|
|
|
|
|
حافظ خواني چهارشنبه 24/11/86 فرهنگسراي نصراله مرداني كازرون غزل (196) آنــان كــه خــاك را بـه نــظــر كـيـمـيـا كننـد آيـا بـُـوَد كـه گوشـهي چشمي به ما كنـنـد دردم نـهـفـتـه بــِــــه ز طـبـيـبـان مــدّعــي بـاشـد كـه از خـزانــــهي غـيـبــم دوا كـنـنـد معشـوق چـون نـقـاب ز رخ در نـمـي كـشـد هـر كـس حـكـايـتـي بـه تـصــوّر چـرا كـنـنـد چون حُسن عاقبت نه به رنديّ و زاهديست آن بـه كـه كار خـود بـه عـنـايـت رهـا كـنـنـد بي معرفت مباش كه در " مَنْ يزيد" عشـق اهـــــــــل نـظــر مـعـامـلـه بـا آشـنـا كـنـنـد حـالـي درون پــرده بـسـي فـتـنـه مــي رود تا آن زمان كه پـرده بـر افـتـد چـههــا كـنـنـد گر سنگ از اين حديـث بـنـالـد عـجـب مـدار صـاحـبــدلان حـكـايـت دل خـوش ادا كـنـنـد مـِي خور كه صـد گـنـاه ز اغـيـار در حـجـاب بـهـتـر ز طـاعـتـي كـه بـه روي و ريـا كـنـنـد پـيـراهـنـي كـه آيـــــــد از او بــوي يـوسـفـم تــرســم بــرادران غـيــورش قــبـــــــا كـنـنـد بـگــذر بـه كـوي مـيـكـده تـا زُمـرهي حـضـور اوقــــــات خـود ز بـهـر تــو صـرف دعـا كـنـنـد پنهان ز حاسدان به خودم خوان كه منـعمان خــيــر نـهــان بــراي رضــاي خـــــــدا كـنـنـد حــافـــــظ دوام وصـل مـيـسّـر نـمـي شـود شــاهـان كـم الـتـفـات بـه حـال گــدا كـنـنـد
روخواني : امين اسكندري توضيح : استاد دهقانيانفرد در جلسه گذشته تا بيت پنجم صحبت شد و بحث جالبي بود . اكنون از بيت ششم به بعد را مورد بررسي قرار مي دهيم : 6- معني بيت : از اين بيت معنا هاي متفاوتي مي توان دريافت كرد ، دكتر انوري ، خطيب رهبر و سودي اينطور معني كرده اند كه ؛ عدهاي زاهدان ريايي پشت پرده تقوي و پرهيزكاري فساد مي كنند ، هنوز گناهشان آشكار نشده ، روزي كه گناهانشان آشكار شود چه خواهند كرد . اما اين معنا نه حافظانه است و نه زيبا ، " تا " در مصرع دوم دومعني مي تواند داشته باشد – در حافظ "تا" به هشت معنا آمده است – اگر روي خود "تا" تكيه كنيم معنايش فاصله زماني و در طول زمان مي شود ، اگر روي "آن" تكيه كنيم به اين معناست ؛ "تا ببينيم " پس مي توانيم اينطور بگوييم كه ؛ اكنون كه حق جلّ و علا پشت پرده است اين همه فساد مي كنند تاببينيم زماني كه حجاب بين انسان و خدا برداشته مي شود چه خواهند كرد، يا اكنون در خفا آشوب ها بر پاست تا وقتي كه خفايي وجود ندارد چه مي كنند ، چهها كنند مي تواند تعجبي يا طنز و كنايه هم باشد . در اين بيت آرايه " تعطّف" بكار رفته است . در جاي ديگر مي گويد ؛ " فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد / شمنده رهروي كه عمل بر مجاز كرد " . 7- ( صاحبدلان = عاشقان ) معني بيت : اگر سنگ با اين سختي از سخن پرسوز و گداز عاشقي ناله سر دهد تعجب مكن زيرا عاشقان قصه عشق را نيكو و اثربخش بيان مي كنند . 8- ( اغيار = بيگانگان ، نا اهلان - طاعت = عبادت ) معني بيت : اينجا نوشيدن شراب گناه محسوب شده است ،در مورد تركيب عطفي " روي و ريا " قبلاً مفصل صحبت كرديم مي گويد ؛ نوشيدن شراب اگر چه گناه است ، اما از عبادت ريايي صد مرتبه بهتر است . 