تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

دوستان همدل : سلام

در پایان ماه شعبان قدح شورانگیز غزل حافظ را از کف نهادیم و تا شب عید رمضان صبر کردیم ، اینک دوباره به میکده ی عشق آمده ایم و هر هفته چند جامی از باده ی این رند سرمست را میزبانتان هستیم ، باشد که جرعه ای از آن در کام جانمان بنشیند و شهدی از کلام لسان الغیب زبانمان را شیرین نماید .

 

غزل 167 (ق.غ)

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ی مارا رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

خیال آب خضر بست و جام اسکندر

به جرعه نوشی سلطان ابو الفوارس شد

طرب سرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

 

چهارشنبه 25 / 7 / 86  ساعت 7 بعدازظهر – فرهنگسرای نصراله مردانی :

« ترانه های توفانی » توصیف زنده یاد نصراله مردانی از خواجه ی شیراز در آغاز کتاب « حافظ از نگاه نصراله مردانی » آغازگر برنامه ی این هفته :

«  . . .  براستی که خواجه ی شیراز ، فرصت از ازل تا به ابد را خوب دریافته بود ؛ چرا که همواره چشم بر آن دقیقه ای داشته که تا کنون شعاع فکر هیچ آفریده ای به ژرفای آن راه نیافته و راز سربه مُهرش همچنان ناگشوده مانده است .

. . . این رند راه نشین کیست که ساکنان حرم ستر ِعفافِ ملکوت با او باده ی مستانه می زنند و او سر به دنیا و عقبی فرو نمی آرد ؟!  رندی که شعرش در زمان آدم در باغ خلد رونق دفتر نسرین و گل است و این همه لطیفه های عجب زیر دام و دانه ی اوست ! پیر مغانش کیست که سجاده را به می رنگین می خواهد و درویشان درگاهش گنج را از بی نیازی خاک برسر می کنند ! دیر مغانش کجاست که شعاع جام و قدحش نور ماه را می پوشاند و عذار مغبچگانش راه آفتاب می زند ! دیری که پیر گلرنگش رخصت خبث به ارزق پوشان نمی دهد و در نگاه رندان صبوحی زده اش مفتاح مشکل گشایی است !

. . . »

قرائت غزل 167 : مهندس مدبری

شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد

کمال خجندی هم غزلی با همین وزن و ردیف و قافیه دارد که در پایان مفاخره ای هم با حافظ دارد

شبی که روی تو مارا چراغ مجلس شد

به سوختن دل پروانه وش مهوّس شد

. . .

نشد به طرز غزل هم عنان ما حافظ

اگر چه در صف سلطان ابوالفوارس شد

بعضی این غزل را در مدح و منقبت پیامبر گرامی اسلام (ص) دانسته اند ، در صورتی که با تصریح حافظ در بیت 5  به سلطان ابوالفوارس و اشاره ی وی در بیت 9 به « قبول دولتیان کیمیای این مس شد » ، مشخصاً غزل در مدح شاه شجاع است ، « نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت » هم اشاره به امی بودن پیامبر (ص) نیست ، بلکه اشاره به این مطلب است که ؛ اگرچه شاه شجاع با علم و ادب و نظم و نثر آشنایی داشت ، اما مدرسه و مکتب منظمی نرفته بود و به برکت حافظه خوبی که داشت و به خاطر علاقه وافری که در کسب علم و ادب داشت ، با همنشینی با اهل علم و معرفت و شعرا و ادبا ، این فضایل را کسب نموده بود .

1– ( ستاره = استعاره از شاه شجاع  - ماه مجلس = کنایه است از معشوق و یار به معنی گل سرسبد – رمیده = رنجیده خاطر ) ستاره ای طلوع کرد و گل سرسبد جمع گردید و مایه ی آرامش خاطر دل رنجدیده ی ما شد ، یار و همدم ما شد

2- ( غمزه = حرکت چشم و ابرو از روی ناز ) نگار من که مدرسه نرفته و نوشتن نمی داند ، با اشاره ی چشم و ابرو نکته های ظریفی رابه ا ساتید یاد آور می شود

3- ( بو  = امید و آرزو  - عارض نسرین = اضافه استعاری است ) دل رنجور ما به آرزوی دیدار ، همچون صبا که خدمتگزار گل و نسرین است افتان و خیزان به خدمت یار می رود و به خدمتگزاری او کمر می بندد

4- ( مصطبه = جایی که کمی بلند تر است ، صدر مصطبه = جای بزرگان در میکده یا در هر مجلسی –  گدای شهر = منظور خود شاعر است – میرمجلس = بزرگ مجلس – رئیس دیوان تشریفات در دربار سلجوقیان) دوست اکنون مرا در جایگاه والایی قرار می دهد ، ببین که من گدای شهر بزرگ مجلس شده ام !

