|
|
|
|
|
حــافـــظ خــوانــی 6 خـرداد 88
غزل (272) باز آی و دل تـنـگ مرا مـونـس جان بـاش ویـن سوختـه را محرم اسرار نـهـان بـاش زان بـاده که در میـکدهی عشق فروشنـد ما را دو سه ساغر بده وُ گو ؛ رمضان باش در خرقه چو آتش زدی ، ای عارف سالـک جهدی کن و سرحلقهی رندان جهان باش دلـدار که گـفـتـا بـه تـو اَم دل نـگـرانست گو میرسم اینک به سلامت ، نگران باش خون شد دلم از حسرت آن لعـل روانبخش ای دُرج محبّت ؛ به همان مُهر و نشان باش تـا بـر دلـش از غصّــه غـبـاری نـنـشـیـنــد ای سیل سرشک از عقب نـامه روان بـاش حـافــظ که هوس میکندش جام جهانبین گـو ؛ در نـظـر آصـف جـمـشـیـد مـکان بـاش
روخـوانـی : صدیقه رئیسی شــــــــرح : استاد دهقانیانفرد 1- (دل تنگ = دل غمناک ، دل اندوهگین - سوخته = گداخته ، صفت جانشین موصوف = دل سوخته ، دلی که در آتش فراق گداخته شده ) از ظاهر غزل (بخصوص بیت اول و ششم ) بر میآید که نامهای است از طرف حافظ به معشوق یا دوست و همراهی که مدتی است از او دور شده ، البته در آن از مسائل عرفانی هم صحبت شده و این نشانگر این است که ممکن است آن شخص سفر کرده همراه و هم سلوک حافظ باشد . "را" در "مرا" فکّ اضافه است . "سوخته" هم میتواند صفت عاشق باشد (عاشق دل سوخته) و هم میتواند صفت دل باشد (دل سوخته) اما با توجه به اینکه محل اسرار دل است پس "سوخته" را صفتی برای دل باید گرفت . معنی بیت : بازگرد و همدم دل اندوهناک من و محرم اسرار نهانی این دل در آتش هجران گداخته باش . 2- (باده = شراب - میکده عشق = میخانهی معرفت) "میکده عشق" اضافه تشبیهی است . در این بیت مشخصاً "باده" بادهی معرفت و عرفان است که در میکده عشق جز شراب معرفت نمیدهند . جاهای دیگر هم از میکدهی عشق نام میبرد : «بر در میخانهی عشق ، ای ملک تسبیح گوی / کاندر آنجا طینت آدم مخمّر میکنند » . "گو رمضان باش" یعنی اگر رمضان هم باشد ابایی ندارم ، شراب معرفت اصل است و محور رمضان نیست . حتی اگر رمضان هم نیست رمضان هم حسابش کنی مهم نیست . لطیفهای به یادم آمد : «روزی روباهی خروس پیر زن روستایی را ربود و پا به فرار گذاشت ، پیرزن به دنبالش دوید و فریاد میزد : خروس 3 منیام را برد ، خروس 3 منیام را برد . . . روباه خیلی ناراحت شده بود . در راه گرگی به او رسید و پرسید : چرا نا راحتی ؟ گفت این خروس نیم من هم نیست ، میگوید : خروس 3 منی ، گرگ گفت تو آن را به من بـده بگو 5 من حسابش کند .» . حافظ هم میگوید : ساغر شراب معرفت را به من بده حتی اگر رمضان باشد . معنی بیت : از آن شراب که در میکدهی عشق [الهی] به عاشقان و سالکان طریق میدهند چند جام هم به من بده اگر چه ماه رمضان باشد . 3- "خرقه" در نظر حافظ آلوده است ، نشانهی ریا و سالوس است . تعـیـّن و تعلّق است و "خرقه آتش زدن" تغییر رویه دادن و به دور انداختن تعیّنات و خالص شدن است . کسی که خرقهاش را میسوزاند به یقین رسیده و به رندی نزدیک شدهاست . در مسیر عرفان ، تلاش ، پیشرفت ، حرکت و گذشتن از منارل است ، همین که در منزلی ، مرحلهای یا مقامی در جا زدی سقوط کردهای ، "جهد" در مصرع دوم بر این مطلب تأکید دارد . معنی بیت : ای شناسای راه ! هنگامی که تعیّنات را تباه کردی و از ریا دور شدی به خلوص رسیدی ، تلاش کن تا منازل را پـشت بگذاری و سر حلقهی رندان جهان شوی . 4- (نگران = ایهام دارد : 1- دلواپس ، مضطرب 2- منتظر 3- نگاه کننده ، خیره ) "نگران" در مصرع اول به معنی دلواپسی و تشویش است و در مصرع دوم انتظار کشیدن و چشم به راه ماندن . جای دیگر دارد که : «ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد / چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد » در اینجا "نگران" دو معنی را با هم دارد : به اعتبار چشم معنای نگاه کردن دارد . اما از آنجا که نرگس گلی زمستانی و شقایق گلی بهاری است . بهار که برسد و شقایق سر بزند ، نرگس باید رخت بربندد و برود ، از این جهت تا نرگس چشمش به شقایق میافتد نگران و مضطرب میشود که عمرش تمام شده است . معنی بیت : به دلـدار که گفتهاست دلواپس تو هستم بگو ؛ منتظرم باش که من به سلامتی باز میگردم . 