|
|
|
|
|
حـافــظ خــوانـی 16 / 2 / 88 غزل (266) دلــم رمـیـدهی لـولی وشی ست شـور انـگیـز دروغ وعــده و قـتـّـال وضـــع و رنــگ آمــیـــــــز فـــدای پـیــرهـن چــاک مـــــاه رویــان بــــــــاد هـزار جـامــهی تـقــویٰ و خــرقــــــهی پـرهـیـز خـیـال خـال تـو بـا خـود بـه خـاک خـواهـم بــرد کـه تـا ز خــال تــو خـاکـم شــود عـبـیــر آمـیــز فرشته عشق نداند که چیست ، ای سـاقی ! بـخــواه جــام و گـــلابی بــه خـــاک آدم ریـــــز پـیـــالـه بـر کـفـنــم بـنـد تـا ســحـرگـه حـشــر بـه مـی ز دل بـبــرم هــــول روز رسـتـــاخـیـــز فـقـیـر و خسـتـه به درگاهـت آمدم ، رحـمـی ! کـه جـز ولای تــو ام نـیـسـت هیـچ دست آویـز بـیـا ! کـه هـاتـف مـیـخـانـه دوش با من گفت ؛ کــه در مـقـــام رضــا بـاش و از قـضــا مـگــریـز میـان عاشق و معـشوق هیچ حـایـل نـیـسـت تو خـود حجاب خودی ، حـافــظ از میان برخیز
روخوانی : ایمان زارع شــــــرح : آل مجتبی
1. (رمیده = ترسیده و گریخته - لولی = کولی ، ظریف و نازک - وش = پسوند شباهت ، مانند - شورانگیز = شورآفرین ، فتنهانگیز - دروغ وعده = کسی که به وعدهاش وفا نمیکند - قتّـال = بسیار کشنده ، صیغهمبالغه - وضع = شیوه ، روش - رنگآمیز = حیلهگر، فریبکار و فریبنده) در نسخه "خانلری" به جای "رمیده" ، "ربوده" آمده است . "لولی" یا "لوری" همان "کولی" است به معنی زنان آوازخوان و سرودگوی و مجازاً بر "شاهد" و "دلبر شوخ" و "زیبا و ظریف" اطلاق میشود . معنی بیت : دلم از دست دلبرکی ظریف ، فتنهانگیز و شورآفرین که به وعدهاش وفا نمیکند و بسیار عاشقکُش و فریبنده است به ستوه آمده و از سینهام گریزان و آواره است . 2. (جامه تقوی = اضافه تشبیهی - تقوی = پرهیزگاری) "جامه تقوی" و "خرقه پرهیز" مترادفند، تشبیه تقوی به لباس در احادیث هم آمده است . امام علی(ع) در نهجالبلاغه در توصیف مؤمنان میفرماید : «و لباسُـهُم الـتـّقویٰ = پرهیزکاری همانند پوششی برای ایشان است» . "چاک پیراهن" و "جامه" به نوعی متضادند ، همچنان که "ماهروی" و "پرهیزگار" ، جامه لباسی جلو بسته است و خرقه به هر دو شکل جلو باز و جلو بسته درست میشود . در اینجا مراد از "پیراهن" ، "جامه تقوی" و "خرقهی پرهیز" خود شخص دارنده و پوشندهی آن است . معنی بیت : هزاران جامهی پارسایی و خرقهی پرهیزکاری که با ریا همراه است فدای چاک پیراهن زیبارویان بی ریا بشود . (هزار پارسا و صوفی ریاکار فدای زیبا رویان بی ریا بشوند) 3. (خیال = نقش ، تصویر ذهنی - خاک = تراب ، خاک گور ، مجازاً خود گور - عبیرآمیز = صفت مرکب مفعولی مرخم ، "عبیرآمیخته شده" ، خوشبو) در این بیت حرف "خ" هفت بار تکرار شده ، این آرایه را تکرار حرف یا "واج آرایی" میگویند . خوشبویی خال معشوق در ادبیات ما بسیار آمدهاست . اینجا حافظ اغراق کرده و میگوید که تصویر و نقش خال محبوب هم خوشبو است . معنی بیت : خال تو آنقدر معطّر است که نقش و تصویر آن خاک قبر مرا خوشبو خواهد ساخت . 