تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

حافظ خواني

چهارشنبه : 26 / 10 / 86

فرهنگسراي نصراله مرداني

كازرون

 

غزل شماره (191)

آن كيـست كـز روی کـرم بـا مـا وفـاداری کــنــد

بـرجای بـدکاري چـو مـن یـکـدم نکــوکاری کنـد

اوّل به بـانـگ نـای و نـی آرد بـه دل پـیـغـام وی

وانـگـه به یک پیـمانه می بـا مـن وفـاداری کنـد

دلبـر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او

نـومـیـد نتـوان بـود از او باشــد که دلـداری کنـد

گفتـم ؛ گـره نگشوده‌ام زان طـرّه تـا من بـوده‌ام

گـفتـا ؛ من‌اش فـرمـوده‌ام تـا بـا تـو طـرّاری کنـد

پشمینه‌پوش تنـد‌خـو از عشق نشنـیـدست بــو

از مستـی‌اش رمـزی بگو تا ترک هُشیاری کـنــد

چون من گدای بی‌نشان مشکل بـُوَد یاری چنان

سلطان کجـا عیـش نـهـان بـا رنـد بـازاری کـنــد

زان‌طرّه‌ی پرپیچ و خم‌سهل‌است اگر بینم ستم

از بند و زنجیرش چه غم هرکس که عیّاری کنـد

شد لشکر غم بی‌عدد از بخت می خواهم مدد

تا فخر دین عبدالصّمد باشد که غمخواری کـنـد

بـا چشـم پر نـیـرنـگ او حافـظ مـکـن آهنـگ او

کــآن طـرّه‌ی شبـرنـگ او بسیـار طـرّاری کـنــد

 

 

 

روخواني : ايمان زارع

شدح و توضيح : استاد دهقانيانفرد

این غزل وزن دوری دارد (هرمصرع خود ازدو بخش هم وزن تشکیل شده ) و از بیت دوم به بعد دارای تسمیط است وبه آن "مسمط " می گویند .

  1. ( كرم = بزرگواري ، بخشنگی ، جوانمردی   -   برجایِ = در عوض ، در حق (لازم الاضافه است)   -   وفاداری = پیمان نگهداشتن ، برسرپیمان بودن در اینجا به معنی درستی و صداقت پیشگی است ) معنی بیت : آیا کسی هست که از روی جوانمردی با من صداقت و درستی پیشه کند و در حق گناهکاری همچون من احسان و نیکویی نماید ؟!!
  2. ( نای = حنجره ، نی) معنی بیت : ابتدا با آهنگ نی و آواز خوش حنجره اش پیغام یار را به من برساند و با نوشیدن پیمانه‌ای شرا ب در پیغام رسانی صداقت و درستی پیشه نماید ( مصرع دوم را اینگونه هم می توان معنی کرد = بعد از رساندن پیام بنشیند با هم جامی بزنیم یا از روی وفاداری جامی شراب به من بدهد )
  3. ( فرسوده شدن = کاسته شدن ، نابود و نیست شدن   -   کام = آرزو   -   باشد = شاید ، امکان دارد) معنی بیت : دلبری که جانم به خاطر او نابود شد آرزوی دل مرا برآورده نساخت ، با این وجود نباید از او ناامید گردم امکان دارد که دل مرا به دست آورد یا از من دلجویی نماید
  4. (گره گشودن = ایهام دارد 1- مشکلی را حل کردن  2- گره چیزی را باز کردن ، از طرّه گره گشودن به معنی به وصال رسیدن هم هست   -   طرّه = زلف ، موی ریخته بر پیشانی   -   طرّاری = بریدن کیسه یا جیب، حیله گری و عیّاری  ، غارت ، دزدی   -   طرّار = دزد ، عیّار ، طایفه‌ای از راهزنان و عیاران که با حیله‌گری قافله می‌زدند و غارت می کردند اما آشکار نمی‌شدند و گیر نمی افتادند) معنی بیت : به یار گفتم تا کنون دستم به زلف غارتگر تو نرسیده است (گرهی از زلف شکن در شکن تو باز نکرده‌ام ، مشکل عشق من با زلف تو باز نشده است ) گفت : من به او فرمان داده‌ام که بدون اینکه اسیر شود دل تو را غارت کند
  5. (پشمینه پوش = صفت جانشین موصوف است یعنی صوفی   -   بو شنیدن = بو بردن ، فهمیدن و درک کردن) معنی بیت : صوفی بد خُلق عبوس چیزی از عشق نمی داند ( عشق را درک نکرده‌است) نکتهای در باره‌ی مستی عشق به او بگو تا به مستی رو آورد و از خودبینی دست بردارد
  6. (بی نشان = ناشناس ، بی نام و نشان   -   رند بازاری = قلندر ، همان گدای بی نام ونشان)معنی بیت : مشکل است که یاری چنان زیبا و ارجمند با من گدای بی نام و نشان همنشینی کند و الفت گیرد همانگونه که پادشاه با گدای کوچه و بازار به عیش و نوش پنهاني هم نمی‌پردازد
  7. ( عیّاری = حیله گری ، راهزنی ) معنی بیت : اگر از آن گیسوی پر شکن ستمی به من رسد باکی نیست ، زیرا هر که عیاری می کند از بند و زنجیر باکی ندارد . در این بیت به نوعی اسلوب معادله بر قرار شده است : ( طرّه‌ی پر پیچ و خم = بند و زنجیر )
  8. ( بی عدد = بی حدّ و حساب   -   فخر دین عبدالصمد = دقیقاً معلوم نیست ، شاید منظور مولانا بهاءالدین عبدالصمد بحرآبادی باشد که از اعقاب شیخ سعد الدینمحمد حمویی است ، بحرآبادی از عالمان و اندیشمندان معاصر حافظ است ) معنی بیت : غمهای بی حدّوحسابی بر من روی آورده است ، لذا از اقبال نیک استمداد دارم تا بخت یاری نماید شایدفخر دین عبدالصمد به غمخواری‌ام بپردازد و گره مشکلم به دست او باز شود .
  9. ( نیرنگ = سحر و جادو ، در اینجا = غمزه    -   آهنگ = قصد   -   شبرنگ = به رنگ شب ، سیاه    -   طرّاری = راهزنی ، غارتگری ) معنی بیت : ای حافظ با وجود چشم افسونگری که یار دارد قصد دیدارش مکن که گیسوی سیاه او سخت غارتگر دلهاست . ( بین شبرنگ و طرّاری تناسب حافظانه‌ای برقرار است ، طرّاران برای اینکه دیده نشوند و شناخته نگرددند لباس سیاه می پوشیده و درشب تیره به راهزنی می رفته‌اند )

