تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن - نـصـیحتی کنـم‌ات بـشنـو و بـهـانه مگـیـر
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

حـافــظ  خوانی

 

30     بهمن ماه  1387

 

 

غزل (256 )

 

نـصـیحتی کنـم‌ات بـشنـو و بـهـانه مگـیـر

هـر آنـچه نـاصـح مـشفـق بـگویـدت بپذیر

ز وصـل روی جــوانــان تـمـتّـعـی بـــــردار

که در کمیـن‌گـه عمرست مکـر عالَم پـیـر

نعیم هر دوجهان پـیـش عاشقان به جوی

که این متاع قـلیل ست و آن عطای کـثیر

معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم

که درد خویش بگویم بـه نـاله‌ی بـم و زیـر

بر آن سرم که نـنـوشم می و گـنـه نکنم

اگـر مـوافــق تــدبـیـر مـن شـــود تـقـدیـر

چـو قـسـمـت ازلی بـی حضـور ما کردنـد

گر اندکی نه به وفق رضاست خُرده مگیر

چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مُشک

کـه نـقـش خـال نـگـارم نـمی‌رود ز ضمیر

بـیـار سـاغـر ِ دُرِّ  خـوشـاب ، ای ساقی !

حـسـود گـو ؛ کـرم آصـفـی بـبـین و بمیر

بـه عـزم تـوبـه نـهـادم قدح ز کف صـدبـار

ولی کرشمه‌ی ساقی نمی‌کند تـقـصیـر

می دو سـالـه و مـحـبـوب چـارده سـالـه

همین بس‌ست مرا، صحبت صغیر و کبیر

دل رمـیـده‌ی مـا را که پـیـش می‌گـیـرد ؟

خبـر دهـیـد بـه مجنـون خستـه از زنجیـر

حدیث توبـه در این بزمگه مگو حـافــظ !

کـه سـاقـیـان کمان‌ابـرویت زنـنـد به تـیـر

 

روخوانی : مـحـبــوبـه  لـطـیـفـیـان

شـــــرح : استاد دهـقـانـیـان‌فـــرد

 