4. (شراب به خاک کسی ریختن = از کسی که مرده است یاد خیر کردن ) "فرشته عشق نداند" اشاره به داستان خلقت دارد و تلمیح به "لا تَعلمون"ی است که خداوند در پاسخ فرشتگان که گفتند : «أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ» فرمود : «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ » ، "عشق" آنجاست که اختیار هست ، فرشته بر اساس سرشتی که خداوند در وجودش قرار داده رفتار میکند همانگونه که رفتار حیوانات بر اساس غریزه است ، و تنها انسان است که دارای اختیار و انتخاب است . "حافظ"جای دیگر دارد که : «جلوهای کرد رخات دید ملک عشق نداشت / عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد» . "گلاب" استعاره از شراب است ، و در میان اهل میخانه مرسوم است که به سلامتی دوست و عزیزی که در کنارشان است شراب نوشیده و یا به یاد کسی که از میانشان رفتهاست جرعهای بر خاک میریزند . این رسم در فرهنگ ایرانی نبوده بلکه رسم و آیینی یونانی بوده و در دوران سلوکیان (312 تا 50 قبل از میلاد) با تداخل فرهنگی که در اثر جنگ دوملت و ورود اسرای یونانی یا مهاجرت آنان ، یا در زمان خلافت عباسیان (قرن دوم و سوم هجری) که بسیاری از متون یونانی ترجمه شده ، در فرهنگ ما وارد گردیده ، یونانیان "تاک" (درخت انگور) را آسمانی و از جهان روشنایی دانسته که شراب زلال بهشتی را به خاکیان هدیه میکند ، پس در هنگام رسیدن شراب یا نوشیدن آن ، برای روشن و زلال شدن خاک (زمین) که جهان تاریکی است جرعهای شراب بر خاک میریختند . "حافظ" جای دیگر در این معنی میگوید : «اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک / از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک ؟!» . معنی بیت : ای ساقی فرشته عشق [و سرمستی] را درک نمیکند پس جام شراب خوشبوی عشق طلب کن و بنوش و جرعهای از آن بر خاک بریز تا خاک (وجود انسان) خوشبو شود . 5. (پیاله = کاسه ، جام شراب - هول = هراس ، ترس) یکی از منافعی که "امام محمد غزالی" برای شراب برشمرده است ، "از بین بردن ترس" است . در قرآن درباره "واقعهی قیامت" بسیار آمده است از جمله وحشتی که همه را فرا میگیرد ، معمولاً در کفن مردگان "حرز" و "دعا" و "آیاتی از قرآن" و گاه "تربت ائمه و شهدا" بخصوص "تربت امام حسین(ع) میگذارند ، حافظ میخواهد با مست شدن وحشت خود را در روز قیامت دفع کند . و این جز شراب معرفت نیست زیرا که بر مردگان به هنگام دفن ، "اِعْلَمْ . . ." و "اِفْـهَـمْ . . ." میخوانند . معنی بیت : جامی از شراب برکفنم ببندید تا هنگام حشر (زنده شدن مردگان) بنوشم و هراس و وحشت قیامت را با مستی از خود دور سازم . 