 

 

غزل شماره (192)

سـرو چمان مـن چرا میـل چـمـن نمی‌کـنـد

همـدم گل نمی‌شـود یاد سـمـن نمی‌کـنـد

دي گله‌ای ز طرّه‌اش کردم و از سر فسوس

گفت که این سیاهِ کج گوش‌به‌من نمی‌کـنـد

تا دل هـرزه‌گـرد مـن رفـت بـه چـیـن زلف او

زآن سـفـر دراز خـود عــزم وطـن نمی‌کـنـــد

پیش کمـان ابـروی‌اش لابـه همی کنـم ولی

گوش‌کشیده‌است‌ازآن‌گوش ‌به‌من نمی‌کـنـد

با همـه عطف دامن‌ات آیـدم از صـبـا عـجـب

کـز گـذر تـو خـاک را مشـک ختـن نمی‌کـنـد

چون ز نسیـم می‌شود زلف بنفشه پرشکن

وه که‌دلم چه یاد از آن عهد شکن نمی‌کـنـد

دل به امیـد روی او همـدم جـان نمی‌شــود

جان به هـوای کوی او خدمت تـن نمی‌کـنـد

ساقی سیم‌ساق‌ من گر همه دُرد می‌دهـد

کیست‌که‌تن‌چوجام‌می‌جمله‌دهن نمی‌کـنـد

دست‌خوش جفا مکن آبِ رخم که فیض ابـر

بی‌مـدد سـرشـک مـن درّ عـــدن نمی‌کـنـد

کشته‌ی‌ غمزه‌ی تو شد‌حافظ نا‌شنیده پـنـد

تیغ سزاست هرکه را درد، سخن نمی‌کـنـد

 

 

 

