|
|
|
|
|
حــافـــظ خــوانـی 23 / 2 / 88
غزل (268) گـلـعــِـذاری ز گـلـــسـتـان جـهــان مـــا را بـس زیـن چـمـن سـایـهی آن سـرو روان مـا را بـس مـن و هـم صـحـبـتـی اهـــــل ریـا ؟! دورم بـاد از گـرانـان جـهـان رطـــل گـــران مــا را بـس قـصـر فـردوس بـه پـاداش عـمـل میبـخـشـنــد مـا کـه رنـدیـم و گـدا ، دیـر مـغـان مـا را بـس بـنـشــیـن بـر لــب جـوی و گــذر عـمـر بـبـیـن کایـن اشــارت ز جـهـان گـــــذران مـا را بـس نـقــد بـازار جـهـان بـنــگـــــــر و آزار جـهـان گر شـما را نه بس این سود و زیان ما را بـس یـا ر با ماست ، چه حاجت که زیادت طلـبیم ؟ دولــت صـحـبـت آن مـونـس جـان مـا را بـس از در خـویـش خــدا را بـه بـهـشـتـم مـفـرسـت کـه سـر کـوی تـو از کـوْن و مکان ما را بـس حـافــظ از مـشرب قسمـت گله نا انصافیست طـبـع چون آب و غـزلـهــای روان ما را بـس
روخوانی : فاطـمـه آفـریـدون شــــرح : استاد دهـقـانیانفـرد 1. (عِـذار = چهره ، رخ - گلـعذار = صفت جانشین موصوف ، یار گلچهره - گلستان جهان = اضافه تشبیهی - را = حرف اضافه ، برای - بس = کافی است - چمن = ایهام دارد : 1- چمنزار 2- استعاره از جهان - سرو روان = سرو خرامان ، استعاره از معشوق) . معنی بیت : از این دنیا که همانند گلستانی پر از گل (زیبا رو) است ، تنها یک زیبا رو برای ما کافی است . از چمنزار دنیا سایهی (التفات) آن معشوق که چون سرو میخرامد برای ما بسنده است . 2. ( و = حرف استبعاد است ، اینگونه نیست ، به دور است - دورم باد = فعل دعایی ، ازمن دور باشد - گران = سنگین ، با ارزش - رطـل = مقیاسی در وزن معادل 84 مثقال ، در اینجا پیمانه شراب) "و" استبعاد را خودمان هم به کار میبریم : امام حسین و تسلیم ، مسلمان و دروغ ، «من و انکار شراب ؟! این چه حکایت باشد» که به معنی : "چنین نیست" یا "نباید اینگونه باشد" است . "گرانان" در اینجا منظور "گرانجانان" است . کسانی که انرژی منفی از خود پخش میکنند و حضورشان باعث ادبار و نکبت است . کازرونیان میگویند : «فلانی دستش سنگین است ، یا فلانی پایش سنگین است .» و برعکس آن "دست سبک" و "پای سبک" هم داریم . "امام محمد غزالی" گوید : «فایدهی ششم برای عزلت آنست که از دیدار گرانان و احمقان و کسانی که دیدارشان به طبع مکروه باشد ، برهـد .» . "اهمش" را گفتند : ترا چه افتاد ؟ گفت : از بس به گرانان نگریستم کـور شدم . معنی بیت : همصحبتی و دوستی با اهل ریا از من دور است . از میان گران جانان (یا چیزهای با ارزش ) دنیا پیمانهای لبریز از شراب برای ما کافیست . 3. (فردوس = پردیس ، بهشت - رنـد = لاقید ، آنکه پشت پا به همهی هستی زده - گـدا = درویش ، محتاج ، نیازمند به درگاه حق تعالی - دیرمغان = میخانه ، مجلس اولیا و عرفا) . "فردوس" در فارسی "پردیس" است که وارد عربی شده و به این شکل در آمده ، در قرآن هم وارد شده ، ما در قرآن 32 کلمهی فارسی داریم ، از جمله : "فردوس" ، "زنجبیل" ، "فیل" ، "سلسبیل" ، "سرابیل" و . . . ، "سرابیل" جمع "سربال" است که امروزه "شلوار" تلفظ میشود . معنی بیت : کاخ بهشت را در ازای عمل نیک میدهند . ما که پشت پا به همهی هستی زده و نیازمند درگاه حق تعالی هستیم ( در برابر خداوند بینیاز چیزی درخور و شایستهی او نداریم ) مجلس دعا و نیایش عرفا و اولیاء برای ما کافی است . 