  1. (نصیحت = پند و اندرز    -    بهانه = ایراد    -    ناصح = اندرز دهنده    -    مشفق = دلسوز ، مهربان ، خیرخواه) آقای "خرمشاهی" گفته که ؛ مصرع دوم می‌تواند تاکید مصرع اول باشد یا آن نصیحتی باشد که در مصرع اول گفته ، اگر تاکید باشد بیت های بعد می شود نصیحت . معنی بیت : خوب گوش کن ؛ پندی به تو می‌دهم که باید به کار بندی (بر آن ایراد نگیری) ، رفیق خیرخواه هر چه به تو می‌گوید قبول کن .
  2. (وصل = دیدار ، رسیدن به یار    -    تمتّع = بهره     -    مکر = فریب و حُقّه) در نسخه "خانلری"  مصرع اول به این شکل آمده است : «وصال روی جوانان غنیمتی دانید» "تمتّع" می‌تواند بوسه یا تماشا باشد ، "که" در اینجا حرف تعلیل است یعنی : "زیراکه" . این بیت "اغتنام فرصت" دارد . معنی بیت : از دیدار زیبا رویان جوان بهره‌مند شو زیرا که فریب این دنیا هرلحظه در صدد است که جان انسان را بگیرد .
  3. (نعیم = نعمت ، رفاه و امکانات    -    متاع = کالا    -    قلیل = اندک    -    عطا = بخشش ، هدیه    -    کثیر = بسیار) منظور از "نعیم هر دو جهان" خوشی ها و امکانات این دنیا و بهشت آخرت است . "جو" قبلاً کیل و میزان برای وزن کردن بوده است مثل "نخود" که تا این اواخر برای وزن کردن طلا به کار می‌رفت حافظ جاهای دیگر هم برای ارزش‌گذاری ، "جو" را به کار برده‌است مثلاً «پدرم روضه‌ی رضوان به دو گندم بفروخت  /  نا خلف باشم اگر من به جوی نفروشم» یا «آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق  /  خرمن مه به جوی ، خوشه‌ی پروین به دو جو». معمولاً "این" به نزدیکترین اسم قبل از خود برمی‌گردد یعنی "جو" و "آن" به دورترین اسم قبل ازخود یعنی "نعیم" امّا در این جا برعکس است ، در اینجا "آن" به "عشق" بر می‌گردد . در بعضی نسخه ها "متاع حقیر" آمده به معنی کالای بی ارزش . این مضمون : "بی ارزش بودن دنیا و آخرت و دل نبستن به آنها" از مضامین مؤکد در عرفان است . مولا علی (ع) می‌فرماید : [به این مضمون] عبادت خدا برای رسیدن به بهشت ، عبادت تاجران است و عبادت خدا از ترس جهنم عبادت بردگان است ، عبادت خدا به خاطر خودش عبادت احرار است . معنی بیت : امکانات و خوشی های هر دوجهان در نظر عاشقان ارزش یک جو هم ندارد  زیرا در برابر عشق که هدیه و عطیه الهی است هر دو جهان متاع بی ارزش و اندکی است .
  4. (معاشر = هم‌نشین ، همدم    -    رود = سازی زهی شبیه عود و بربط ، بعضی آن را با عود یکی می‌دانند    -    بساز = بهنجار ، موزون ، کوک شده     -    ناله = ایهام دارد : 1- افغان و زاری ، آوای درد انگیز  2- صدای بم ساز    -    بم = قطورترین رشته‌ی ساز که صدایی درشت از آن برمی‌خیزد    -    زیر = نازک ترین رشته‌ی ساز که از آن صدایی نازک بر‌می‌خیزد) با توجه به "رود ، ناله ، بم وزیر" می‌توان "معاشری خوش" را نوازنده‌ی خوش دست و خوش آواز هم گرفت . معنی بیت : هم‌نشینی همدل (نوازنده‌ای چیره دست) و رودی خوش آهنگ نیاز دارم تا همراه با زیر و بم صدای ساز با او درد دل بگویم .
  5. (سر = مجازاً به معنی قصد و اندیشه است    -    موافق = همراه ، هماهنگ    -    تدبیر = چاره اندیشی    -    تقدیر = سرنوشت ، حکم الهی) "سر" مجاز مرسل است یعنی ذکر محل (سر) و اراده‌ی حال (اندیشه) . از معصوم است که : « العبدُ یُـدبـِّـرُ  وَ اللهُ یُـقـدِّرُ » بنده چاره اندیشی می‌کند (بنده برای خود راه و چاره‌ای در نظر دارد ) و خداوند حکم می‌کند . در شعری از مولا (ع) آمده‌است که : «لِلْمُهینِ في حٰاجاتِنا نظرٌ  /  وَ فَوْقَ تـدبیرُنٰا للهِ تقدیرٌ» یعنی در برآورده کردن یا برآورده نکردن خواسته های ما خداوند مُهین نظر و مصلحتی دارد / و حکم خداوندی بالاتر از چاره اندیشی ماست. تدبیر عمل ماست و تقدیر عمل خداست . در رابطه با "قضا" گفته‌اند : که قضا حکم الهی است و تقدیر اجرای آن است . معنی بیت : تصمیم دارم که اگر تقدیر الهی با عزم و اراده‌ی من همراه و هماهنگ باشد دیگر شراب ننوشم و گناه نکنم [امّا چه کنم که تقدیر من این است که شراب بنوشم و تصمیم من فایده‌ای ندارد] . حافظ این مضمون را که تقدیر من از ازل نوشیدن شراب بوده این چنین بیان کرده : «کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم  /  نصیبه‌ی ازل از خود نمی‌توان انداخت» .
  6. (قسمت = بهره ، بخش    -    ازل = روز نخست ، آغاز آفرینش    -     خُرده = ایراد ، بهانه) مصرع اول از عقاید "جبری" حافظ سرچشمه گرفته و مصرع دوم در مایه‌ی "رضا"ست . جای دیگر دارد که : «در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود  /  کاین شاهد بازاری وآن پرده‌نشین باشد» . معنی بیت : چون که در روز ازل بدون حضور ما بهره و سهم هر کس را مشخص کرده‌اند پس اگر اندکی مطابق میل ما نیست ایراد نگیر .