روخواني : استاد شیخ الحکمائی

شدح و توضيح : استاد دهقانيانفرد

  1. ( سرو = استعاره از محبوب بلند بالا   -   چمان = از مصدر چمیدن ، خرامان ، با ناز و غرور راه رفتن   -   گل = در اشعار فارسی مطلق گل سرخ است   -   سمن = یاسمن ) معنی بیت : از چیست که محبوب سروقد من میل در چمن خرامیدن ندارد و هوای همصحبتی با گل سرخ و یاسمن نمی کند . ( حافظ میل دیدن یار و گشت و گذار درباغ را کرده و آرزو دارد که از خانه بیرون بیاید ، جای دیگر از این سروقد خانه نشین می گوید :« مرا در خانه سروی هست کاندر سایه‌ی قدش  /  فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم » ) در این بیت تکرار حرف « م» موسیقی خاصی را باعث شده ، انگار که شاعر برای گفتن سخنش به مِن‌مِنه افتاده باشد
  2. ( دي = دیروز ، روز گذشته   -   گله = شکوه و شکایت   -   طرّه = ر . ک غزل قبل   -   فسوس = دریغ خوردن ، حسرت خوردن، به معنی ریشخند و استهزاء هم هست ، از سرفسوس در اینجا به معنی با ظرافت و طنز خاصی است    -   سیاهِ کج = استعاره از زلف خمیده ، قدیمترها که در کازون به غلامان و کنیزان سیاه پوست بخاطر یکدندگی و لجبازیشان ، سیاهِ کج می گفته‌اند) معنی بیت : روز گذشته از غارتگری گیسویش شکوه کردم با ظرافت و خاصی گفت که این زلف سیاه خمیده گوش به فرمان من نیست .
  3. ( هرزه‌گرد = ولگرد ، آنکه همه جا رفت ‌و‌آمد می کند   -   چین = ایهام دارد : 1- به معنی "چیدن"  2- به معنی "شکن" 3- با توجه به سفر دراز به معنی "کشورچین" که هم وطن زیبارویان است و هم نقاشان و نگار خانه هایش شهرت داشته‌اند ) معنی بیت : از آن زمان که دل هرزه‌گرد در پیچ و تاب زلف او جای گرفت انگار که به دیدن نگارخانه‌ی چین رفته و از آن سفر طولانی قصد بازگشت به سینه‌ی من که وطن اوست ندارد .
  4. ( کمان ابرو = اضافه‌ی تشبیهی   -   لابه = زاری و التماس   -   گوش کشیدن = توجه نکردن به صحبت دیگری ، با توجه به کمان کشیدن دو گوش کمان به وسیله‌ی زه برای پرتاب تیر   -   گوش کردن = شنیدن ، اطاعت کردن و فرمانبرداری ) معنی بیت : «ابرو» در این بیت همزمان هم به کمان تشبیه شده و هم به محراب که در برابرش راز و نیاز می کنند ، می گوید : در برابر محراب ابرویش به زاری و التماس افتاده‌ام ، اما ابرویش همچون کمانی دو گوشه‌اش به هم آمده و آماده‌ی تیراندازی و کشتن من است و توجهی به به التماس و زاری من ندارد .
  5. ( عطف دامن = سجاف و چین دامن   -   گذر = گذشتن ، عبور   -   مشک ختن = مشک مخصوصی که از نافه‌ی آهوی ختن می گرفته‌اند ) معنی بیت : در عجبم از صبا که با وجود چین دامن تو که در هنگام عبور عطر افشانی می کند ، چرا خاک را همچون مشک ختن معطر و خوش بو نمی سازد ؟!!!! ( اینجا حافظ از باد صبا توقع دارد که محبوب را وادار کند تا بیرون بیاید و با عبور خود خاک را همچون مشک ختن عطر افشان سازد )
  6. ( زلف بنفشه = گلبرگهای بنفشه   -   پرشکن = پر پیچ و تاب ، پریشان    -   عهد شکن = پیمان‌گسل ، شکننده‌ی پیمان   -   بین شکن در مصرع اول و دوم آرایه جناس تام بر قرار است ) معنی بیت : هنگامی که گلبرگهای بنفشه با وزش نسیم پریشان می شود ، عجب است از دل من که چرا یاد از محبوب پیمان‌شکن نمی کند یا عجب است از دل من که چقدر به یاد یار پیمان‌شکن می افتد .
  7. ( همدم = هم نشین   -   هوا = میل ، آرزو ) معنی بیت : دل به امید دیدن روی او با جان من انس نمی‌گیرد و از سینه بیرون است و جان هم در آرزوی رفتن به کوی او به تن من جانبخشی نمی‌کند ، یعنی دیگر دل و جانی ندارم
  8. ( سیم‌ساق = سیم اندام   -   دُرد = لای و ته‌مانده‌ی شراب ، شراب صاف نکرده ) معنی بیت : ساقی سیم اندام من اگرچه یکسره ته‌مانده‌ی شراب ( شراب ناصاف) می دهد ، چه کسی است که برای بهره‌ی بیشتر تمامی بدنش را همانند جام به دهان تبدیل نکند ، یعنی همه تنشان را یکسره دهان می کنند تا از دست ساقی سیم اندام بهر‌ه‌ی بیشتری ببرند . در این بیت هم واج آرایی یا تکرار حرف «س» داریم
  9. ( دست‌خوش = مبتلا ، زبون ، خوار   -   آب رخ = آبرو ، به معنی اشک می توان گرفت   - فیض ابر = استعاره از باران   -   درّ = مروارید   -   عـدن = ناحیه‌ای است در جنوب غربی شبه جزیره عربستان که مروارید آن مشهور بوده‌است   -   معروف است که وقتی صدف روی سطح آب می آید و دهانش را باز می کند اگر قطره‌ی بارانی در دهانش بیافتد به مروارید تبدیل می شود ) معنی بیت : از روی جفا اشک مرا اینگونه بی ارزش و تحقیر مکن ( ابرویم را نبر ) که باران بدون کمک من نمی تواند مروارید بسازد ( از اشکهای من است که بهترین مروارید ساخته می شود نه از باران )
  10. ( غمزه = ر.ک غزل 189 و 190    -   دردِ سخن کردن = احساس نیاز به سخن شندن و پند شنیدن) معنی بیت : حافظ بخاطر نصیحت ناپذیریش با تیغ غمزه‌ی تو کشته شد ، آری هرکس که درد سخن پذیری و احساس پند خواهی نکند سزای او کشته شدن است .

