تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن - هـزار شـکـر کـه دیــدم بـه کـام خـویـشـت بـاز
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

حــافــــظ  خـوانـی

21   اسفند   87

غزل (258)

هـزار شـکـر کـه دیــدم بـه کـام خـویـشـت بـاز

ز روی صـدق و صـفــا گـشـتـه بـا دلـم دمـساز

رونـــــــــــدگـان طـریـقــت ره بـــــــــلا سـپـُرنـد

رفـیـق عـشـق چه غـم دارد از نـشـیـب و فـراز

غـم حـبـیـب نـهــان بــه ز گـفـت و گـوی رقیـب

کـه نـیـسـت سیـنـه‌ی اربـاب کـیـنـه مـحـرم راز

اگرچه حُسن تـو از عشقِ غیر مـستـغـنی‌ست

مـن آن نـیـم کـه ازیـن عـشـقـبـازی آیــــــم بـاز

چه گـویـمـت کـه ز سـوز درون چـه می‌بـیـنـم؟!

ز اشـک پــرس حـکـایـت ، کـه مـن نـیـم غمّــاز

چه فـتـنـه بـود که مشّـاطه‌ی قـضا انگیخت ؟!!

که کرد نـرگس مـستـش سیه بـه سُرمه‌ی نـاز

بـدین سپاس که مجلس مُـنـوّر‌ست بـه دوست

گـرت چـو شـمـع جـفـایی رسـد بـسوز و بـساز

غرض کرشمه‌ی حُسن‌ست ورنه حاجت نیست

جـمــال دولـت مـحـمــــــود را بـه زلـف ایـــــــــاز

غــزل‌سُـــــرایـی نـاهــیــد صـرفـــــــــه‌ای نـبـرد

درآن مَـقـــام کـــه حــافـــــــــــــظ بر آورد آواز

 

روخوانی : آل مجتبی

شرح : استاد دهقانیان‌فرد

 