4. این بیت ضرب المثل شده است ، نگاهی هم به این سخن : « الـعـاقـلُ یـَکـْـفي بــِالاشـارةٍ » دارد . معنی بیت : بر لب جویبار بنشین و از گذشتن آب دریاب که عمر هم مثل آب و مثل باد میگذرد ، همین یک اشاره برای ما کافی است تا بدانیم این دنیا زودگذر است و نباید دل بر آن بست . 5. (نقد = پول ، متاع و کالا ) میخواهد بگوید : دارایی و دردسر ، خوبی و بدی و شادی غم در این دنیا با همـنـد . "مولا علی" (ع) میفرماید : «العیشُ یَـحـلـُو وَ یـَمـُـرُّ = زندگی شیرین میشود و تلخ میشود .زندگی شیرینی و تلخی را توامان دارد » جای دیگر میفرماید : «کُـلُّ مسرورٍ مُـتـَنـَغِـصٌ = هر شادمانی ناگواری هم هست .» فردوسی گوید : «زمانه به یکسان ندارد درنگ / گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ» یا «همی بودش از رنج و از گنج بهر / بدید از پس نوش و تریاک ، زهـر» . معنی بیت : کالا و متاع (دارایی و مال) دنیا را نگاه کن که با دردسر و رنج توام است . اگر سود و زیان این دنیا شما را کفایت نمیکند برای ما همین کافی است . 6. (دولت = حکومت ، بخت و اقبال ، در اینجا به معنی نعمت است ) قبلاً این داستان را گفتم که : « دختری اصفهانی برای خرید طلا به بازار زرگران رفت ، وارد یکی از طلا فروشی شد ، جوانی زیبا ، مؤدّب و با کمال صاحب آن مغازه زرگری بود ، چیزی نخرید و برگشت ، گفتند : چرا طلا نخریدی ؟ گفت : باید خود زرگر را به دست بیاورم ، که اگر چنین شود همهی طلاها را به دست آوردهام .» . از قدیم گفتهاند : «اَبدال (نیکان) میتوانند سنگ را در دست بگیرند و زر کنند» البته این کار را نمیکنند چون به زر نیاز و علاقه و حتی توجهی ندارند . برای عاشق ، معشوق از تمام هستی با ارزش تر است . "احمد غزالی" در این معنی دارد که : « عمری است که با منی نگارا / وقت غم و وقت شادمانی - واللهِ هنوز عاجزم من / کـز خوبی تـو دهـم نشانی » معنی بیت : وقتی یار در کنار ما و پشتیبان ماست نیازی نیست که چیز دیگری بخواهیم . همین قدر که از نعمت هم صحبتی آن همدم جان و دل برخورداریم برای ما کافی است . 7. ( در = درگاه - را = حرف سوگند است - خدارا = تو را به خدا - کون و مکان = تمام هستی) . معنی بیت : ای معشوق ! تو را به خداوند سوگند میدهم که مرا از درگاه خود به بهشت هم مفرست . زیرا که سر کوی تو برای من از تمام هستی کفایت میکند . 8. (مشرب = آبشخور ، سرچشمه - قسمت = بهره ، تقدیر - طبع = قریحه) این را شنیدهایم که میگویند : «همه چیز را به یک نفر نمیدهند» باید قدر نعمتهایی که داریم بدانیم . در تمام این غزل صحبت از "قناعت" و "رضایت" است . معنی بیت : ای حافظ ! این بی انصافی است که از تقدیر و سرچشمه تقسیم نعمت ها گله کنی ، برای تو همین قریحهی سرشار از غزل های ناب و روان کافی است . (میخواهد بگوید : شاعری نعمت با ارزشی است که خداوند به هر کسی نمی دهد آنهم از نوع غزل های نغز حافظ که سرآمد است .)