9- ( يوسف = استعاره از معشوق و يار است - غيور = رشك برنده ، حسود - قبا كردن = پاره كردن ) معني بيت : تلميحي به داستان حضرت يوسف و بويژه آيه (93) سوره يوسف دارد " اين پيراهن مرا ببريد و ير روي پدرم بياندازيد تا بينا شود " ، برادران غيور همان طبيبان مدعي و اغيار در بيت هاي پيش است ؛ مي ترسم از اينكه مدعيان ( زاهدان ريايي ) پيراهني را كه از آن بوي معشوقم مي آيد پاره كنند . 10- ( زمره = همگي ، تمامي - حضور = در اينجا جمع حاضر است - ميكده = محل مناجات و راز و نياز با معشوق است و اهل ميكده عارفان و عاشقانند ) معني بيت : از كوي ميكده عبور كن تا تمامي حاضرين براي { هدايت } تو دعا كنند تا تو به راه راست و درست هدايت شوي . 11- ( منعم = بهرهمند ، توانگر ، در اينجا به معني اهل كرامت و بخشنده است - خير = كار نيك ، احسان ) معني بيت : "به خودم خوان" دو معني دارد ؛ 1- مرا به سوي خود دعوت كن 2- مرا به خود آر تا به وضع و حال درون خود بنگرم . مرا پنهاني به سوي خود فراخوان زيرا اهل كرامت و بخشندگان به خاطر رضاي خدا كار خير و احسان را پنهاني انجام ميدهند . 12- ( وصل = وصال ، رسيدن به معشوق ، عنايت و توجه حق - دوام وصل = پيوستگي دايم و هميشگي - التفات = توجه كردن ) معني بيت : حال قرب و رسيدن به حق و معشوق طولاني و پيوسته نيست ، و بستگي به عنايت و توجه او دارد البته عاشق و سالك بايد پيوسته در طلب باشد تا معشوق نخواهد وصلي نخواهد بود ، حافظ به خودو با كنايه به مدعيان مي گويد ؛ وصال دائمي و هميشگي نيست ، زيرا معشوق ( پادشاه ) كمتر به حال نيازمندان توجه دارد . خانم ايماني : ببخشي استاد ؛ چرا غيور را حسود معني ميكنيد ؟ ! غيور به معني غيرتمند و متعصب است . عظيم زارع : به معني غيرتمند هم بگيريم باز معني درست است . امين اسكندري : بستگي به موصوف دارد ، اينجا چون غيور براي برادران يوسف آمده با توجه به حسادت برادران يوسف مي توان برداشت متفاوتي داشت . استاد : بعضي وقت ها غيرت و تعصب از روي حسادت است . آل مجتبي : غيور بر وزن فعول ، هم صفت مشبّهه است و هم صيغهي مبالغه از ريشهي " غ.ي.ر" و اين سه حرف مي تواند از " غير " به معني ديگر و يا از " غيرة " به معني تعصب باشد . عظيم زارع : از آنجا كه حافظ زيركانه كلمه را انتخاب مي كند شايد هر دومعناي حسود و غيرتمند را مد نظر داشته است . بابائي : با توجه به ربط اين غزل با مدعيان و رياكاران ، حافظ اشاره دارد كه رياكاران خيال مي كنند به درجهاي رسيدهاند كه به خدا نزديكند و مي گويد نه دوام وصل ميسر نمي شود . امين اسكندري : در پنج بيت اول ( آنان كه خاك را...... تا بي معرفت مباش ) حافظ مخاطبي دارد كه در بيت دهم به او مي گويد ؛ به كوي ميكده بيا تا ساكنان ميكده برايت دعا كنند و دربيت بعد اگر تفسير دين ناب را در نظر بگيريم دو طيف وجود دارند كه از دين سوء استفاده مي كنند ، اينها مي