6. (فقیر = بینوا ، نیازمند - خسته = زخمی ، در اینجا درمانده و ناتوان - ولا = دوستی - دستآویز = وسیله ، مستمسک) "رحمی !" یعنی رحمی کن مثل غزل قبل که "حرعهای !" یعنی جرعهای بـده . معنی بیت : من بینوای درماندهای هستم که به درگاه روی آورده ، به من رحم کن که هیچ مستمسکی جز دوستی تو ندارم . 7. (هاتف = منادی ، ندا دهنده - میخانه = دل عارف کامل ، جایی که سالک خالصانه به عبادت و راز و نیاز میپردازد - رضا = گریختن از خواستههای نفسانی و گردن نهادن به رضایت خداوندی - قضا = حکم الهی) "هاتف" ایهام دارد : 1- خوانندهای که در میخانه میخواند ، 2- ندای درونی یا ندای دل پیر و مرشد که عارف کامل است . "قضا" علم حق جلّ و علا ست بر آنچه از ازل تا ابد رخ خواهد داد و آن عبارت از حکم خود اوست در اعیان موجودات بر آن نحو که هست و آنچه خواهد بود . معنی بیت : بشتاب که ندای دل پیر و راهنما دیشب به من گفت که : از آنچه خدا حکم کرده خرسند و خشنود باش و بر حکم الهی گردن بنه . 8. (حایل = جدا کننده ، مانع ، پرده و حجاب - حجاب = مانع میان عاشق و معشوق را حجاب گویندد ) عاشق اگر در عشقش صادق باشد خود معشوق است . در "سوانح" صفحه 15 – 16 آمده است : «خود عاشق به حسن معشوق ، از معشوق نزدیکتر است ، که معشوق به واسطهی او قوت خورد از حسن و جمال خود لاجرم ، عاشق معشوق را از خودی خودش خودتر است و برای این است که بر او ، از دیدهی او غیرت برد .» . "خود" به معنی وجود شخص است و مراد از "خود" گاه جان و شخصیت اوست و گاه جسم اوست ، این جسم و تعلقات جسمی است که مانع پیوستن و اتحاد با معشوق میشود و حافظ از حجاب تن و جسم مینالد و شکوه دارد : «حجاب چهرهی جان میشود غبار تنم / خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم - چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس / که در سراچه ترکیب تخته بند تنم» . معنی بیت : هیچ چیزی مانع و جدا کنندهی میان عاشق صادق و معشوق نیست ، ای حافظ تو خود مانع پیوستنات به معشوق هستی ، پس برای رسیدن و پیوستن به معشوق ، خودی و خودپرستی را کنار بگذار . · آل مجتبی : در تصحیح "دکتر سلیم نیساری" بیت دیگری است که در ردیف سوم قرار گرفته : «غلام آن کلماتم که آتش انگیزد / نه آب سرد زند در سخن بر آتش تـیـز » . · آقای برزویی : تصحیح "سایه" نیز یک بیت دیگر دارد : «مباش غرّه به بازیّ خود که در ضرب است / هزار تعبیهی حکم پادشاه انگیز» . در رابطه با "حجاب" که فرمودید جسم و متعلقات آن است . حجاب در مسایل اخلاقی عبارتند از : تکبُّر ، بخل ، حسد ، زهد ریایی ، و . . . که با روح ارتباط دارند ، جسم هم کاسهی روح است ، پس حجاب ها منظور حجاب روحانی است . · آل مجتبی : گناه مربوط به تمایلات و خواسته های جسمی است و گناه روح را آزرده میکند ، زیرا روح از منبع پاکی ها (خداوند جلّ و علا) سرچشمه میگیرد که فرمود : «وَ نـَـفـَـخْتُ فـیـهِ مِنْ روحي» ، جسم و تعلقات جسمانی مانع و حجاب روح است و زندان روح .