 

تفأال این هفته :

دوش بـا من گفت پنهان کاردانی تیز هوش

کز شما پنهان نـشاید کرد سـرّ می فروش

. . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:32  توسط فرهنگسرای مردانی  | 

 

 

حافظ خوانی

 

چهارشنبه ۱۹ / ۱۰ / ۸۶ 

 

فرهنگسرای نصراله مردانی

 

کازرون 

 

 

غزل(189)

طـايـر دولـت اگـر بـاز گــذاري بـكــنــــــــد

يـار بـاز آيـد و بـا وصـل قـراري بـكــنـــــــد

ديـده را دسـتـگـه درّ و گهر گر چه نمـانـد

بـخـورد خـونـي و تـدبـيـر نـثـاري بـكــنـــد

دوش گفتم بـكـنـد لعل لبـش چاره‌ي من

هـاتـف غـیـب نــدا داد کـه آری بـکــنـــــد

کـس نـیـارد بــر او دم زنــد از قـصـه‌ی مـا

مـگـرش بــاد صــبـا گـوش‌گــذاری بـکـنـد

داده‌ام بـاز‌نــظـــــر را بـه تـــذروی پـــرواز

باز خوانـد مـگـرش نقش و شکاری بکنـد

شهر خالی ست ز عشّاق،بـُوَد کز‌طرفی

مـردی از خویش بـرون آید و کاری بـکـنـد

کـو کـریـمی که ز بـزم طربـش غـمزده‌ای

جـرعه‌ای در‌کشـد و دفـع خمـاری بـکـنـد

یا وفـا ، یا خبـر وصـل تـو ، یا مرگ رقیـب

بـُوَد آیا که فلک زین دو سه کاری بـکـنـد

حــافـظــــا گـر نـروی از در او هـم روزی

گذری بـر سرت از گوشـه کـنـاری بـکـنـد

 

 

 