خواهند از مفاهيم به نفع خودشان بهره ببرند و از آن عنايت سوء استفاده كنند ، پس حافظ به اين دو طيف طعنه ميزند . بيت " حالي درون پرده بسي فتنه مي رود " آن رباعي خيام را به ذهن ميآورد " اسرار ازل را نه تو داني و نه من . . . " در اينجا چهها كنند يك انتظار است و معني خيلي عظيمي ندارد و حافظ تعريضي دارد كه ؛ اجازه دهيد پرده خودش بيافتد و اين يكي از رندي هاي حافظ كه حافظ به دانستههايش زياد غرّه نميشود . پس حافظ تلنگر مي زند كه تمام بازيها را خودش (معشوق) مي كند و اين مفهوم در عرفان سابقه دارد . مجتبي همايوني : بيت سوم يادآور داستان " فيل در تاريكي " مولوي را به ياد ميآورد . استاد : بله اين مفهوم را چند جاي ديگر در غزل هاي پيش داشتيم ، مثل ؛ " چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند " . عظيم زارع : پرده بر افتادن همان شمع است براي ديدن فيل ( حقيقت ). امين اسكندري : بيت يازدهم برگشتي دارد به بيت اول . دكتر كرباسي : به نظر من اينكه مي گويند در غزل حافظ بنا بر استقلال بيت است و ارتباط عمودي ندارد اينطور نيست بلكه در اكثر غزلها ما ارتباط عمودي را مي بينيم اگرچه گاهي كمي پنهان باشد . بحث نگاه حافظ به حقيقت و درك انسان از حقيقت ، بيت " جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه . . . " و اشاراتي ازاين قبيل ، نگاه خافظ را به عنصر حقيقت مشخص مي كند . عدهاي – مثل ماترياليست ها - حقيقت را امري ثابت نمي دانند ، بعضي ديگر معتقدند كه حقيقت در عالم امر ثابتي است كه خو دو گروه هستند ، يك گروه مي گويند اين حقيقت چندپاره است و گروه ديگر حقيقت را امري واحد ( يك پاره ) و دست نيافتني مي دانند . حافظ حقيقت را به عنوان يك امر ثابت مي داند و آن را در پرده مي داند ، در پرده هم جاي قتنه است ، تا وقتي معشوق ( حقيقت ) نقاب از رخ برنميدارد – به ميل خودش – آزمون و فتنه دركار است و هركس حرفي مي زند ، تا ببينيم وقتي پرده افتاد هركس چند مرده حلاّج است ؟ همهي اين مدعيان دهانشان بسته ميشود . آقاي سياحپور : حافظ ميگويد ؛ هركس از روي تصورات خودش حقيقت را درك ميكند و در بيت آخر " دوام وصل ميسّر نميشود" ، دوام وصل وجود دارد براي كساني ميسّر نميشود كه وقتي پرده برافتد خشكشان ميزند و از جايشان حركتي نميتوانند بكنند . امين اسكندري : در پشت پرده خود معشوق تمام اين فتنه ها را مي كند ، در خيلي از ترانههاي عربي بخود معشوق ميگويد " فـنـتـي " يعني فتنهي من ، پس وقتي معشوق از پرده در آيد چه مي كند ؟!! يكي از شركتت كنندگان : در غزل هاي قبل هم آمده ، بعضي فتنه ها همينطوري است ، اين فتنه ها باعث بالا رفتن مرتبه و مقام عاشق ميشود ، اگر در مقابل نياز فتنه و ناز نباشد ، عاشق براي رسيدن تلاش بيشتري نميكند . تفأل اين هفته : چو جام لعل تو نوشم كجا بماند هوش چو چشم مست تو بينم به جا نماند گوش . . . . . . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 10:42 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||