حـافــظ خـوانی
19 فروردین 1388
غزل ( 260 )
ای سـرو نـاز حُـسـن کــه خـوش میروی بـه نـاز
عـشّــاق را بـه نــاز تــــو هـر لـحـظـه صــد نـیـــاز
فـرخـنــده بـاد طـلـعـــت خـوبـت کـــــــــــه در ازل
بُــبـْْـریـدهانــد بــر قــــد ســروت قـبــــای نـــــــــاز
آن را کـــه بـــــوی عـنــبــر زلـف تـــــــو آرزوســـت
چـون عــود گـو بـر آتـش ســودا بـســوز و ســـــاز
پــروانـه را ز شـمـع بـُـوَد ســـــــــوز دل ، ولــــــی
بـی شـمـع عـارض تـــو دلـــــم را بُـــوَد گـُـــــــداز
صـوفی که بی تـو تـوبـه ز مِیْ کــرده بـود ، دوش
بـشـکـسـت عـهـد چـون در مـیـخـانـه دیــد بــــاز
از طــعــنـــهی رقــیــب نــگـــــردد عــیـــار مـــــن
چــون زر اگـــر بــرنـــد مــــرا در دهــــــــان گـــــاز
دل کـز طـواف کـعـبـهی کـویـت وقــوف یــــــافــت
از شـــوق آن حــــریــم نـــدارد ســـــــــــرِ حـجـاز
هر دم به خون دیـده چه حاجت وضو ؟ چو نیست
بــی طــــاق ابــــــــروی تـــــو نــمـــــاز مـرا جـواز
چــون بــــاده بــر ســر خـُـم رفـت کـفزنــــــــــان
حــافـــــظ کـه دوش از لـب سـاقـی شـنـیـد راز
روخوانی : شــهـرام مـدبـری
شــــــرح : استاد دهقانیانفرد
- (سروناز = نوعی سرو که مخروطی شکل و خوشاندام است ، به سرو شیراز هم معروف است ، استعاره از معشوق بالابلند و خوش اندام - حُسن = زیبایی - نـاز = عشوه و کرشمه ، بی اعتنایی به عاشق - نیاز = احتیاج ، و دربرابر ناز به معنی خواستن و تمنّا) "خوش رفتن" و "با ناز رفتن" هر دو به معنی خرامیدن و چمیدن است : «سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند / همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند» . "ناز معشوق" غالباً در برابر "نیاز عاشق" آمدهاست . معنی بیت : ای دلبر خوش اندام که با ناز و عشوه و بی اعتنا به ما در بوستان میخرامی ! عاشقان تو هر لحظه به کرشمه و دلربایی تو نیازمندند.
- (فرخنده = مبارک ، خجسته - بـاد = بادا ، فعل دعایی یعنی باشد - طلعت = چهرهی تابناک - که = حرف تعلیل به معنی زیرا که - قدسرو = اضافه تشبیهی - قبای ناز = اضافهی تشبیهی) "طلعت" علاوه بر "چهره" معنای طلوع کردن و حضور داشتن را هم دارد ، "قد سرو" و "قبای ناز" هردو اضافهی تشبیهی است ، در "اضافه تشبیهی" میتوان "مشبّه" را به "مشبّهٌ به" یا "مشبّهٌ به" را به "مشبّه" اضافه کرد . معنی بیت : [دیدار یا طلوع]چهرهی تابناکت مبارک و خجسته باد زیرا که از روز ازل ناز و دلبری را همچون قبایی به اندازه و شایستهی اندام بلند و زیبای تو بریدهاند .
- (عنبر = مادهی سیاهرنگ خوشبویی است که از شکم ماهی عنبر یا کاشالود که زیستگاهش در دریای هند است میگیرند - عنبرزلف = اضافهی تشبیهی - عـود = نوعی چوب که چون آن را بسوزانند بوی خوش از آن برمیخیزد - سودا = چندین معنا دارد : 1- معامله 2- یکی از چهار مِجاز بدن انسان 3- یک نوع بیماری پوستی 4- یک نوع بیماری مغزی 5- مادهای که با شراب مخلوط کنند و از آن معجون بسیار سُکر آوری سازند 6- تنقلاتی که با مشروبات الکلی خورند 7- در اینجا : عشق و شیدایی - ساز = بساز ، فعل امر به معنی سازگاری و تحمل کن) "زلف" علاوه بر اینکه حجاب و مانع دیدار چهرهی معشوق است ، نشانهی وصال نیز هست و دسترسی به زلف یار یعنی وصال . تشبیه "زلف" به "عنبر" دو وجه شَبَه دارد : 1- سیاهی ، 2- خوشبویی . معنی بیت : اگر آرزو داری که عطر زلف سیاه دلدار را استشمام کنی بر آتش عشق خود را بسوزان و تحمل کن تا همچون عود بوی خوش عشق که همان بوی زلف یار است از سوختنات برخیزد .
