حـافـــظ خـوانـی
26 فروردین 88
غزل (261)
در آ ! کـه در دل خسـتـه ، تـوان در آیـــد بـاز
بـیـا ! کـه در تــن مـــرده ، روان در آیـــد بــاز
بـیـا ! که فُرقت تـو چشم من چنان در بست
کـه فـتــح بـاب وصـالـت مـگـر گـشـایــد بــاز
غمی که چون سِـپَـهِ زنـگ مُـلک دل بـگرفت
ز خـیـــل شـــــــــادی روم رُخـت زُدایــد بــاز
بـه پـیـش آیـنــهی دل هـر آنـچـــه مـیدارم
بـجــز خـیــال جـمـالـت نـمـینــمـــایــد بــاز
بدانمثلکه؛ "شب آبستن است"، روز از تو
سـتـاره میشـمرم تا که شب چه زایـد بـاز
بـیـا ! کـه بـلـبـل مـطـبـوع خـاطـر حـافـــظ
بـه بـوی گلـبُـن وصــل تـو میسُــرایــد بــاز
توضیح : این غزل در نسخه"خلخالی" نیست .
رو خوانی : زینب دهقانیانفرد
شــــــرح : استاد دهقانیانفرد
- (درآ = وارد شو ، داخل شو - خسته = زخمی ، ناتوان - توان = نیرو ، توانایی - روان = روح ، جان) "درآ" فعل امر مرکب به معنی داخل شو ، در اینجا معنی "برآ" طلوع کن ، ظاهر شو نیز در ذهن تداعی میشود . در این بیت "تلمیح" دوری به معجزهی حضرت عیسی (ع) دارد که مردگان را زنده میکرد . معنی بیت : به خانهام بیا ! (به دیدارم بیا !) تا این دل عاشق زخمی دوباره نیرو گیرد ، [بر بالینم] بیا تا تن بیجانم دوباره جان گیرد .
- (که = حرف تعلیل ، زیرا که - فُرقت = دوری ، جدایی - فتح = گشودن ، بازکردن - فتح باب = در را گشودن ، کاری را آغاز کردن - مگر = شاید ، در اینجا : حتماً ) "چشم من چنان در بست" یعنی چشمم را کور کرد ، تلمیح به کور شدن یعقوب (ع) در فراق یوسف دارد . معنی بیت : دوری تو چشم مرا کور کرد ، بـیـا ! که تنها گشایش وصال تو (آغاز وصال تو) چشمم را دوباره بینا و روشن میکند .
- (سپه = سپاه ، لشکر - زنگ = زنگبار ، حبشه ، سرزمین سیاهپوستان - مُـلک = پادشاهی ، فرمانروایی - خیل = گله اسب ، گروه ، لشکر - خیل شادی = اضافه تشبیهی - روم = آسیای صغیر ،ترکیه ، ، بیزانس ، سرزمین سفیدپوستان - روم رُخ = اضافه تشبیهی ، صورت سفید - زدودن = پاک کردن) در ادبیات ما "روم" و "زنگ" را به اعتبار سفیدی و سیاهی در مفاهیم "روشنایی و تاریکی" یا "روز و شب" به کار بردهاند ، در اینجا "روم" و "زنگ" دارای "تضاد" ند . معنی بیت : غم و اندوهی که همانند لشکر قهار سیاهان بر دل من فرمانروایی میکند با هجوم شادی چهرهی سفید و تابان تو دوباره زدوده میشود .
- (آینهی دل = اضافه تشبیهی - خیال = نقش ، تصویر - جمال = چهرهی زیبا - نمودن = نشان دادن) معنی بیت : هر چیزی را در مقابل دل چون آینهام قرار میدهم چیزی جز عکس چهرهی زیبای تو نشان نمیدهد . (در دل من تنها یک تصویر نقش بسته است که آن هم چهرهی زیبای توست ) .
- (ستاره شمردن = کنایه از انتظار کشیدن) اصل ضرب المثل این است : «شب آبستن است تا چه زاید به روز ، یعنی : در شب اتفاقاتی در حال روی دادن است که در روز مشخص و آشکار میشود» در اینجا حافظ وارونهاش کرده میگوید : "روز از تو آبستن است" که در این بیت "آبستن است" به قرینهی لفظی حذف شده است . معنی بیت : بر اساس ضرب المثلی که گفتهاند : "شب آبستن است تا چه زاید به روز" روز من از تو آبستن است (روزها تو در ذهن و خیال منی) و من روزها در انتظار تو ستارهی اشکهایم را میشمارم (اشک میریزم) تا ببینم شب چه پیش میآید ؟ آیا شب ، روز مراد من میشود ؟ (تا ببینم که شب به دیدار تو نایل میشوم یا نه ؟)
- (مطبوع = پسندیده - خاطر = طبع و قریحه - بلبل خاطر = اضافه تشبیهی - بـو = دومعنی دارد : 1- شمیم ، بو 2- آرزو - گلبُن = بوتهی گل - گلبن وصل = اضافه تشبیهی) حافظ در جاخای دیگر هم "طبع " و "قریحه" خود را به بلبل تشبیه کرده است . معنی بیت : بیا ! که طبع خوش و روان حافظ به آرزوی وصال تو (با رسیدن عطر وصال تو ) دوباره شعر میسُراید .
پایان داستان "خسرو شیرین"
تـفـأل :
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بـود
وز لب ساقی شرابـم در مــذاق افتاده بـود
. . . . . .
. . . . . .
. . . . . .