حـافــظ خـوانی
23 بهمن ماه 1387
غزل (255)
یـوسـف گـمگـشـتـه بـاز آیـد بـه کنـعـان غم مخور
کلـبــهی احـزان شـود روزی گلـسـتـان غـم مخـور
ای دل غـمـدیـده حـالات بـه شـــود دل بـد مـکـن
ویـن سـر شـوریـده بـاز آیـد بـه سـامان غم مخـور
گـر بـهــــار عـمـــر بـاشــد بــاز بــر تـخــت چـمــن
چتر گل درسرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گــردون گــر دو روزی بــر مــراد مــا نـگـشــت
دائــمــاً یـکـسـان نـبـاشـد حـال دوران غـم مخـور
هان مشو نـومـیـد، چون واقف نـهای بر سرّ غیب
بـاشــد انـدر پــرده بـازیهای پـنـهـان غـم مخـور
ای دل ار سـیـل فـنــا بـنـیــاد هـسـتـی بـر کـَنـَد
چون تـو را نـوحست کشتیبان ز طوفان غم مخور
دربـیـابـان گـر بـه شـوق کـعـبـه خواهی زد قدم
سـرزنـشها گـر کـنـد خـار مُـغـیـلان غـم مـخـور
گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان غم مخور
حـال مـا در فُـرقـت جـانـــان و ابـــــــــرام رقـیـب
جـمـلـه میدانـد خـدای حـالگـردان غـم مـخـور
حـافـظـا ! در کُـنـج فـقـر و خلوت شبهای تـار
تــا بـُـــُـوَد وردت دعــا و درس قــرآن غـم مـخــور
روخوانی : خانم صدیقه رئیسی
شــــــرح : استاد دهقانیانفرد
- (یوسف = یکی از پسران یعقوب(ع) - گمگشته = گم شده ، صفت مرکب مشتق - کنعان = سرزمینی میان لبنان و سوریه و صحرای سینا و دریای مدیترانه که امروز فلسطین نام دارد و به خاطر سکونت "کنعان" پسر چهارم نوح و زادگان او در این منطقه آن را "کنعان" نامیدند - کلبه احزان = کلبهای که یعقوب(ع) بر سر راه کاروانیان ساخته و روز ها با چشم گریان در آن مینشست تا از کاروانیان خبری از یوسف بگیرد) گویا این غزل را حافظ در زمان شاه شیخ ابو اسحق سروده زمانی که حافظ تازه در عرفان وارد شده و این غزل را آغاز شعر عرفانی او دانستهاند . یک توضیح : اسمهای خاصی که با "ی" نسبت و "ی" نکره یا وحدت و "ی" مصدری بهکار میروند به اسم عام تبدیل میشوند ، مثل فرهاد در این بیت : «شیرینی لبان تو فرهادی آورد / دلخواهی آنقدر که غمت شادی آورد» "فرهادی" یعنی "فرهادشدن" ، "فرهاد بودن" ، یا مثل "یوسف" در این مصرع : «یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت» . "یوسف" یکی از شخصیت های تمثیلی و تصویری ادبیات فارسی است ، شخصیت تصویری به شخصیتی گفته میشود که به صورت زنده در شعر از آن صحبت میشود ، مثل "یوسف" در بیت اول همین غزل که با فعل آینده (بازآید) به کار رفته است یا مثلاً در این بیت : «یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد / آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود» به جای کالای با ارزش بهکار رفته است . "یوسف گمگشته" در اینجا استعاره از شخص عزیزی است که مدتی است به سفر رفته و دور شده است . "کنعان" استعاره است برای شیراز . "کلبه احزان" استعاره است برای شیراز یا خانهی کسی که عزیزی سفرکرده و دور از نظر دارد . "گلستان شدن" کنایه از شاد و با صفا شدن است . معنی بیت : غم نخور زیرا که یار سفر کرده دوباره به وطن باز میگردد و این سرای غمزده دوباره باصفا و شاد میشود . (در این غزل حافظ با خودش دارد درد دل میکند و به خود تسلّی و امیدواری میدهد . این مسأله مخصوصاً در بیت دوم و ششم و بیت آخر واضح و روشن است.)
- (غمدیده = ماتم زده ، اندوه رسیده - بـه شدن = خوب شدن - دل بدکردن = ترسیدن - شوریده = آشفته ، نابسامان - سامان = قرار ، آرام ، بانظم و ترتیب) "دل" یعنی ضمیر ، درون ، جان و روان ، در عرفان "دل" را حقیقت انسان که درک کننده است ، نفس ناطقه و مخزن اسرار حق دانستهاند . "سر" مجازاً یعنی فکر . معنی بیت : ای دل اندوهگین ! نگران نباش حال و روزت خوب میشود و افکار پریشان و آشفتهات بسامان میگردد .