  7. (ضمیر = درون ، دل وجان) در اینجا تشبیه مرکبی آورده شده ، یک مشبهٌ‌به که می‌شود به هریک از سه مشبّه یا هر سه آنها نسبت داد : مشبّهٌ‌به = لاله . مشبّه اول = قدحی که از نظر شکل شبیه لاله باشد . مشبّه دوم = ساقی که چهره‌ای گلگون و خالی سیاه دارد . مشبّه سوم = می و مشک . می ، سرخرنگ است و مُشک سیاه رنگ ، لاله هم گلبرگهای سرخ دارد و در وسط آن دایره سیاه رنگی است که به آن داغ لاله هم گفته می‌شود . تشبیه مضمری هم وجود دارد که باز مُشبّهٌ‌به آن "لاله" است و آن "ضمیر و خال" در مصرع دوم است ، ضمیر به معنی دل هم هست ، دل پرخون است و خداوند در آن نقطه سیاهی قرار داده که آن را "سویدا" گویند . گاهی شراب را باگلاب یا مُشک می آمیخته‌اند تا خوشبو شود : «شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم» اما "مُشک" را هم برای خوشبو کردن و هم برای دفع مضرّات شراب به آن می‌افزودند و نیز مُشک گیرایی شراب را بیشتر می‌کرده و برای اینکه کسی را بیهوش کنند مُشک بیشتری در شراب می‌ریختند . با این تشبیهات و با تغییر مُشبّه ها معانی مختلفی را می توانیم داشته باشیم . معنی بیت : ای ساقی ! قدحی همانند لاله پر از شراب و مُشک بیاور زیرا که شکل خال نگارم از ضمیرم نمی رود ( از ساقی می‌خواهد که با شراب به مُشک آمیخته او را مست و بی‌هوش کند تا با از یاد بردن چهره و خال نگار دمی و کمی از غم عشق و درد هجرانش بکاهد .)
  8. (ساغر = جام شراب    -    دُرّ = مروارید    -    خوشاب = آبـدار ، خوش آب و رنگ    -    کَرَم = بخشش    -    آصفی = آصف + یاء نسبت ، آصف بن برخیا مشاور و وزیر هوشمند و بخشنده حضرت سلیمان و در اینجا لقب "صاحب عیار محمد بن علی قوام الدین" وزیر شاه شجاع است) "ساغر درّ خوشاب" هم می‌تواند منظور از شراب خوش رنگ و ناب باشد و هم "جامی پر از مروارید" باشد ، در قدیم در مجالس بزم شاهانه هنگامی که شاه مست می‌شد و از شعر شاعران و آهنگ نوازندگان لذت می‌برد دستور می‌داد که جامی را پر از مروارید کنند و به عنوان "صله" به آنها بدهند . معنی بیت : ای ساقی ! جامی پر از مروارید خوش آب و رنگ به دستور وزیر به من بده و بگذار تا حسود با دیدن این صله و هدیه آصفی از حسادت بمیرد .
  9. (عزم = تصمیم ، قصد    -    توبه = بازگشت از گناه    -    قدح = جام    -    کرشمه = غمزه ، ناز و ادا ، حرکات دلبرانه و عاشق کُش چشم و ابرو    -    تقصیر = کوتاهی) . معنی بیت : صد بار جام شراب را بر زمین گذاشتم و تصمیم گرفتم که دیگر شراب ننوشم ولی ناز و ادای دلبر در شکستن توبه‌ی من کوتاهی نکرد و هر بار باعث شد من توبه‌ام را بشکنم .
  10. بعضی گفته‌اند که : منظور از "می دوساله" ، "قرآن" است که نزول آن بر پیامبر (ص) طی دوسال به سامان رسید و "چارده ساله" یعنی چهار تا ده سال که می‌شود چهل سال و منظور از "محبوب چارده ساله" ، پیامبر اسلام (ص) است که در چهل سالگی مبعوث گردید ، اما در "قصص العلما" آمده‌است که : "آخوند ملا علی نوری" حکیم متشرّع در پاسخ یکی از شاگردان نوشته‌است : « ای نور چشم معنی می دوساله ، آن شرابی است که دوسال از آن گذشته باشد و منظور از محبوب چارده ساله جوانی است که به سن چهارده باشد و حافظ غیر از این اراده نکرده است . آنچه عرفا توجیه و تأویل می‌کنند شهدالله که خلاف است و مراد حافظ نبوده . والسّلام » . "صغیر و کبیر" ایهام دارد : 1- اشاره به "می دوساله" و "محبوب چارده ساله" 2- یعنی تمام خلق چه کوچک و چه بزرگ . معنی بیت : شراب دو سال در خُم مانده و معشوق به چهارده سالگی رسیده مرا از تمام مردم چه کوچک و چه بزرگ کفایت می‌کمد .
  11. (رمیده = رم کرده ، فراری    -    پیش گرفتن = سدّ راه شدن ، جلوگیری کردن    -    مجنون = جن زده ، دیوانه ، لقب قیس که از عشق لیلی دیوانه شد و سر به بیابان گذاشت) "زنجیر"  زنجیر عشق و استعاره از زلف معشوق است : «گفتم این سلسله‌ی زلف بتان از پی چیست؟  /  گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد» . معنی بیت : چه کسی می‌تواند جلوی دل رمیده‌ی ما را بگیرد ، به مجنون خسته شده از زنجیر عشق خبر دهید تا جلوی دل سرگردان مرا بگیرد . یا : به من عاشق خسته از زنجیر خبر بدهید که چه کسی می تواند جلوی دل رمیده‌ی مرا بگیرد .
  12. (حدیث = سخن ، صحبت) این بیت و بیت 9 یک موضوع را بیان می‌کند . "ت" در ابرویت مفعولی است . معنی بیت : ای حافظ در این مجلس بزم و خوش باشی از توبه و ترک شرابخواری سخن نگو که ساقیان کمان ابرو با غمزه و کرشمه تو را با تیر مژگان تیرباران می‌کنند و توبه تو را می‌شکنند .

 

 

ادامه داستان «خسرو شیرین»

 

 

تفال :

به عزم توبه ألسحر گفتم استخاره کنم

بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم

. . . . . . .

. . . . . . .

. . . . . . .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 20:22  توسط فرهنگسرای مردانی  |