غزل (267) ای صـبــا ! گـر بــگــذری بــر ســاحــــــل رود ارس بـوسـه زن بـر خاک آن وادیّ و مُشکیـن کن نـفس منزل سلمیٰ – که بـادش هردم از ما صد سلام – پـُـر صـــدای سـاربـانـان بـیـنـی و بــانــــگ جــرس مـحـمـل جـانـان بـبـوس ، آنـگه بـه زاری عرضه دار کـز فـراقـت سـوخـتـم ، ای مـهـربـان ! فـریــاد رس مـن که قـول نـاصـحـان را خـوانـدمی ؛ قـول رُبـــاب گـوشـمالی دیـدم از هـجـران ، که ایـنـم پـنـد بـس عشرت شبـگیـر کن ، می نـوش ، کاندر راه عشق شـبروان را آشـنـایـیهـاسـت بــا مـیــر عـسـس عشقبازی ، کار بازی نیـست ، ای دل ! سر بـبــاز زان کـه گـوی عـشـق نـتـوان زد بـه چـوگان هـوس دل ، به رغبت میسپارد جان، به چشم مست یار گـر چـه هُـشـیـاران نـدانـد اخـتـیــار خـود بـه کـس طـوطـیـان در شـکـّرسـتـــان کــامـرانــی میکنـنـد وز تـحـسُّـر دست بر سر میزنـد مسکیـن مگـس نـام حــافـــظ گـر بـر آیـد بـر زبـان کلــک دوســت از جنـاب حضرت شـاهم بس است این مُـلتَـمَـس
رو خوانی : صـدیـقـه رئـیـسـی شــرح : سیدمحمدعلی آل مجتبی
1. (صبا = نسیم ملایم صبحگاهی که از شمال شرقی میوزد ، در ادبیات ما از کوی معشوق میآید و بوی خوش معشوق به همراه دارد و پیام رسان میان عاشق و معشوق است - ارس = نام رودخانه مرزی ایران با آذربایجان شوروی است که میان تفلیس و اران میگذرد - وادی = گشادگی بین دو کوه - مُشکین = خوشبو ) در "تاریخ عصر حافظ" آمده است که این غزل در سال 777 هـ . ق که شاه شجاع در تبریز بوده سروده شده و برخی معتقدند که عریضهای بوده از طرف مردم شیراز به شاه شجاع . امّا بعضی شارحان بر این نظرند که : " سلطان احمد ایلکانی که در تبریز حکومت داشته از "حافظ" دعوت میکند که به تبریز برود و حافظ که به او ارادت داشته این غزل را سروده برای سلطان احمد ارسال داشتهاست . "وادی" اغلب به صحرا گفته میشود ، اما به معنی درّه و رودی که از بین دو کوه میگذرد نیز هست و در اینجا به معنی "رود" است . معنی بیت : ای پیک سحرگاهی ! اگر گذرت بر کنار روخانهی ارس افتاد خاک آن سرزمین را ببوس تا نفست خوشبو گردد . 2. (منزل = محلی که کاروانیان در بین راه بار اندازند و برای استراحت شبانه فرود آیند - سَـلْـمٰی = نام یکی از معشوقه های عرب ، استعاره از معشوق - ساربان = شتربان - جرس = زنگ) مرجع ضمیر "ش" منزل است . معنی بیت : [در ادامه بیت قبل به صبا میگوید به آنجا که رسیدی ] منزلگاه دوست - که از ما بر آنجا صد درود باد – را پر از صدای ساربانان و زنگ گردان شتران بینی . ( یعنی دوست و معشوق در آن سامان دارای خدم و حشم بسیار است ) 3. (محمل = کجاوهای که برای سوار شدن زنان یا بزرگان و پادشان بر شتر بندند - جانان = معشوق ، دوست - فراق = دوری ، جدایی - مهربان = صفت جانشین موصوف) . معنی بیت : در ادامه بیت اول و دوم [ ای صبا به ساحل رود ارس که رسیدی] بر محمل معشوق (دوست) بوسه بزن و از طرف من به او بگو که : ای یار مهربان ! به فریادم برس که از دوری تو سوختم . 4. (قول = صحبت و گفتار ، آواز - گوشمالی = شکنجه و آزار ، تنبیه) "قول" اولی به معنی صحبت و نصیحت ناصحان است و دومی به معنی آواز و آهنگ . «من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب» مجازاً به به معنی نصیحت را نپذیرفتم . معنی بیت : من که به پند پنددهندگان وقعی ننهادم و توجهی نکردم ، از دوری یار شکنجه و آزار کشیدم ، همین پـنـد مرا بس است . 