه به اینکه قبلاً گفتیم حافظ استقلال ابیات را قبول دارد ، مهم نیست که این بیت اینجا باشد یا در جای دیگر غزل . غزل 163 ( ق.غ) با مطلع « گل بی رخ یار خوش نباشد / بی باده بهار خوش نباشد » روخوانی : مجتبی معینی شرح و توضیح : آل مجتبی 1- ( خوش نباشد = در ابیات این غزل معانی متفاوتی دارد : خوب نیست ، شایسته نیست ، زیبا نیست ، دلچسب نیست ، درست نیست ) بی وجود روی زیبای یار ، گل هم شاداب و خرم نیست ، فصل سرسبز بهار هم بی نوشیدن شراب دلپذیر نمی باشد . 2- گردش در باغ و چمنزار بدون یار لاله رخسار دلچسب نیست . 3- رقص و شادی سرو و سرمستی گل بدون نغمه خوانی بلبل خوش نیست . 4- روا نیست با یار شیرین سخن نازک بدن باشی و او را در آغوش نگیری و نبوسی . 5- قلم آفرینش ( عقل اول ) هر تصویری را کشید از تصویر نگار زیباتر نبود . 6- ای حافظ جان سکه ی ناچیزی است و شایسته ی نثار دوست کردن نیست . غزل 164 (ق.غ) رو خوانی : محبوبه لطیفیان شر و توضیح : آل مجتبی پس از شکست شاه شجاع به دست برادرش محمود و فرار او به کرمان اوضاع عرفا و رندانی چون حافظ در رنج و خون دل خوردن می گذشت ، کم کم اوضاع به نفع شاه شجاع چرخید و بسیاری به لشکریان او پیوستند دیگرا نیز از نظر روحی و معنوی به کمک کرده و جامعه را آماده ی حمله وپیروزی شاه شجاع کرده بودند ، این بود که در حوالی ماه های رجب و شعبان سال 767 ه.ق شایعه و خبر باز گشت او می آمد ، گویا این غزل در شعبان همانسال به خاطر شنیدن این اخبار راجع به بازگشت شاه شجاع سروده شده است . 1- نسیم صبا عطر آگین خواهد شد و دوباره جهان پیر ( فصل زمستان ) جوان می شود ( بهار از راه می رسد ) . 2- ( ارغوان = درختی با شکوفه های قرمز رنگ – سمن گلی خوشبوی و سفید که پنج گلبرگ دارد ) بهار می رسد و ارغوان شکوفه های شرابی رنگش را در پای سمن می ریزد و نرگس (که در زمستان می روید و در اوایل بهار شکوفه می دهد) تماشاگر شقایق خواهد بود . 3- به خاطر این خون دلی که بلبل (شاعر) از غم هجران کشیده است ، نعره زنان به بارگاه معشوق ( شاه شجاع ) وارد می شود ( به پابوس او می رود ) 4- از اینکه به میخانه روی آورده ام ایراد نگیرید زیرا برای شرکت در مجلس وعظ ( ماه رمضان ) وقت هست . 5- ای دل اگر خوشگذرانی امروز را به فردا بیافکنی ، چه کسی زنده بودن تو را تا فردا تضمین می کند ؟ ! ! 6- ماه شعبان جام خورشید گون را از دست مگذار که همانند خورشید غروب می کند و تا شب عید فطر طلوع نخواهد کرد . 7- همنشینی با گل را غنیمت بدان که اگر چه عزیز و ارجمند است اما عمر کوتاهی دارد و زود از بین می رود . 8- ا ی آواز خوان و چنگ نواز ( شاعر) به غزل خوانی و ترانه خوانی بپرداز ، چقدر از اوضاع گذشته و احوال آینده حرف می زنی . در این چند بیت باز حافظ بر دم غنیمت شمردن و قدر وقت (حال و کیفیتی که بعد از مراقبه و ذکر بر اثر توجه معشوق و معبود بر دل سالک و عارف به دست می دهد ) دانستن تأکید دارد . 9- ( روان خواهد شد = ایهام دارد ، هم به معنی جان از تنش بیرون خواهد شد هم به معنی خواهد رفت ) حافظ به خاطر تو به هستی پا گذاشت پس در هنگام خدا حافظی اش قدم رنجه کن و بر بالین او بیا که به زودی خواهد رفت . توضیح : به تأیید ادبا و حافظ پژوهان ، می در دیوان حافظ به سه شکل است = الف - می انگوری (شراب ) ب- می عرفانی ( آنچه از ذکر و راز و نیاز خالصانه به درگاه معبود و معشوق ازلی که باعث از خود بیخود شدن و خود را ندیدن گردد ) ج – می ادبی ( که فقط از نظر زبانی و زیبا شناختی در مجموعه ای از کلمات قرار گرفته است ) . باید توجه داشت زبان ادبی و بیان شعری غیر مستقیم است و دعوت به شراب نوشیدن اکثراً به معنی سرخوش بودن و خوشباشی و خوشگذرانی است . تفأل این هفته : ای که بر ما از خط مشکین نقاب انداختی لطف کردی سایه ای بر آفتاب انداختی . . . . . . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:29 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||