- (را = فکّ اضافه - عارض = چهره - شمع عارض = اضافه تشبیهی - گـُداز = گداختن) معنی بیت : سوز دل پروانه از حضور شمع است ( وقتی که شمع روشن است پروانه با آتش آن میسوزد و میگدازد) ولی من وقتی که چهرهی همچون شمع تو را نبینم دلم میسوزد و میگدازد .
- معنی بیت : صوفی که عهد کرده بود بی حضور تو شراب ننوشد (یا وقتی تو نبودی از شراب نوشیدن توبه کرده بود ) دیشب وقتی در میخانه را باز دید عهد و توبهی خود را شکست و به شرابخواری پرداخت .
- (طعنه = سرزنش ، در اصل زخم شمشیر را گویند - رقیب = مراقب و نگهبان معشوق - عیار = درجهی خلوص ، ارزش - گاز = گاز انبر ، قیچی که با آن طلا را قطعهقطعه کنند) در این بیت "اسلوب معادله" رعایت شده : "طعنه" معادل "گاز" و "زر" معادل "عیار" آمده است . معنی بیت : با سرزنش نگهبان معشوق ارزش و خلوص من کم نمیشود زیرا مانند طلا هستم که اگر با قیچی قطعهقطعهام کنند باز هم طلایم .
- (طواف = از مناسک حج ، هفت بار به گرد کعبه چرخیدن - کعبهکوی = اضافه تشبیهی - وقوف = ایهام دارد : 1- آگاهی قلبی 2- از مناسک حج ، توقف در سرزمین عرفات - حریم = اطراف خانه - سرِ = قصدِ - حجاز = بخشی از سرزمین عربستان شامل : مکّه ، مدینه ، طائف و روستاهای آنها ، در اینجا منظور مکّه است) "مخفی" از شاعران هندی دارد که : «برو طواف دلی کن که کعبهی مخفی ست / که این خلیل بنا کرد و آن خدای خلیل» "این" بر میگردد به ""کعبه" و "آن" بر میگردد به "دل" . "مولوی" هم در غزلیات شمس دارد که : «ای قوم به حج رفته کجایید ؟ کجایید ؟ / معشوق همینجاست ، بیایید ! بیایید ! - معشوق تو ، همسایهی دیوار به دیوار / در بادیه سرگشته ، شما در چه هوایید ؟ - گر صورت بی صورت معشوق ببینید / هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید - ده بار از آن راه ، به آن خانه برفتید / یک بار از این خانه بر این بام بر آیید - یک دستهی گل کو ؟ اگر آن باغ بدیدید ؟ / یک گوهر جان کو ؟ اگر از بحر خدایید ؟» "هجویری"در "کشف المحجوب" آورده است : «عارفی شخصی را دید که قصد رفتن به حجّ دارد ، گفت : هزینهی حجّات را به من بده و هفت بار دور من بچرخ که این حجّ مقبول تر است زیرا خدای در دل من هست و در آن خانهی سنگی نیست» . معنی بیت : از وقتی که دل از [لذّت و ارزش ] طواف حرم تو آگاهی یافت ازشوق حریم کوی تو دیگر قصد طواف کعبه ندارد .
- (خون دیده = اشک خونین - جواز = رخصت ، اجازه) آقای "ذوالنور" معتقد است که مراد حافظ از "طاق ابرو" ارادهی "جزء" از "کُلّ" است ، یعنی منظور خود "یـار" است . به نظر میرسد با توجه به واژهی "جواز" طاق ابرو منظور از اشارهی ابرو است که تایید یا تکذیب و یا رخصت دادن با اشاره ابرو انجام میگیرد . معنی بیت : وقتی بدون اشارهی ابروی تو (بدون حضور تو )مرا اجازهی نمازگزاردن نیست ، لازم نیست که هر لحظه با اشک خونین وضو بگیرم .
- (کف زنان = ایهام دارد : 1- شادیکنان ، 2- کف کردن) "شراب" در خم که باشد دائماً در حال جوشیدن و زیر و رو شدن است و در این حال کف میکند . در این بیت آرایه "استخدام" به کار رفته ، یعنی کف زنان با شراب یک معنا دارد : "کف کردن" و با حافظ معنایی دیگر : "شادی کنان" . مثل این بیت سعدی : «باز آ که در فراق تو چشم امیدوار / چون گوش روزه دار به اللهُ اکبر است» "اللهُ اکبر" با گوش روزه دار به معنی "اذان" است و با چشم امیدوار به معنی کوه اللهُ اکبر . با توجه به اینکه "باده" به مفهوم "عشق منیف و متعالی" و "نصرت الهی" است ، "راز" هم در اینجا : "تاکیدی بر سیر عشق و نوشیدن باده از جام تجلّی محبوب" از سوی ساقی است . معنی بیت : دیشب که حافظ از لب یار راز عشق و مستی را شنید ، همچون شراب که از جوشش عشق کف میکند ، کف زنان و شادی کنان بر سر خم شراب رفت .
ادامه داستان : "خسرو شیرین"
تفأل :
نفس بر آمد و کام از تو بر نمیآید
فغان که بخت من از خواب در نمیآید
. . . . . . . .
. . . . . .
. . . . . .
. . . . . .