روخوانی : جما اژدری کازرونی

شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد

  1. ( طایر = پرنده   -   دولت = بخت و اقبال   -   طایر دولت = اضافه‌ی تشبیهی پرنده‌ی خوشبختی ، همای سعادت ، باز شاهی که اگر بر سر یا دوش کسی می نشست به پادشاهی می رسید     -   باز = دوباره   -   گذارکردن = عبور کردن   -   قرارکردن = عهد کردن ، پیمان بستن ) معنی بیت : اگر خوش اقبالی دوباره به من رو کند یار بر می گردد و بامن پیمان وصال می بندد .
  2. ( را = حرف اضافه است به معنای برای   -   دستگه = دستگاه به معنی قدرت ، توانایی   -   درّ و گهر = استعاره از اشک   -   خون خوردن = غصه خوردن ، اندوه بسیار کشیدن   -   نثارکردن = افشاندن ، کنایه از اشک ریختن ) معنی بیت : اگرچه دیده از بس در فراق معشوق اشک ریخته و دیگر توانایی اشک شوق ریختن ندارد ، اما چاره ای می اندیشد و با خون دل می خورد اشک شوقی برای هنگام دیدن یار آماده می سازد.
  3. ( لعل لب = اضافه‌ی تشبیهی   -   هاتف = سروش ، فرشته‌ی الهام کننده ) معنی بیت : مصرع اول را هم می‌توان سؤالی خواند و هم آرزویی ، دویشب از خودپرسیدم که آیا لب لعل‌گونش درد مرا علاج می‌کند ؟! سروش غیب به من الهام کرد که ؛ حتماً تو را درمان می کند ، «آری بکند» علاوه بر پاسخ مثبت ، وجه طنز و استهزاء هم می تواند داشته باشد یعنی این کار امکان ندارد .
  4. ( نیارد = نمی تواند   -   گوش گذاری = شنوانیدن ، به گوش کسی رساندن ) معنی بیت : هیچکس نمی تواند(جرأت ندارد) سرگذشت ما را به او بگوید ، شاید باد صبا شرح حال ما را در گوش او زمزمه کند .
  5. ( باز = پرنده‌ای شکاری   -   باز نظر = اضافه‌ی تشبیهی   -   به = به‌سوی   -   تذرو = قرقاول ، خروس صحرایی ، تـرنگ ، استعاره از محبوب و معشوق   -   باز خواندن = جلب توجه کردن ، فراخواندن    -   نقش = معانی مختلفی دارد 1- طرح و شکلی که روی قاپ یاقاب بوده که قبلاً توضیح دادیم   2- پارچه ای که با رنگهای متفاوت رنگ آمیزی می شده که کازرونی هابه آن دَفَک می گفته اند – می گویند نوعی کبک بوده که از جویدن گلها رنگ درست می کرده و با نوکش پری از خودش می‌کنده و بر دیوار غار رنگ آمیزی می کرده و بعد ساعت محو تماشای آن می‌شده‌است-  دفک را در جایی از کوه آویزان می کرده اند وچون کبک محو تماشای آن می شده او را شکار می کرده اند     3- سوت سفالی که با آن صدای کبک ماده را در‌می‌آورده‌اند که در زبان مابه آن تیـپـچه می گویند   4- به معنی یک قطعه موسیقی نیز هست ) معنی بیت : پرنده‌ی شکاری نگاهم را به سمت معشوق به پرواز در آورده‌ام شاید با نشان دادن نقش اورا چون کبکی به سوی خود جلب نماید و اورا شکار کند .
  6. ( بـُوَد = از ریشه بـَـد به معنی باشد ، در اینجا یعنی امکان دارد   -   مـرد = پهلوان ، سالک حقیقی   -    از خود برون آمدن = کثرتها و تعینات ظاهری را از خود دور ساختن) معنی بیت : دیگر رندان و عاشقان حقیقی وجود ندارند آیا امکان دارد که از گوشه‌ای یلی از خود گذشته پیدا شود و گام در راه پر خطر عشق بگذارد و عاشقی پیشه نماید . کار عاشق فقط تلاش برای رسیدن به معشوق است نه پرداختن به خود و جسم خود و دیگر امور دنیوی 
  7. ( کریم = بخشنده ، بزرگوار   -   درکشیدن = نوشیدن ) معنی بیت : بخشنده‌ی بزرگواری سراغ داری که عاشق اندهگینی در بزم شادی او جرعه‌ای شراب بنوشد خماری را از خود دور سازد ؟!!
  8. ( رقیب = نگبان و دربان معشوق ) معنی بیت : آیا امکان دارد فلک یکی از این سه آرزوی مرا برآورده ساز د که‌ ؛ یا تو با من وفادار و مهربان گردی یا پیام وصل تو به من برسد و یا اینکه دربان تو بمیرد تا من بتوانم آزادنه به تو برسم . (البته هر سه آرزو یک نتیجه دارد )
  9. معنی بیت : ای حافظ ؛ اگر از آستان دوست روی برنتابی بالاخره روزی از گوشه و کناری به تو توجه خواهد کرد .

