|
|
|
|
|
حـافــظ خـوانی 9 بهمن 87 غزل(253) ای خُــــــرّم از فــروغ رخـت لالـــهزار عـمـر باز آ کـه ریـخـت بـی گل رویـت بـهـار عـمـر از دیده گر سِـرَشک چو باران چُـکد رواست کـانـدر غـمـت چـو بـرق بـشد روزگار عـمـر این یکدو دم که مهلت دیـدار ممکـن ست دریـاب کـار مـا کـه نـه پـیـداست کار عـمـر تا کی مـی صـبـوح و شَـکـرخواب بامداد ؟! هُشیار گرد،هان؛ که گـذشت اختیار عـمـر دي در گُـذار بـود و نـظـر ســوی مـا نـکــرد بـیـچـاره دل، که هیچ نـدیـد از گـذار عـمـر انـدیـشـه از مـحیـط فـنـا نیست هر که را بـر نـقـطـهی دهـان تـو بـاشـد مـدار عـمـر در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهیست زان رو عـنـان گسسته دوانـد سـوار عـمـر بی عمر زنـدهام من و این بسعجب مـدار روز فـراق را کـه نـهـد در شـمـار عـمـر ؟! حـافــظ ؛ سخن بـگوی کهبرصفحهی جهان ایـن نـقـش مـانــَد از قـلمت یـادگار عـمـر
روخوانی : ایمان زارع شرح : کاظم دهقانیانفرد
1- (خرّم = سرسبز،شاد وشاداب - فروغ = پرتو، نور - لالهزارعمر = اضافه تشبیهی - گل روی = اضافه تشبیهی - بهار = شکوفه ، بهارنارنج =شکوفه نارنج) "فروغ"فارسی است و چون در فارسی "غ" نداشتهایم اصل آن "فروز" بوده به معنی نور و روشنایی ، حافظ جاهای دیگر هم "فروغ چهره" را آورده است : «این همه عکس می و نقش نگارین که نمود / یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد» یا «هر دو عالم یک فروغ روی اوست / گفتمت پیدا و پنهان نیز هم» . معنی بیت : ای معشوقی که زندگی از پرتو چهرهی تو شاداب و سرسبز است ؛ باز گرد که بدون روی همچون گلت شکوفههای زندگی پرپر شد و ریخت . 2- (سِـرَشک = اشک - که =حرف تعلیل است ، زیرا که) بین "باران" و "برق" ایهام تناسب (مراعات النظیر) است . معنی بیت : اگر از چشمانم مثل باران اشک ببارم بجا و شایسته است زیرا که در غم هجران تو دوران عمر مثل برق سریع گذشت . 3- (دم =لحظه - مهلت = فرصت) "کار" اولی به معنی خواسته و آرزو و منظور کار عشق و عاشقی و همان دیدار است و "کار" دوم به معنی سرانجام و پایان است . معنی بیت : این مدت کمی که فرصت دیدن تو برایم امکان پذیر است را از دستم مگیر در این فرصت کم به کار و خواستهی ما رسیدگی کن و اجازهی دیدار بـده که پایان عمر نامعلوم است . 4- (صبوح =شراب صبحگاهی - شَکَرخواب = خواب شیرین،خواب خوش - هان = آگاه باش) در رابطه با "صبوح" گفتیم که همان "ثلاثه غسّاله" است یعنی سه جام شراب که صبح مینوشند : اولی برای رفع خمار دوشین ، دومی برای شستشوی معده و سومی برای شادابی و سرمستی ، در مقابل آن "غبوق" داریم به معنی شراب شامگاهی . "هان" همان هشیار باش است که برای تأکید آمده . "اختیار عمر" یعنی بخش های برگزیده و دلخواه عمر که منظور از دوران جوانی است . معنی بیت : شرابخواری صبحگاهی و خواب خوش بامدادی تا کی ؟! آگاه شو و از مستی به در آ که دوران خوش عمر (جوانی) گذشت . 