- (بهار عمر = اضافه تشبیهی ، عمر به بهار تشبیه شده - تخت چمن = اضافه تشبیهی - چترگل = اضافه تشبیهی - مرغخوشخوان = بلبل ، استعاره از شاعر) "بهارعمر" را بعضی اضافه استعاری و "بهار" را به معنی شکوفه گرفتهاند به معنی بخشی از عمر (جوانی) ، "چترگل" را هم عدّهای اضافه جنسی گرفتهاند یعنی چتری از جنس گل . معنی بیت : ای بلبل خوش آواز (شاعر) اگر فرصتی از عمر باقی باشد، اندوهگین نباش که یار (گل) باز میگردد و دوباره در زیر سایهی او شادکام میگردی .
- (گردون = آسمان ، فلک گردنده - مُراد = کام ، آرزو و خواسته - دائماً = همیشه) بعضی آسمان ها و افلاک را هفت طبقه دانستهاند و بعضی دیگر نـُه فلک و گفتهاند "کیهان" فلک هشتم و "اطلس" فلک نهم است ، در قدیم بر این باور بودند که گردش آسمان و ستارگان در رویدادهای سعد و نحس و سر نوشت بشر تأثیر گذارند ، البته عرفا و حکما این موضوع را قبول نداشتند ، "مولوی" میگوید : «این رسن های سبب ها در جهان / هان و هان زین چرخ سرگردان مـدان» ، "خیّام" دارد که : «نیکی و بدی که در نهاد بشر است / شادی و غمی که در قضا و قدر است - با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل / چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است» . در این جا به آیه : «اِنّ مَـعَ الْـعُسرِ یُـسریٰ » یعنی: "براستی که هرسختی با آسانی و گشایش همراه است " اشاره دارد . معنی بیت : اگر چند روزی فلک بر وفق خواسته و دلخواه ما نگردید غم نخور زیرا احوال روزگار همیشه یکسان نیست بلکه تغییر میکند [و روزی موافق ما خواهد شد]
- (نومید = نا امید - واقف = آگاه ، با خبر - سرّ = راز - غیب = پنهان) "سرّ" در اصطلاح عرفانی "چیزی است که حق آن را از مخلوق پنهان دارد و کسی از آن آگاهی ندارد" . "غیب" عالم پنهان است و کلید آن در دست خداوند است . در سوره انعام آیه 59 آمده است که : «وَ عِندَهُ مَفاتِحُ الغَیْبِ لاٰ یَعلَمُهٰا الاّ هُو وَ لا یعلَمُ مٰا فِی الْبَـرِّ وَ الْبَحرِ وَ مٰا تسْـقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ اِلاّ یَعلَمُهٰا وَ لا حَـبّـةٍ في ظُـلُمٰاتِ الارض وَ لا رَطْبٍ وَ لا یـٰابـسٍ اِلاّ في کتابٍ مُبینٍ» یعنی : " و کلید های غیب در دست اوست . کسی جز او از آنها خبر ندارد و هیچ کس و هیچ چیز در خشکی و دریا نمی داند . و هیچ برگی و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین نمیافتد مگر اینکه او میداندشان . و هیچ تر و خشکی نیست جز اینکه در نوشتهای روشن آمده است ." وقتی امام علی (ع) در بارهی آسمانها و زمین صحبت میکردند مردم میپرسیدند : آیا شما از غیب خبر دارید ؟ میفرمود : «من غیب نمیدانم آنچه میگویم علم است نه غیب ، غیب را تنها خدا میداند .» "پرده" در اینجا ایهام دارد : 1- حجاب و مانعی که عالم غیب را از چشم انسان پنهان میدارد . 2- پردهی نمایش که وقتی پرده باز میشود بازیگران نمایش اجرا میکنند . اینکه میگویند : در قدیم ما نمایش (تئاتر) نداشتهایم چندان درست به نظر نمیرسد در ادبیات ما اشاره های زیادی به این مسأله شده ، حتی در تاریخ بیهقی از "شعبده بازان " ، "مسخره ها" یا همان دلقکها (کمدین ها) صحبت شده . این بیت اشاراتی به چند آیه از قرآن دارد : «لا تـَیـْأسُوا مِنْ رَوْحِ الله . . . » ، «لا تَـقـنَـطُوا مِنْ رَحمـَةِ الله . . .» و «عَسیٰ اَنْ تـَکـرَهُوا شَیْئاً وَ هُـوَ خیرٌ لَـکُم وَ عسیٰ اَنْ تُـحِـبـُّوا شَیْـئاً وَ هُـوَ کُـرهٌ لَـکُم . . . » حافظ در غزلی دیگر دارد که : «غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل / شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد» . معنی بیت : اکنون نا امید مباش زیرا که در پشت پردهی غیب نقش آفرینی های پنهانی است و تو از اسرار عالم غیب خبر نداری .