آل مجتبی : بیت « کو کریمی که ز بزم . . . » با بیت بعد در ارتباط است ، در ادبیات و در روایات تاریخی موارد بسیاری ازکریمان و بزرگان و اهل كرامت نقل شده که ؛ اگر سه خواهش از آنها می شد حتماً یکی را بر‌آورده می ساختند ، حافظ اول می خواهد با بیت قبل بخشندگی و بزرگواری را در طرف مقابل زنده کند و بعد رندانه یک نتیجه را در سه خواهش مطرح می سازد و می خواهد که روزگار کریمی کند و یکی از آن سه خواهش را برآورده سازد .

امين اسكندري : به نظر من اين غزل با روح حافظ منافات دارد و آن رواني و عمق و زيبايي ديگر غزل ها را ندارد مثلاً « گذری بر سرت از گوشه کناری بکند » چندان زیبا و زبان حافظ (حافظانه)نیست. مصرع دوم بیت اول را هم اگر جواب شرط نخوانیم بهتر است . در رابطه با « از خویش برون آمدن » ، شرط عشق این است که خودت نباشی ، مشکل شهر این است که همه در گیر خودشانند و حالا باید مردی پیدا شود که بتواند از خودش بیرون بیاید و عاشق شود .

دکتر کرباسی : " طایر " در ادبیات عرب به معنای فال با پرنده زدن است ، اگر پرنده‌ای از سمت چپ به سمت راست می آمده " فال نیک " واگر از راست به سمت چپ می آمده بر عکس " تطیّر " و " طیره " اصطلاحاً به فال بد زدن می‌گویند در قرآن هم آمده « قالوا تطیّرنا » و « طائرکُم معکُم » . . .

استا دهقانیانفرد : در فارسی هم دو اصطلاح " مرغوا " و " مروا " به معنی فال بد و فال نیک آمده است اما اینجا طایر به معنی پرنده است و طایر دولت به معنی پرنده خوشبختی و باز شاهی است ، باز شاهی هم همان همای سعادت است .

شهرام مدبری : هم شومی و هم دولت را به وسیله‌ی پرندگان می توان نشان داد ؛ مثلاً جغد یا کلاغ نشانه شومی و باز و هما نشانه دولت است و همگی ربط به آسمان دارند و بیشتر به همان معنای قضا و قدر به کار می‌روند

جمال اژدری : هر قومی برای پیش بینی آینده از چیزهای مختلفی استفاده می کرده اند مثلاً در بین النهرین از جگر گوسفند و از زایده های آن استفاده می کرده اند ، هر دوره ای رمز هایی را داشته اند که به آنها متمسک می شده اند و معنای خاصی را از آن می‌گرفته‌اند و این رمز ها را گاهی در جانوران مختلف بوده اند .

آل مجتبی : تا چند سال پیش برای اینکه پسر یا دختر بودن فرزندی قبل از تولد مشخص کنند ، کله‌ی گوسفندی را قبل از پختن به نیت زن حامله‌ای باز می کردند ، اگر گوشتهای چسبیده به انتهای استخوان آرواره ( فک ) پایین کوتاه بود می گفتند : پسر می زاید و چنانچه ماهیچه ها بشکل گیسو و بلند بود عقیده داشتند که دختر می زاید

استاد دهقانیانفرد : هر وقت بشر مشکلات زندگی‌اش نمی توانسته حل کند به چیزهایی متوسل می شده و رمز ها و باور هایی بوجود می آمده که بعضی امروز دلیل علمی پیدا کرده اند .

امین اسکندری : گروهی ار این رمز ها و باور ها کاملاً افسانه هستند ؤ بعضی از آنها منوط به تجربه بوده و بشر کم‌کم آنها را دریافته است مثلاً نوع ابرها و جهت باد هایی که باران زا بوده اند . انسان به واسطه‌ی ضعفی که در تعامل با طبیعت داشته همیشه در ذهنش دنبال پاسخی می گردد ، زمانی پاسخ درستی می یافته و زمانی که به پاسخ درستی دست نمی یافت ، با مقایسه  اتفاقات و حوادت یک سری توجهاتی برای خود می بافته که بعضی درست در می آمده و بعضی نه ...