غزل (268) دلا ! رفــیــق سـفـر بـخـت نـیـکـخـواهـــت بـس نـسـیـم روضــهی شـیـراز پـیـک راهــــت بـس دگـر ز مـنـزل جـانـان سـفـر مـکــــن درویـش ! کـه سـیـر مـعـنــوی و کـُنـج خـانـقـاهـــــت بـس و گـر کـمـیـن بگـشـایـد غـمـی ز گـوشــــهی دل حــریـــم درگــه پــیـــر مـغــان پــنــاهــت بــس به صـدر مـِصـطـبـه بـنـشـین و سـاغر مِیْ نوش که ایـن قـدر ز جهان کـسـب مال و جاهـت بـس زیـادتـی مـطـلـب ! کــار بـر خـود آســان گـیـر! صُــراحـی مـِی لـعـل و بـُتـی چــو مـاهـت بـس فـلـک بـه مـردم نـادان دهــــد زمـــام مـُــــــراد تـو اهـل فـضـلی و دانـش ، هـمـین گناهت بـس هـوای مـسـکـن مـألـوف و عـهــــــد یـار قـدیـم ز رهــروان سـفـرکــرده عــــــذرخواهـت بـس بـه مـنـّت دگـران خـو مـکـن کـه در دو جـهـان رضــای ایــزد و انــعــام پـادشــــــــاهـت بـس به هیچ ورد دگـرنـیـسـت حاجت،ای حـافــظ ! دعــــای نـیـمشـب و درس صـبـحـگاهـت بـس روخوانی : احــــد رئیسی شرح : استاد دهقانیانفرد 1. (دلا = ای دل - بخت = اقبال ، در اینجا به معنی فال - روضه = باغ بهشت ، بهشت - روضه شیراز = اضافه تشبیهی ، شیراز به بهشت تشبیه شده - پیک = قاصد ، پیام رسان ) حافظ علاقهی چندانی به سفر نداشته ، چند بار هم که سفر کرده پشیمان شده و به شیراز برگشته است ، در یکی از سفرها ، وسط راه پشیمان شده و از همسفران عذزخواهی کرده و بازگشته است ، این غزل را در حال بازگشت از اآن سفر میسراید . شاعر گاه با خود یا با دلش حرف میزند که بعداً مخاطب آن مردمی میشوند که چنین حال و هوایی داشته باشند . "فال" در عربی به معنی پیش بینی نیک و خیر است . و در برابر آن "طیر" قرار دارد که به معنی پیش بینی شرّ است . در فارسی "مُـروا" معادل "فال" و "مرغـُوا" معادل "طیر" است . پیامبر(ص) میفرماید : [نقل به مضمون] «همیشه برای خود پیش بینی نیک بنمایید تا آیندهی نیک داشته باشید» "حافظ" هم در اینجا پیش بینی و فال نیک برای خود دارد . معنی بیت : ای دل همین که اقبال نیک در [بازگشت از (احتمالاً تنها برگشته است )]سفر همراه و یار تو است کافی است ، نسیمی هم که از طرف شیراز- که چون بهشت است – میوزد برای پیام رسان و راهنمای تو[به سمت شیراز تا راه را گم نکند] کفایت میکند . 2. (جانان = استعاره از محبوب و معشوق است - درویش = نیازمند ، صوفی ، سالک - سیرمعنوی = سیر درون ، سلوک در راه طریقـت - کـُنج = گوشه ، زاویه - خانقاه = محل ذکر و عبادت و خودسازی صوفیان) "جانان" جمع "جان" است اما به صورت مفرد به کار برده میشود ، قدما برای آدمیان سه جان قایل بودند : 1- نباتی 2- حیوانی 3- انسانی و یونانیان چهار جان : 1- جمادی 2- نباتی 3- حیوانی 4- انسانی ، برای آدمیان میدانستند . مجموع این سه جان را "جانان" گفتهاند ، در "کشّـاف" آمده است که : «جانان ، صفت قیومی است که قیام جملهی موجودات به اوست .» . "حافظ" که غالباً با صوفی و خانقاه در ستیز است در این بیت جنبه مثبت این دو واژه را مـدّ نظر دارد . "سیرمعنوی" مخالف سیر و سفر حضری و مشاهدهی طبیعت و آفاق است ، "سیرمعنوی" مشاهدهی درون و سیر در انفس است و طی کردن مسیر الی الله که همان "طریقت" است ( از خود رفتن و به خدا رسیدن ) . معنی بیت : ای نیازمند به معشوق [خطاب به خودش] از کوی او دور مشو و سفر مکن ، زیرا که برای تو سفر درون و نیایش و عبادت در گوشه خانقاه کافی است . 3. (کمین گشادن = از کمین بیرون آمدن ، حمله کردن - حریم = اطراف حرم و کوی معشوق - پیرمغان = پیرمیکده ، عارفان و کاملان ) . معنی بیت : اگر غمی از گوشهی دل برتو یورش برد ، پناهگاهی بهتر از درگاه عارف کامل و پیرمرشد برای تو نیست . 4. (صـدر = بالا ، جایگاه بلند - مـِصطـَبـه = تختگاه - ساغر = جام - جـاه = مقام ، مرتبه) در میخانه تختـها و سکوهایی برای نشستن میخواران درست میکردند مثل قهوهخانه های امروز ، که به آن "مـِصطبه" میگفتند ، بعضی از این سکوها یا تخت ها بلند تر از بقیه بوده و مخصوص نشستن بزرگان که به آن "صدرمصطبه" میگویند ، "مصطبه" گاه به خود میکده هم اطلاق میشود . گویا این مسافرت برای کسب مال (تجاری) و کسب مقام (سیاسی) بوده . معنی بیت : در بلندترین جای میکده بنشین (سرآمد و بزرگ میخواران باش) و جام شراب بنوش زیرا که این مرتبه و مقام والایی است و نیاز به کسب مال و مقامی از این بالاتر نداری . ( صدرنشینی میخانه برای تو کافی است . ) 5. (صراحی = تنگ شراب - می لعل = شراب سرخ - بـُت = استعاره از محبوب و معشوق ) در غزل پیش داشتیم : «یـار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم» زیاده خواهی همراه دردسر و سختی است و قناعت کردن آسانی میآورد . اغلب شاعران ما این موضوع را گوشزد شدهاند ، "فردوسی" گوید : «چو خشنود باشی تن آسان شوی / و گر آز ورزی هـراسـان شوی» . "خیام" گوید : «گر دست دهد ز مغز گندم نانی / و ز می دو منی ، ز گوسفندی رانی - با لاله رخی به گوشهی بستانی / عیشی بود آن نه حـدّ هر سلطانی» . "حافظ" در غزلی دیگر گفته است : «دو یـار زیرک و از بـادهی کهن دو منی / فراغتی و کتابی و گوشهی چمنی - من این مقام به دنیا و آخرت نـدهم / اگر چه در پیام افتند هر دم انجمنی - هر آن که کـُنج قناعت به گنج دنیا داد / فروخت یوسف مصری به کمترین ثـمنی» . معنی بیت : زیاده خواهی مکن تا روزگار بر تو آسان شود ، یک تـُنگ شراب سرخ و معشوقی زیبارو برای تو کافی است . 