5- (دي =دیروز، روز گذشته - گذار = در مصرع اول به معنی محل گذر ، کوچه و در مصرع دوم به معنی گذران و گذشتن است) در این بیت"عمر" ایهام دارد : 1- زندگی و روزگار 2- معشوق ، هنوز هم به عزیزان و کسانی که خیلی دوستشان داریم میگوییم : "عمرم" معنی بیت : دیروز در کوچه میگذشت و به من توجّهی نکرد ، افسوس که دل بیچارهی من در طول عمرش خیری ندید (لطف و توجّهی از معشوق ندید) 6- (اندیشه = ترس - محیط = 1- دریا ، اقیانوس 2- اطراف - فنا = نیستی - محیط فنا = اضافهی تشبیهی ، نیستی و فنا به گردابی بزرگ تشبیه شده - مدار = 1- مسیر حرکت سیارات 2- خط محیط دایره که بر اطراف نقطه مرکز و پایه ثابت پرگار میچرخد - نقطه دهان = اضافه تشبیهی ) در مورد "نقطه دهان" قبلاً هم توضیح دادهایم که هر چه دهان کوجکتر باشد زیبا تر است ، در ادبیات ما در این باره آنقدر "اغراق" شده که دهان را به "نقطه" تشبیه کردهاند و گاهی دهان از کوچکی حتّی دیده نمیشود : «بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد / که دهان تو در این نکته خوش استدلالی ست» "جوهرفرد" یک نکته فلسفی است ، حکما و فلاسفه به کوچکترین جزء بدن که دیگر قابل تجزیه نیست "جوهرفرد" و یونانیان "آتوموس" میگفتند "اتم" هم از "آتوموس" گرفته شده که قبلاً معتقد بودند غیر قابل تجزیه است و امروزه به "پروتون" ، "نوترون" و . . . تجزیه شده است . "اتم" یا جوهر فرد را با چشم غیر مسلّح نمیتوان دید و حافظ در این بیت میگوید : «دیگر در مسئله جوهر فرد هیچ شکّی ندارم زیرا دهان تو دلیل خوبی برای وجود این مسئله است» یعنی دهان تو آنقدر کوچک است که دیده نمیشود . نقطه نشانهی "وحدت" است . معنی بیت : هرکس که از گرداب هلاک نمی ترسد مسیر عمرش بر گرد دهان کوچک تو است . میخواهد بگوید که هر کس که تمام عمرش را بر اساس حرف های تو سپری کرده و به گفته های تو توجّه دارد دیگر از نیستی نمیترسد . 7- (خیل =گروه اسبان ، گروه ، سواران هم معنی میدهد، در اینجا انبوه - حوادث = رویدادهای ناگوار - عنانگسسته = افسارگسیخته ، بیمهار ، تند و سریع ) "سوار عمر" اضافه تشبیهی است یعنی عمر به سوار بر اسب بدون لگامی تشبیه شده که تند و سریع میگذرد . معنی بیت : انبوه رویدادهای ناگوار از هر طرف در کمین جان انسانند به همین خاطر است که عمر همچون توسن افسار گیسختهای شتابان میتازد تا حوادث بر او دست نیابند . 8- (فراق = جدایی) "عمر" در مصرع اول ایهام دارد : 1- زندگی و حیات 2- معشوق . در حدیثی از معصوم آمدهاست که زمانی را که صرف رسیدگی به خویشان و صلهی رحم میکنیم جزء عمر حساب نمیشود ، حافظ هم در اینجا میگوید زمان فراق از معشوق جزء عمر حساب نمیشود . معنی بیت : تعجب نکن که میگویم بدون معشوق زندهام زیرا که زمان جدایی از معشوق جزو عمر حساب نمیشود . یا : عمر راستین من (ایام وصال) به سر آمده و اکنون در فراق یار چون اندام بیجانی شدهام ، این تعجب ندارد زیرا ایام فراق را نمیتوان عمر به حساب آورد . 9- (سخن = استعاره از شعر - صفحهجهان = اضافه تشبیهی ، بعضی اضافه استعاری گرفتهاند ، پهنهی گیتی - نقش = اثر ، تصویر ، در اینجا استعاره از شعر و نوشته است ) معنی بیت : ای حافظ شعر بگو که تنها شعر تو در جهان از تو به یادگار میماند . "شکسپیر" هم میگوید : «شعر من به رغم روزگار / در روزگاران آینده میماند / تا تو را ستایش کند » .
ادامه داستان "خسرو شیرین"
تفأل :
بـاز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 17:44 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||