 

 

غزل (190)

کلک مشکیـن تو روزی که ز مـا یـاد کـنـد

بــبــرد اجــر دو صـد بـنــده کـه آزاد کـنــد

قـاصـد مـنـزل سلمیٰ کـه سلامت بـادش

چه شود گر به سلامی دل ما شـاد کـنـد

امتحان کن که بسی گنج مرادت بـدهـنـد

گـر خـرابـی چـو مـرا لـطـف تـو آبـاد کـنــد

یـا‌رب انـدر دل آن خـسـرو شـیـریـن انــداز

کـه بـه رحمت گذری بـر سر فرهـاد کـنــد

شاه را بـه بـُوَد از طاعت صد ساله و زهـد

قـدر یک‌ساعتـه عمـری که در او داد کـنـد

حالـیـا عـشـوه‌ی نـاز تـو ز بـنـیـادم بــــــرد

تـا دگـر‌بـاره حـکـیـمـانـه چـه بـنـیـاد کـنــد

گوهر پـاک تـو از مدحت ما مستغنی‌ست

فکـر مشّـاطـه چه بـا حسن خدا‌داد کـنــد

ره نـبـردیم بـه مـقـصـود خود انـدر شیــراز

خـرّم آن روز کـه حـافـــظ ره بـغـداد کـنـد

 

 

 

روخوانی : عظیم زارع

شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد

  1. ( کلک = قلم   -   مشکین = مشک آلود، در قدیم مرکبشان را با مشک و گلاب می‌آمیختند و وقتی پاکت نامه باز می شد بوی مشک و گلاب در هوا پراکنده می‌گشت امروزه نیز بسیاری از خوشنویسان مرکبشان را با گلاب می آمیزند، جدیداً مرکب بعضی خودکارها را معطر می سازند   -   اجر = مزد ، پاداش ، ثواب   -   بنده = برده ، غلام زرخرید ) معنی بیت : روزی که قلم عطرآگین تو نامه‌ای خوش بوی به ما بنویسد ، پاش آزاد کردن 200 غلام را خواهد برد .
  2. ( قاصد = پیام آور ، پیام رسان   -   سلمیٰ = از معشوگان و عرایس شعر عرب مثل لیلی و شیرین و . . . استعاره از معشوق ) معنی بیت :  واج آرایی یا تکرار حروف « س- ل- م » و وجود جناس در کلمات ؛ سلمیٰ ، سلامت ، سلام ، موسیقی و زیبایی خاصی به این بیت داده است ، سلمیٰ همان صاحب قلم و معشوق در بیت قبل است ، اگر پیام رسان معشوق – که سلامت باشدبا سلامي از جانب او ما را خوشحال كند چه مي شود ( جمله‌ي دعايي " كه سلامت بادش " هم مي تواند به قاصد معشوق نسبت داده شود هم به خود معشوق )
  3. ( گنج مراد = اضافه‌ي تشبيهي   -   مراد = مقصود، آرزو   -   خراب = افسرده ، مغموم و مخمور ، مست   -   بین خراب و گنج ایهام تناسب و بین خراب و آباد آرایه تضاد برقرار است ) معنی بیت : آزمایش کن و ببین که ؛ اگر لطف و مهربانی تو از پا افتاده‌ای چون من را شاد کند و به سامان برساند به مقصود و آرزوی خویش می رسی .
  4. ( خسروشیرین = استعاره از معشوق ، یار شیرین حرکات ، همان سلمیٰ در بیت دوم   -   فرهاد = استعاره از عاشق   -   بین خسرو ، شیرین ، فرهاد ایهام تناسب برقرار است درضمن تلمیحی به داستان شیرین و خسرو و شیرین و فرهاد دارد) معنی بیت : خداوندا به دل آن محبوب شیرین حرکات من الهام کن تا با مهربانی به من عاشق سر بزند .
  5. ( را = حرف اضافه است به معنی برای ) معنی بیت : در این بیت اشاره‌ای به حدیث نبوی است که فرمود : « عدلُ سٰاعةٍ خیرُ مِن عبادةِ ستّینَ سَـنَـةٍ = یک ساعت دادگستری بهتر از عبادت شصت ساله است» برای پادشاه یک ساعت دادگستری کردن بهتر از عبادت و زهد صد ساله است .
  6. ( عشوه = کرشمه ، غمزه ، حرکات دلربای چشم و ابرو   -   ناز = متضاد نیاز ، عدم توجه به عاشق و بی نیازی نسبت به او، در اینجا ناز به معنی و به جای عشق آمده است    -   از بنیاد بردن = محو و نابود کردن   -   حکیمانه = از روی حکمت ، عاقلانه   -   بنیاد کردن = ساختن ، پی نهادن ، آغاز کردن ) معنی بیت : اکنون کرشمه‌ی عشقت و عدم توجه به من ، مرا نابود ساخته تا ببینیم بار دیگر از روی حکمت چه چیزی را می سازد ، می گوید بار اول خداوند انسان را از روی عشق و محبت آفرید و عشق او انسان را آتش زد و خاکستر کرد ، تا ببینیم بار دیگر از روی حکمت چه موجودی را می آفریند ؟!!!!
  7. ( مدحت = ستایش   -   مستغنی = بی نیاز   -   مشّاطه = آرایشگر   -   فکر مشاطه = اضافه‌ی تسبیهی و استعاره از طبع زیبا آفرین شاعر است   -   حسن خداداد = زیبایی طبیعی و غیر اکتسابی ) معنی بیت : جمال پاک و جمیل تو به ستایش ما نیازی ندارد ، طبع زیبا آفرین و ستایشگر شاعر چه زیبا آفرینی در برابر زیبایی خدادادی تو می تواند انجام دهد ؟!!! ( حافظ جای دیگر در مورد " حسن خدا دادی می گوید : « دلربایان نباتی همه زیور بستند  /  دلبر ماست که با حسن خدا داد آمد »
  8. معنی بیت : در شیراز به آرزوی خود نرسیدیم ، خوشا آن روزی که راه بغداد را در پیش گیریم [شاید آنجا به آرزو های خود برسیم ] ( گفته‌اند ؛ حافظ این غزل را وقتی سروده است که سلطان احمد ایلکانی(ایلخانی) از او دعوت کرد تا به بغداد برود )