5- ( خیال بستن = تصور کردن ، اندیشه ی محال داشتن  -  آب خضر = آب حیات  -  جام اسکندر = گویندجامی است که کید پادشاه هند همراه با سه هدیه ی شگفت آور دیگر به اسکندر پیشکش کرده تا از حمله به هند دست بردارد و آن جامی بوده از یاقوت ناب که هیچگاه با نوشیدن محتویات آن تمام نمی شده است بعضی نسخ جام کیخسرو آورده اند که همان جام جم است – ابوالفوارس = سوار کار برتر ، کنیه شاه شجاع ) حافظ خیال رسیدن به آب حیات در سر می پروراند که به جرعه نوشی شاه شجاع رسید ( جرعه نوش یا دردی کش به کسانی می گفته اند که توان پرداخت هزینه ی شراب را نداشتند و در میخانه ها ته مانده جام های دیگران را سر می کشیدند )

6- (طرب سرای محبت = دل  -  معمور = آباد ) اکنون دل که خانه ی محبت و عشق است آباد می گردد ، زیرا انحنای ابروی یار من (شاه شجاع )که خود شاهکار مهندسی خالق است ، مهندس و معمار آن شده است

7- محض خاطر خدا آن قطرات می را از روی لبت پاک کن که دل من هم با دیدن آن به وسوسه ی هزاران گناه می افتد

8- ( کرشمه = اشاره ی چشم و ابرو ، غمزه ، در عرفان به معنی تجلی جلال است ) دلربایی و چلوه گری تو چنان عاشقان را مست کرده که علم و عقلشان از کف برفت به عبارت دیگر در عالم عشق و مستی ( عالم شهود) جای علم ورزی و عقل اندیش نیست ، این معنی بارها در غزل حافظ آمده است .  سعدی گوید : « به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم  /  شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم »

9- ( دولتیان = نیک بختان ، بزرگان حکومت ) شعر من همچون زر گرانبها و ارزشمند است و این پذیرش و توجه نیکبختان یا بزرگان حکومت است که شعر مرا ارزشمند ساخته است

10- ( عنان گردانیدن = راه را کج کردن ، برگشتن  -  مفلس = بی چیز ، تهیدست ) این بیت تنها جایی است که حافظ به نرفتن به میکده سفارش می کند ، می گوید ؛ دوستان از رفتن به میکده و میگساری منصرف شوید که حافظ همه ی هستی اش را در این راه از دست داد .

 

غزل  168  :

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

. . .

رو خوانی : محبوبه لطیفیان

شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد

1-     ( گداختن = ذوب شدن ، سوختن ) جان در هوای رسیدن به یار سو خت اما دل به وصال نرسید که این آرزویی محال بود

2-     ( لابه = در اینجا به معنی خدعه و فریب است  -  میرمجلس = غزل 167 بیت 4 ) برای فریب من گفت که یک شب امیر مجلس تو می شوم  ، با اینکه من با اشتیاق کمترین غلامش شدم او امیر مجلس من نشد

3-     پیام داد که می خواهم با رندان هم نشین شوم  به رندی و دردی کشی مشهور شدم اما او همنشین من نشد

4-     ( کبوتر دل = اضافه تشبیهی ، دل به کبوتر تشبیه شده ) آرزویم این است ( شایسته است) که دل در دام عشقش در خون خود بطپد ، دام پیچ و تاب زلفش را سر راه خود دید و از رفتن باز ماند

5-     به امید اینکه لب سرخ فامش را ببوسم دل خود را همچون جام شراب پرخون شد اما او از لب به جام دل من نزد تا من به این بهانه لبش را ببوسم

6-     ( دلیل راه = پیر ، مرشد ) بدون مرشد و راهنما پا در ره عشق مگذار که من شخصاً کوشش های فراوان نمودم و نتوانستم به کوی عشق برسم

7-     ( گنج نامه = نقشه ی گنج ، گنج نامه مقصود اضافه تشبیهی است  -  تمام = به کلی ) افسوس که در طلب رسیدن به گنج مراد خودم را پایمال جهانی کردم اما به مقصود نرسیدم

8-     (حضور = ترک ما سوی الله ، گنج حضور اضافه تشبیهی است -  کرام = کریمان ، اولیاءالله ) دریغا که من برای اینکه به گنج حضور برسم بارها بر در گاه اولیاء خدا و کریمان اظهار فقر و تهیدستی نمودم و لی به مقصودم نرسیدم

9-     حافظ از روی چاره اندیش هزار حیله بکار برد تا معشوق را رام خود کند اما فایده ای نداشت

 

غزل 169 :

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

. . .

