|
|
|
|
|
حافظ خوانی 22 / 3 / 87 غزل(219) کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود بنوش جام صبوحی به نالهی دف و چنگ بـبـوس غبغب ساقی به نغمهی نی و عود به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ که همچو روز بـقـا هفتهای بـُـوَد مـعـدود شد از خروج ریاحین چو آسمان روشـن زمین به اختر میمون و طالــع مسـعود ز دست شاهد نازک عـذار عیسی دم شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثـمود چهان چو خُـلـد برین شد به دور سوسن و گل ولی چه سـود که در وی نـه مـمـکن است خـلـود چو گل سـوار شـود بر هـوا سلیمان وار سـحر که مـرغ درآیــد به نـغـمـهی داوود به باغ تازه کن آیـیـن دیـن زردشـتی کنون که لاله بر افروخت آتـش نـمـــرود ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:56 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||