 

امین اسکندری : در بیت 6 حافظ قائل به ناز حکیمانه و عشوه گرانه است و عشوه و حکمت را مقدمه‌ی هم می داند.

استاد دهقانیانفرد : ناز در اینجا همان عشق است و حکیم در دوران حافظ به پزشک هم گفته می شده

آل مجتبی : ناز می تواند صفت باشد برای عشوه ، یعنی عشوه‌ی نازنین

دهقانیانفرد : ناز ( عشق) در اینجا به دو شکل عمل می کند ؛ 1- با عشوه خراب می کند   2- حکیمانه بنیاد می کند ، البته بنیاد کردن هم ساختن معنی می دهد هم آغاز کردن

اسکندری : تقابل بین عشق و عقل یک تقابل واقعی نیست ، عشق خود مرحله‌ای از عقل و حتی مرحله‌ای ابتدایی است ، وقتی عشق درگیر در مفاهیم می‌شود حرکت از صورت به معناست ، می توانیم بگوییم ؛ عشوه و حکمت دو صفت برای ناز است

آل مجتبی : دو صفت نه ، دوشیوه

دهقانیانفرد : کلمه " دگرباره " باعث می شود که بگوییم یک کار حکیمانه انجام گرفته – نابود کردن – تا کار حکیمانه‌ی دیگری انجام شود – بنیاد کردن – اول خراب می کند و دوباره از نو می سازد

دکتر کرباسی : در دل خراب شدن ، ازبین رفتن ظواهر جسمی است تا گنج درون پیدا شود و این همان چیزی است که زاهد از آن می ترسد . عارف از خراب شدن بیم ندارد چون با این خراب شدن تظاهرات انسانی‌اش از بین می رود و اصل و گوهر خود را می یابد ، حتی " خود " هم یک تعلق است که باید خراب شود و محو گردد

جمال اژدری : ما با حافظ به عنوان یک انسان رئال ( واقعی ) درگیریم که آرزوهایی دارد به بعضی از آنها می رسد و به بعضی دیگر نمی رسد و بر می گردد ، علی‌رغم اینکه دم از فضاهایی می زند که در آن آرامش باشد ، وقتی می بیند تا فقط یک نظر کردن است و انگار که انسان هیچ تفاوتی با حافظ ندارد ، عشق هم آرزویی است که ما هم می خواهیم به آن برسیم و حافظ نمادی از آن است و این داستانی است که ما هر روز تکرارش می کنیم و حافظ خوب بیانش می کند .

 

تفأل این هفته :

جانا ؛ تو را که گفت که احوال ما مپرس

بیگانه گرد و قصه‌ی هیچ آشنا مـپـرس

. . .

. . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 10:27  توسط فرهنگسرای مردانی  |