- (سیل فنا = اضافه تشبیهی ، فنا به سیل تشبیه شده - بنیاد هستی = اضافه استعاری) اینجا تلمیح به داستان حضرت نوح (ع) ونافرمانی قوم و ساختن کشتی و پدید آمدن طوفان و نجات دادن ایمان آورندگان با کشتی از طوفان دارد . "نوح" استعاره است برای مرشد ، پیر ، سالک واصلی که راهنمای مریدان است . معنی بیت : ای دل اگر فنا همچون سیلابی اساس هستی را نابود سازد تو غمگین نباش زیرا کشیبان تو نوح (پیر و مرشد) است و ترا از طوفان نجات میدهد .
- (خارمُغیلان = درختچهای است شبیه اقاقیا پر از خار که در صحراهای عربستان و مصر میروید) "شوق" را در حکمت و فلسفه " طلب و استدعای کمال" دانستهاند و در عرفان "آتشی را گویند که خداوند در دل اولیاء خود میافروزد تا آنچه از حاجات و تعلّقات و عوارض است بدان آتش بسوزد" . "مُغیلان" مخفّف "اُمّ غیلان" است به معنی مادر غولان ، چون وقتی در بیان باد میآید و در میان این خارها میپیچد صدای زوزه مانندی ایجاد میشود ، عرب ها میگفتهاند که این صدای بچّه های غول است ، از این رو این خارها را "مُغیلان" نامیدهاند . "سرزنش" ایهام دارد : 1- ملامت ملامتگران 2- سر خار که وقتی بر بدن مینشیند زنش و سوزش دارد . "بیابان" وادی عشق است و خطرات و سختیهای عشق و ملامت ملامتگران که عشق را نمیشناسند به خارهای بیابان تشبیه شده است . معنی بیت : اگر در آرزوی رسیدن به کعبهی عشق (کمال) در بیابان ها گام برمیداری و خار مغیلان در پای تو میخلد غمگین نشو زیرا دیدار معشوق به این سختی کشیدنها میارزد .
- (بعید = دور) تفاوت "منزل" و "مقصد" در این است که منزل محل استراحت در بین راه است و مقصد نقطه آخر و مورد نظر سفر است . هفت مرحلهی عرفان را هم "منازل" گویند ، وقتی سالکی مرحلهای را پشت سر میگذارد آن مرحله نسبت به او منزل است و اگر در مرحلهای متوقف گردد آن مرحله را مُقام و موقف گویند . معنی بیت : اگر چه منازل طریق عشق پر از خطر است و مقصد وصال و کمال دور است امّا غمگین نباش که هر راهی بالاخره پایان مییابد .
- (فُرقت = دوری ، جدایی - جانان = محبوب ، معشوق - ابرام = پافشاری ، اصرار - رقیب = مراقب ، نگهبان و دربان بارگاه معشوق) در این بیت به دعای تحویل سال اشاره دارد : «یٰا مُقلِّبَ الْـقُلُوبِ وَ الاَبصٰار - یٰا مُـدبـِّرَالّـیْلِ و النّهار - یٰا مُحوِّلَ الْـحَوْلِ وَ الاَحوٰال - حَـوِّلْ حٰالـَنـٰا اِلیٰ اَحْسَنِ الْحـٰال» یعنی : " ای دگرگون کنندهی دلها و چشمها (بینشها) – ای تدبیرکنندهی شب و روز – ای تغییر دهندهی حال و روزها – حال و روز ما را به حال و روزی نیکو تغییر بـده " . معنی بیت : غمگین نباش زیرا که خداوندی که دگرگون کنندهی احوال است چگونگی حال ما را در دوری و جدایی یار و اینکه نگهبان معشوق در جلوگیری ما از دیدن او چقدر سختگیری میکند را خوب میداند [و حتماً توجه و عنایتی به ما خواهد کرد]
- (کُنج = زاویه ، گوشه ، جایی که پیر و مرشد و سالک در آن به تهذیب نفس میپردازد ، در تصوف خانقاه - فقر = تنگدستی ، در اصطلاح نیازمندی به خدای بی نیاز - خلوت = سکوت و تنهایی - ورد = دعا و ذکری که پیوسته خوانند) "فقیر" در اصطلاح درویشی را گویند که سالک طریق الی الله و طالب کمال باشد . "ورد" خواندن جمله های مأثور از پیامبر (ص) و امامان (ع) است که در اوقات معین برای طلب حاجات میخوانند با "ذکر" تفاوتش این است که "ورد" را مکرر و پیوسته خوانند ، مثلاً : "سبحان الله" یا "الحمدُ لله" ذکر هستند اگر پیوسته و مکرر بخوانیم "ورد" است . معنی بیت : ای حافظ تا وقتی در گوشه نیازمندی به حق و در سکوت و تنهایی شبهای تاریک وردت دعا و خواندن قرآن است غم نخور .
ادامه داستان "خسرو شیرین"
تفأل :
زچـشـم بـد ، رخ خوب تو را خدا حافظ
که کرد جمله نکویی به جای ما حافظ
. . . . . . . . .
. . . . . . . . .
. . . . . . . . .