|
|
|
|
|
حـافــظ خـوانـی 16 بهمن 1387 غزل(254) دیـگـر ز شــاخ ســرو سـهی بـلـبـل صـبـــور گلبـانـگ زد که چـشـم بـد از روی گل به دور ای گل ! به شکر آن که تویی پادشاه حُسن بــا بـلـبـــلان بـیــدل شـیــدا مـکـُـــــن غـرور از دســت غـیـبـت تــو شـکـایـت نـمـیکـنم تــا نـیـسـت غـیـبـتـی ، نـَـبُـوَد لـذّت حضــور گر دیـگران بـه عیش و طرب خرّمـنـد و شـاد مـا را غـم نــگـــــــــــار بـُـوَد مـایـهی ســرور زاهـد اگــر بـه حـور و قـصـور سـت امـیــدوار مـا را شـرابـخانـه قـصـورسـت و یــــار حــور مِیْ خور به بانگ چنگ و مـخور غصّه، ور کسی گـویـدتـرا کـه بـاده مخور ، گو : هُـوَ الغَــفـور حـافــظ شکایـت از غم هجران چه میکنی ؟ در هجر وصـلبـاشـدو در ظُـلـمـتسـت نـور
روخوانی : امین اسکندری شرح : استاد دهقانیانفرد
1. (دیگر = بار دیگر ، باز - شاخ = شاخه - سهی = بلندبالا ، راستقامت - صبور = بسیار شکیبا - گلبانگ = آواز خوش - چشم بد = چشمزخم ، نظر بـد) "بلبل" نماد عاشق و اغلب منظور خود شاعر(حافظ) است : «این حال عجب با که توان گفت که ما / بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم» و گاه به آن "مرغ سحر" هم میگوید : «ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد» بلبل دایم از هجران گل داد و فریاد میکند و آه و افغان دارد ، "گل" نماد معشوق است که ناز میکند و با ناز و عشوه و دوری کردن از عاشق او را پیوسته میآزارد . معنی بیت : بار دیگر بلبل بر شاخه سرو بلند قامت با صدای خوش آواز خواند ( دعا کرد ) که روی زیبای گل چشم زخم نخورد و نظر بد از او به دور باشد . 2. (شکر = شکرانه - حُسن = زیبایی - شیدا = دلباخته ، واله - غرور = تکبّر و ناز ، عشوه) "گل" در اینجا معشوق حافظ است ، معشوق با جدایی و ناز و تکبّرش عاشق را اذیت میکند و به او ستم روا میدارد و هرچه بلبل داد و فریاد میکند گوش نمیکند . "آذر بیگدلی" میگوید : «مرا عجز و تو را بیداد دادند / به هرکس هر چه باید داد دادند - گران کردند گوش گل پس آنگه / به بلبل فرصت فریاد دادند» و گل بی وفاست . حافظ گوید : «نشان عهد و وفا نیست در تبسّم گل / بنال بلبل عاشق که جای فریاد است» . معنی بیت : ای معشوق من به شکرانهی آن که تو سرور تمام زیبا رویانی ، با عاشق خودت ناز و تکبّر نـورز . 3. (غیبت = دوری ، فراق - حضور = مقابل غیبت ، حاضرگردیدن ، حاضر شدن) "غیبت" در عرفان دور بودن از حق و مقام دوئیّت و کثرت است و "حضور" در جوار حق بودن و مقام وحدت است ، اما در اینجا منظور غیبت و حضور عرفانی نیست . معنی بیت : از دست جدایی و هجران تو گلهای ندارم زیرا همین جدایی است که وصال را لذّت میبخشد . سعدی گوید : «شوق است در جدایی و جور است در نظر / هم جور بـه که طاقت شوقت نیـاوریم » 4. (عیش = زندگی ، شادی) برای عاشقان دغدغهی وصال خوشتر است تا وصال ، در هجران امید است امید وصال : «مرا امید وصال تو زنده میدارد / وگر نه هر دمم از هجر تست بیم هلاک» و در وصال بیم زوال ، امید است که غم عشق را شیرین و گوارا میسازد . "جامی" داستانی از "ذو النّون مصری" را به رشته نظم کشیده است که نشان میدهد چرا حافظ میگوید : «ما را غم نگار بود مایهی سرور» : «والی مُلک ولایت ذوالنون / آن به اسرار حقیقت مشحون - گفت در مکّه مجاور بودم / در حرم حاضر و ناظر بودم - ناگه آشفته جوانی دیدم / نی جوان ، سوخته جانی دیدم - لاغر و زرد شده همچو هلال / کردم از وی ز سر مهر سؤال - که مگر عاشقی ای شیفته مرد / که بدینگونه شدی لاغر و زرد ؟ ـ گفت آری به سرم شور کسیست / کش چو من عاشق رنجور بسیست - گفتمش یار به تو نزدیکست / یا شب و روزت از او تاریکست ؟ - گفت در خانهی اویم همه عمر / خاک کاشانهی اویم همه عمر - گفتمش یکدل و یکروست به تو / یا ستمکار و جفاجوست به تو ؟ - گفت هستیم به هر شام و سحر / به هم آمیخته چون شیر و شکر - گفتمش یار تو ای فرزانه / با تو همواره بود همخانه - لاغر زرد شده بهر چهای / سر بسر درد شده بهر چهای ؟ - گفت رو رو که عجب بی خبری / به کز اینگونه سخن درگذری - محنت قُرب ز بُعد افزون ست / جگر از هیبت قُربم خون ست - هست در قُرب همه بیم زوال / نیست در بُعد جز امید وصال - آتش بیم ، دل و جان سوزد / شمع امید روان افروزد» معنی بیت : اگر دیگران در کنار معشوق زندگی میکنند و خوشحال و شادند ، مایهی خوشحالی من غم دوری از معشوق است . " نمی دانم این بیت از کیست که مرحوم بسطامی میخواند ؟!! " : «شیرینی لبان تو فرهادی آورد / دلخواهی آنقدر که غمت شادی آورد» 5. (حور = زنان سیاه چشم بهشتی - قصور = جمع قصر ، کاخها - شرابخانه = میخانه) این بیت تلمیح (اشاره) به آیات 54 و 72 سوره "الرّحمن" : "فیهِنّ قاصراتُ الطّرفِ لَمْ . . ." و "حورٌ مقصوراتٌ فِی الْخیٰام" دارد . معنی بیت : اگر زاهد [ظاهرپرست] به این دل خوش کردهاست که در جهانی دیگر به او زنان سیاه چشم و کاخهای با شکوه بهشتی بدهند ، در همین دنیا شرابخانه برای ما همچون کاخ بهشتی و معشوق همچون حور است . "خیام" میگوید : «گویند کسان بهشت با حور خوش است / من میگویم که آب انگور خوش است - این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / کآواز دهل شنیدن از دور خوش است» 6. (هُـوَ الْـغفور = او (خداوند) آمرزنده است ، بر گرفته از آیه 50 سوره حجر) . معنی بیت : همراه با آهنگ چنگ و نی به شرابخواری و سرمستی بپرداز و غصّه نخور و اگر کسی به تو گفت که شراب نخور به او بگو : خداوند آمرزنده است . 7. در این بیت موضوع بیت 3 و 4 را تایید می کند وخطاب به خود میگوید : معنی بیت : ای حافظ چرا از غم هجران یار شکایت میکنی ؟!! وصل و وهجران و نور و تاریکی با هماند (بدون هجران ، وصل معنی ندارد و بدون تاریکی نور درک نمیشود ) . "سعدی" دارد که : «جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست / گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به هماند»
ادامه داستان " خسرو شیرین "
تـفـأل : آن کیست کز روی کرم با ما وفـا داری کـنـد بر جای بدکاری چو من یکدم نکوکاری کـنـد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 19:28 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||