روخوانی : سید محمد علی آل مجتبی

شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد

شاید این غزل اشاره به کشته شدن شاه شیخ ابواسحق و وضعیت اسفبار اجتماعی شیراز پس از وی باشد.

1-     در هیچکس حس دوستی و یاری نمی بینیم مگر برای دوستان و یاران چه اتفاقی افتاده است ؟! چطور شد که دوستی ها و رفاقت ها پایان گرفت ؟! برای دوستداران و عاشقان چه اتفاقی رخ داده است ؟!

2-     ( آب حیوان = آب حیات در اینجا به معنی خود زندگی است  -  خضر فرخ پی = گویند خضر هرجا می ایستاد یا می نشست زیر پایش سبزه می رویید ، اشاره به شاه شیخ ابو اسحق دارد   -  بهاران =  ان جمع نیست ، هنگام بهار ) زندگی برای مردم شیراز تیره و تار شده مگر شاه شیخ ابو اسحق به کجا رفته ؟ رنگ زمانه عوض شده است ( مردم خون دل می خورند ) مگر هنگام سر سبزی و خرمی نیست ؟ !!

3-     کسی نمی گوید که دوستی هم حق و حقوقی دارد ، کسانی که حق دوستی را می شناختند و ادا می کردند ، چه شدند ؟ کجا رفتند ؟ !!

4-     ( کان مروت = اضافه تشبیهی ، مروت و جوانمردی به معدن لعل تشبیه شده است ) سالهاست که لعلی از معدن جوانمردی بیرون نیامده است ، مگر تابش خورشید و باد و باران دیگر تأثیری ندارد ؟ ! ( در قدیم معتقد بودند که در اثر تابش خورشید و باد و باران بر زمین بعضی از سنگها به لعل و گوهر تبدیل می شوند )

5-     این شهر (شیراز) جای یاران و دوستان یکدل و سرزمین مهربانان و همدلان بود ، مهربانی کی از بین رفت و شاهان مهربان ( شاه شیخ ابواسحق ) کجا رفتند یا برای شهر دوستان و یاران ( شیراز ) چه اتفاقی افتاده است ؟ !

6-     ( توفیق = موفقیت ، کارسازی  - کرامت = بزرگواری ، جوانمردی  - گوی توفیق و کرامت = اضافه تشبیهی  - سواران = مردان مبارزه ، چوگان بازان ) همه وسایل موفقیت و کارسازی آماده است اما مرد میدانی نیست ، دلاوران چه شدند ؟!

7-     ( عندلیب = بلبل  - هِزار یا هَزار = هم به معنی عدد 1000 است هم نوعی بلبل یا پرنده ی خوشخوان ) اوضاع برای بیدارگری مساعد شد اما صدایی از آگاهان در نیامد ، چه اتفاقی برای بلبلان سخنگو و پرندگان خوش صحبت روی داده است ؟!

8-     ( زُهره  = ناهید ، الهه ی رقص و موسیقی ، چنگی فلک  -  ساز = آهنگ  -  عود = نوعی ساز ، بربط ، رود ، به معنی نوعی چوب که از سوزاندن آن بوی خوش بر می آید هم هست ) الهه ی شادی و موسیقی آهنگ زیبایی نمی نوازد مگر ساز او سو خته است ؟ ! دیگر کسی ذوق میگساری ندارد ، پس باده نوشان کجا رفتند ؟!

9-     حافظ لب از شکوه و گلایه ببند که هیچکس راز هستی و مشیت خداوندی را نمی داند ، از چه کسی می داند که گردش روزگار چگونه است ؟!! ( خیام هم می گوید : « اسرار ازل را نه تو دانی و نه من  /  وین حرف معما نه تو خوانی نه من /  . . . )

 

پایان جلسه تفألی به دیوان حافظ :

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش

می سپارم به تو از دست حسود چمنش

. . .

. . .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:4  توسط فرهنگسرای مردانی  |