  1. (کام = مراد ، خواسته ، آرزو    -    صدق = راستی و یکرنگی    -    صفا = پاکی ، زلالی و بی‌رنگی    -    دمساز = همدم ، همراز) در مصرع اول "پرش ضمیر" روی داده ، "ت" از آخر "دیدم" به آخر "خویش" پریده ، در اصل "به کام خویش دیدمت" بوده است . "خویش" ضمیر مشترک است یعنی می‌توان آن را هم به شخص غایب ، هم به گوینده و هم به شنونده نسبت داد : "خودش" ، "خودم" ، "خودت" که در اینجا به گوینده ارتباط دارد (خودم) .  معنی بیت : خدا را هزار مرتبه شکر می‌کنم که دوباره تـو را به کام خودم دیدم که با یکرنگی و پاکی با دلم همدم و همراز گشته‌ای .
  2. (روندگان = رهروان    -    طریقت = راه سلوک    -    روندگان طریقت = سائران الی الله ، سالکان و عارفان    -    سپُردن = طی کردن    -    رفیق = یار و همراه    -    رفیق عشق = کنایه از عاشق است     -    نشیب و فراز = پستی و بلندی ، سختی و آسانی ، قبض و بسط) "عبادت و بندگی" سه وجه دارد : 1- شریعت که قشر و ظاهر عبادت است . 2- طریقت که باطن عبادت است . 3- حقیقت که اصل و مغز عبادت است . در رابطه با "طریقت" گفته‌اند : « طریقت ، سیر خاص است مخصوص سالکان راه حق ، مانند ترک دنیا و دوام ذکر و توجه به مبدأ و دوام طهارت و وضو و صدق و اخلاص . طریقت رفتن از حادث است به قدیم و کسی که از مقام فناء به مرتبت بقاء رسید گویند که از راه طریقت به حقیقت رسیده است .» طی کردن راه عشق و معرفت اگر چه در ظاهر سهل و آسان می‌نماید : «که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها» اما بسیار سخت و خطرناک است : «طریق عشق پر آشوب فتنه است ای دل  /  بیافتد آنکه در این راه با شتاب رود» ، «شیر در بادیه‌ی عشق تو روباه شود  /  آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست» ، «در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن  /  شرط اول قدم آن است که مجنون باشی» . معنی بیت : کسانی که پا در راه سلوک می‌گذارند سختی‌ها و بلاهای بسیار در پیش رو دارند ، رهرو عاشق از سختی و آسانی راه باکی ندارد .   
  3. (حبیب = محبوب ، معشوق    -    رقیب = مراقب و نگهبان معشوق    -    که = زیرا که ، حرف تعلیل است     -    ارباب کینه = کینه‌توزان ، سخت‌دلان) "غم حبیب" یعنی : "غم عشق معشوق" یا "غم هجران معشوق" . "ارباب کینه" همان رقیب است که نباید از راز عاشق باخیر شود چه او خود به خاطر نزدیکی با معشوق بنوعی عاشق است و با دانستن راز عاشق بیشتر از دیدن و تماس با یار جلوگیری و سختگیری می‌کند .  معنی بیت : بهتر است که غم عشق محبوب از گفت وگوی رقیب پنهان و پوشیده باشد ، زیرا که سینه‌ی مراقب کینه‌توز درگاه محبوب محرم راز نیست .   
  4. (حُسن = نیکویی ، زیبایی    -    غیر = دیگری    -    مُستغني = بی نیاز) از اینجا مشخص می‌شود که معشوق ، معشوق ازلی (حق سبحانه) است . حافظ در رابطه با این مضمون که زیبایی معشوق ازل از عشق ما بی‌نیاز است ابیات زیادی دارد ، از جمله : «ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی ست  /  به آب و رنگ و خال و خط ، چه حاجت روی زیبا را» . معنی بیت : اگرچه زیبایی تو از عشق ورزی دیگران بی‌نیاز است . اما من کسی نیستم که از عشق تو دست بردارم .  
  5. (غـمّـاز = افشا کننده ، سخن‌چین) "سوز" در اینجا سوز آتش عشق و سوز زخم عشق است و درون یعنی دل ، عاشق هر چه سعی کند که عشق خود را پنهان دارد باز اشک با جاری شدن خود از عشق درون پرده برمی‌دارد و رازش را افشا می‌کند : «ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود  /  وین راز سر به مُهر به عالم سمر شود» ، «سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی  /  شکایت از که کنم خانگی‌ست غمّازم» "چه گویم" استفهام انکاری است یعنی نمی‌توانم بگویم . معنی بیت : از آنچه من از آتش عشق تو که در دلم افتاده می‌کشم چه بگویم ؟!! این مطلب را از اشک من بپرس که من سخن‌چین نیستم . (اشک من به تو می‌گوید که از دست عشق تو چه حال و روزی دارم )
  6. (فتنه = آشوب    -    مشّاطه = آرایشگر    -    قضا = حکم الهی ، تقدیر و سرنوشت    -     مشاطه‌‌قضا = اضافه تشبیهی ، قضا به آرایشگر تشبیه شده    -    نرگس = استعاره از چشم    -    نرگس مست = چشم مخمور    -    سُرمه‌ی ناز = اضافه تشبیهی) این بیت یکی از ابیات بسیار زیبای حافظ است . "نـاز" غالباً در مقابل "نیاز" به کار رفته و به معنای استغنا و بی‌نیازی است و گاهی به معنی عشوه و دلبری می‌آید . تکرار "س" در مصرع دوم بر زیبایی این بیت افزوده است . معنی بیت : این چه آشوب و بلایی بود که آرایشگر تقدیر به پا کرد ؟! که چشم خمار یار را با سرمه‌ی ناز سیاه کرد . ( بر چشم خمارش سرمه‌ی بی‌نیازی کشید تا به عاشق توجّهی نکند . )   