6. (فلک = آسمان - زمام = افسار ، عنان - زمام مـُراد = اضافه استعاری ، مراد به اسبی تشبیه شده که افسار دارد - مـُراد = آرزو ، کام ) در این بیت با طنز روببه روییم ، زیرکانه نکوهش میکند که در این روزگار دانش و دانشوری گناه است . در همین روزگار هم میبینیم که گاه اموری را به کسانی میسپارند که هیچ آگاهی از آن ندارند ، کازرونی ها ضرب المثلی دارند ، میگویند : «کـاه جلو سگ گذاشتهاند و استخوان جلو خـر» . "عبید زاکانی" لطیفهای دارد به این مضمون : « لولیئی (کولی) با پسرش ماجرا (دعوا) میکرد که : تو هیچ کار نمی کنی و عمر به بطالت میگذرانی . چند بار گفتمت که مـُعـلّق زدن بیاموز و سگ از چنبر (حلقه) چهانیدن و رسن بازی تـعـلـّم کن تا از عمر خود برخوردار شوی ، اگر از من نشنوی به خدا تـو را در مدرسه انـدازم تا آن علم مـُرده ریگ ( ارثی) بیاموزی و دانشمند شوی و تا زندهای در مذلّت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد» "نسیم شمال" (سید اشرف الدین گیلانی) هم گفته است : «خواهی که شوی صاحب عنوان و پـک و پـوز / رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز» . معنی بیت : روزگار افراد نادان و نا اهل را به مراد و مقام میرساند . برای تو همین گناه بس که اهل دانش و دانشوری هستی . 7. (مألوف = الفت و انس گرفته شده - عـهـد = پیمان) "هـوا" دو معنا دارد : 1- هوا ، آب و هوا 2- علاقه ، میل و تمایل ، آرزو ، "مسکن مألوف" شهر و دیار آشنا و مانوس منظور شیراز است . معنی بیت : برای پوزش خواستن از همسفرانت دو بهانه و عذر پسندیده و مهم که داری کافی است یکی پیمانی که با دوست قدیمی داری و یکی هم علاقه شدید به شیراز . 8. (مـنـّت = نکویی و احسان خود را به رخ دیگران کشیدن - اِنـعـام = عطا و بخشش ) در اینجا به شکلی "لفّ و نشر مرتّب" داریم : "رضای خداوند" مربوط به آن جهان ، "انعام پادشاه" مربوط به این جهان است . "حُسن طلب" هم دارد : یعنی با زیرکی هدیه و عطای پاشاه را هم طلب کرده . معنی بیت : به تحمّل منّت دیگران عادت نکن ، زیرا که خشنودی پروردگار در آن جهان و عطا و بخشش پادشاه در این جهان برای تو کافی است . ( به قول کازرونی ها : «دیگه مرگ میخوای ؟ برو تـُل کوهک» ) 9. (ورد = دعا و ذکر زیر لب - درس صبحگاه = درس خواندن در صبح زود که هنوز هم در حوزه های دینی ما رسم است ) "حافظ" به دعای نیم شب و درس صبحگاهی خود جاهای دیگر هم اشاره دارد : «مـرو به خواب ؛ که حافظ به بارگاه قبول / ز ورد نیمشب و درس صبحگاه رسـیـد» . . . . معنی بیت : ای حافظ ! دعا و عبادت سحری و درس خواندن هنگام صبح برای [ سعادتمندی] تو کافی است و نیاز به هیچ زمزمهی دیگری نـداری .
تــفــأل :
بـاشـد ای دل که در مـیـکـده ها بـگـشـایـنـد گــره از کــار فــرو بـســتـهی ما بگـشایـنـد . . . . . . . . . . . . . . . . . .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 18:28 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||