5. (عشرت = خوشگذرانی - شبگیر = شبانه ، سحرگاه - که = زیرا که - شبرو = راهزن ، عیّـار - میر = فرمانده ، رئیس - عسس = جمع عاس ، در زبان فارسی ارادهی مفرد میکنند ، نگهبان و پاسبان شب) در نسخهی "خانلری" به جای "می نوش" ، "بی ترس" آمده است ، حافظ اصولاً به عشرت شبانه معتقد است و عشرت روز را نهی میکند : «روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز / دل چون آینه در زنگ ظـُلام اندازد» . "شبروان را آشناذیهاست با میر عسس" دو معنی دارد . 1- با شیوهی نگهبانی پاسبانان آشنا هستند. 2- به طنز میگوید که دزدان با پاسبانان همدستند . معنی بیت : هنگام شب به خوشباشی و نوشیدن شراب بپرداز زیرا که در راه عشق و سرمستی عیّاران (رندان) با شیوهی کار رئیس پاسبانان شب آشنایی دارند . ( رندان میدانند که پاسبانان نیز اهل شراب نوشی و خوشگذرانی اند) 6. (سرباختن = سر را فدا کردن - گوی عشق = اضافه تشبیهی - چوگان هوس = اضافه تشبیهی ) "کار بازی نیست" یعنی شوخی و سرسری نیست . معنی بیت : ای دل ! مهرورزی را نباید سرسری گرفت . باید در راه عشق سرت را فدا کنی (از هستیات بگذری) زیرا که گوی عشق را با چوگان هوس نمیتوان به مقصد رساتد . (با هوس نمیتوان در راه عشق پیروز شد) 7. (رغبت = کمال میل) مست در برابر هوشیار و عاقل است . معنی بیت : اگر چه هوشیاران اختیار خود را به دست کسی نمیدهند ولی دل عاشق باکمال میل و اختیار ، جانش را فدای چشم خمار معشوق میکند . 8. (تـَحَـسُّـر = حسرت کشیدن ، اندوه بردن) منظور از "طوطیان" شاعران خوش طبع (حافظ) و عاشقان است ، احتمالاً اینجا استعاره از همراهان شاه باشد . اگر خوب دقت کنید مگس بعد از خوردن و هنگام استراحت دائم دو دست (دو پای جلو) ش را بر سر آورده و سر و چشم و خرطومش را پاک میکند . شاعر این حرکت مگس را دست بر سر زدن مگس از روی حسرت گرفتهاست . شاید این مضمون را از "ظهیر فاریابی" گرفتهاست که سروده : «طوطی طبع در هوس شکـّر لبت / بر سر همی زند چو مگس زار زار دست» . در ضمن بین این بیت و بیت قبل تشبیه مضمری ایجاد شده ، هوشیاران را به مگس تشبیه کرده و عاشقان را به طوطی . معنی بیت : طوطیان در کشتزار نیشکر به کام دل رسیده اند و مگس از روی حسرت بر سر خود میزند . 9. (کلک = قلم - جناب = حضرت و درگاه - حضرت = مجلس حضور ، محضر - بساست = کفایت میکند - مُلتَمس = اسم مفعول از التماس ، خواسته شده ، تقاضا و حاجت) اگر روزی نام من (حافظ) با قلم دوست نوشته شود ، از درگاه و محضر پادشاه همین خواسته مرا کفایت میکند .
· احد رئیسی : با توجه به اینکه "حافظ" سر در برابر فلک هم فرو نمیآورد ، در بیت سوم میتوانیم "فریادرس" را صفتی برای مهربان بخوانیم نه فعل امر . · آل مجتبی : به این شکل هم میشود خواند ، البته "حافظ" اینطور هم نبوده که در برابر فلک هم سر فرو نیاورد ، بالاخره او هم آدم است و نیازهایی دارد و در اشعارش میبینیم که از پادشاهان و وزرایی که اهل دل بودهاند خواستههایی را طلب میکند . به شکل فعل امر مفهوم بهتری دارد .
· تـفـأل :
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس که چنان زو شدهام بی سر و سامان که نشد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:36 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||