  7. "بدین سپاس" یعنی "به شکرانه‌ی اینکه" . غالباً "شمع" استعاره از معشوق است  اما در اینجا خود شمع منظور نظر است . معنی بیت : به شکرانه‌ی اینکه محفل با نور جمال دوست روشن شده است (یار حضور دارد) اگر درشتی و جفایی  به تو رسید گلایه نکن و همانند شمعی بسوز و بساز . 
  8. (کرشمه = غمزه ، عشوه ، دلبری    -    جمال = جلوه ، زیبایی    -    دولت  = ایهام دارد : 1- بخت و اقبال  2- حکومت    -     محمود = ایهام دارد : 1- سلطان محمود غزنوی  2- اسم مفعول از "حمد" به معنی ستوده شده ، پسندیده    -    ایاز = ایهام دارد : 1- ایاز اویماق غلام و یکی از امرای لشکر سلطان محمود  2- در ترکی به معنی نسیم صبح و شبنم است) این بیت تلمیح به داستان "سلطان محمود و ایاز" دارد . سلطان محمود ، ایاز را که غلام و امیر لشکرش بود عاشقانه دوست می‌داشت . « بعضی از سران و اطرافیان از سلطان دلیل علاقه‌ی شدیدش را به ایاز پرسیدند ، گفت روزی جوابتان می‌دهم . یک روز سلطان همه‌ی سران و امرا را جمع کرد و گوهرشب‌چراغی به آنها داد تا بشکنند ، هریک بهانه آوردند که حیف است گوهر گران‌بها را شکست و چنین و چنان . . . ، چون به دست ایاز دادند گوهر را با سنگی شکست ، گفتند : چرا چنین کردی ؟ گفت اگر گوهر را نمی‌شکستم فرمان سلطان را شکسته‌بودم .» داستان عشق سلطان محمود به ایاز در ادبیات ما جلوه‌ای عرفانی به خود گرفته است ، حافظ جاهای دیگر نیز به این داستان تلمیح دارد : «بار دل مجنون و خم طرّه‌ی لیلی  /  رخساره‌ی محمود و کف پای ایاز است» در رابطه با کاربرد "زلف ایاز" در ادبیات گفته‌اند که :«شبی سلطان محمود در حال مستی فرمان داد زلف ایاز را کوتاه کنند ، فردا که از حال مستی به در آمد با دیدن زلف ایاز خیلی ناراحت شد ، عنصری برای اینکه از ناراحتی سلطان بکاهد این رباعی را سرود : "کی عیب سر زلف بت از کاستن است  /  چه جای به غم نشستن و خاستن است  -  روز طرب و نشاط و می خواستن است  /  کاراستن سرو ، ز پیراستن است" و احتمالاً از همان موقع "زلف ایاز" در شعر فارسی به کار رفته است» . معنی بیت : 1- معنی ظاهری : مقصود این است که زیبایی عشوه و دلبری پیشه کند و گرنه دولت سلطان محمود نیازی به زلف ایاز ندارد . 2- معنی عرفانی : غرض از جلوه های گوناگون جمال ، تجلی زیبایی بی پایان معشوق ازلی است و گرنه چهره‌ی زیبا و پسندیده نیازی به وجود زلف ندارد که خود بدون زلف زیباست .
  9. (ناهید = ستاره زهره که به رقاصه ، آوازه‌خوان و چنگی فلک معروف است    -    صرفه = سود ، فایده    -    مَقام = ایهام دارد : 1- مرتبه و جایگاه  2- آهنگ و دستگاه موسیقی) "ناهید" در یونانی "آناهیتا" یا " اَناهید" بوده ، آناهیتا ، آفرودیت و . . .  در ادبیات و متون یونانی الهه‌ی موسیقی و پروردگار هنر خوانده می‌شدند . از این بیت و بعضی ابیات دیگر مثل : «ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت  /  غلام حافظ خوش لهجه‌ی خوش آوازم» مشخص می‌شود که "حافظ" صدای خوبی داشته و آواز می‌خوانده‌است . جای دیگر دارد که : «دلم از پرده بشد ، حافظ خوش گوی کجاست؟  /  تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم» "قول" یعنی آواز در قدیم به آواز خوانان "قوّالان" می‌گفتند ، هنوز هم در پاکستان به آوازخوانان "قوالان" می‌گویند . معنی بیت : در آن جایگاه (یا در آن آهنگ و دستگاهی) که حافظ آواز می‌خواند ، آواز خوانی زهره که پروردگار موسیقی و آوازخوان آسمان است هیچ است .

 

    • ایمان زارع : ببخشید استاد ! چرا در مصرع اول بیت اول با مخاطب (دوم شخص) صحبت می‌کند ولی در مصرع دوم فعل غایب (سوم شخص) "گشته" آورده است ؟
    • آل مجتبی : "گشته" در اصل "گشته‌ای" است و سوم شخص(غایب) نیست .
    • استاد : اگر هم سوم شخص باشد مشکلی نیست ، از آرایه "التفات" استفاده کرده ، صنعت "التفات" یعنی اینکه دوم شخص (مخاطب) به سوم شخص (غایب) تبدیل می‌شود.

 

ادامه داستان " خسرو شیرین"

 

تفأل :

دانی که چیست دولت ؟ : دیدار یار دیدن

در کوی او گـــدایی بر خسروی گـزیـــدن

. . . .

. . . .

. . . .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 20:40  توسط فرهنگسرای مردانی  |