5- (حسرت = اندوه بسیار ، اندوه فراق - لعل = استعاره از لب - روانبخش = جان بخش - دُرج = صندوقچهای که جواهرات و اشیاء قیمتی را در آن نگهداری میکنند) "دل خون شدن" کنایه از رنج فراوان است . "دُرج" ایهام دارد : 1- صندوقچه جواهرات 2- لب و دهان معشوق به اعتبار دندانها که همچون مرواریدند 3- وجود معشوق به اعتبار اینکه سرّ عشق در آن وجود نهاده شده . "مُهر" تکهای فلز یا نگین انگشتر که برآن نام و نشان بزرگان و پادشاهان حک میکردند . روی نامه های سرّی موم چسبانده و مُهر بر آن میگذاشتند تا اگر باز شود مشخص گردد . درب صندوقچه جواهراتی که باید در خزانه نگه داری شود یا برای کسی ارسال گرد را نیز "مُهر و موم" میکردند . امروزه به جای موم از لاک استفاده میشود و به آن "لاک مُهر" میگویند ، بعضی مسن تر ها هنوز همان اصطلاح "مُهر و موم" را به کار میبرند . "به همان مُهر و نشان باش" کنایه از دست نخورده و بکر ماندن است . معنی بیت : به خاطراندوه فراق از لب جانبخش معشوق رنج فراوانی تحمل کردهام (دلم خون شده است) ای لب و دهان معشوق ( یا ، ای معشوق) دست نخورده باقی بمان تا من برسم . 6- (غبار = استعاره از غم و اندوه است) همانگونه که باران گرد و غبار را فرو مینشاند ، اشک هم اندوه را از دل میزداید . در اینجا اشک عاشق میخواهد اندوه دل معشوق را بزداید به همین جهت اشک را به همراه نامه میفرستد . معنی بیت : برای اینکه با دیدن و خواندن نامهام دل معشوق اندوهگین نشود ، ای اشک تو هم به دنبال نامه به سوی معشوق بـرو و غبار اندوه را از دلش بـزدای . 7- (هوس = آرزو - جام جهان بین = جام جم ، جامی که جمشید در آن اوضاع و احوال اکناف را مشاهده میکرد - آصف = آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان) "جام جهان بین" یا "جام جم" یا "آیینه اسکندر" میتواند استعاره از جام شراب ، دل عارف کامل ، درون مصفای عاشق ، جام معرفت باشد ، بعضی آن را وجود نازنین حضرت محمد (ص) میدانند . در ادبیات ما "جمشید" را همان حضرت سلیمان دانسته و "آصف" را هم وزیر جمشید . شاید مراد حافظ از "آصف"در اینجا "خواجه جلال الدین تورانشاه" وزیر شاه شجاع باشد . "ش" در "میکندش" ضمیر متصل مفعولی و متمم است به جای "را" آمده : "حافظ که هوس جام جهان بین را میکند" . معنی بیت : به حافظ که آرزوی جام جهان نما را دارد بگو که از نظرگاه وزیر روشن بین که پایگاهش همچون وزیر حضرت سلیمان است دور نشود .
· خانم رئیسی : ببخشید استاد ؛ به نظر من در بیت دوم "باده" همان شراب انگوری است ، چون در ماه رمضان است که شرابخواران رعایت کرده و شراب نمینوشند . · استاد : در اینجا شراب معرفت است ، آخر زاهدان اعمال رندان و سماع عارفان را هم مثل شراب حرام میدانند ، ممکن است در ماه مبارک درویشان پاکباز و رندان عاشق این آیین ها را حتی بیشتر انجام میدادند . · احد رئیسی : کلمات در شعر خودشان نیستند بلکه نمادند ، شاید "حافظ" به عمرش شراب ننوشیده باشد ـ من شک دارم که حافظ لب به شراب زده باشد – شاعر به دو جهت مطالبی را در شعر بیان میکند : یکی نماد و نشانه بودن واژه و یکی هم به خاطر داشتن شجاعت کلماتی را که در عرف پسندیده نیست در شعرش میآورد . · آل مجتبی : ببینید من چندین بار در این مورد صحبت کردهام . اکثر شارحان هم بر این باورند که "شراب" در شعر حافظ سهگونه است : 1- شراب انگوری 2- شراب عرفانی 3- شراب ادبی که صرفاً برای زیبایی وارد شعر شدهاست . از طرفی اشعار "حافظ" مربوط به سه دوران زندگی اوست : "جوانی" ، "میانسالی" و "پیری" و از طرف دیگر "حافظ" انسان است و انسان میل به گناه دارد ، در حدیث قدسی که هفتهی پیش استاد دهقانیانفرد اشاره کردند ، خطاب به انسان آمدهاست که : «اگرشما گناه نمیکردید خلق دیگری را میآفریدم تا گناه کند و من او را ببخشایم» . از دید ما شیعیان تنها معصوم است که گناه نمیکند . جناب "خرمشاهی" عزیز در مطلبی تحت عنوان "حافظ و میل به گناه" به خوبی این مطلب را بیان داشته و نمونه شاهد بسیاری آوردهاند . ما نباید تعصّب افراطی یا تفریطی داشته باشیم که حافظ فقط "عارفی فقیه و قاری و حافظ قرآن" یا "رند قلاّش یک لا قبای مست میخواره" است . در بسیاری جاها از ادبیات ما آمده است که آزار مردم و حق الناس از همهی گناهان بزرگتر و بدترند . حافظ نیز آزار کسان ، سالوس و ریا و . . . را از گناهان بزرگ میداند ، اصلاً بعضی شراب را حرام نمیدانند : "میرزا حبیب خراسانی" در غزلی میگوید : «از شیخ بپرسید که او اهل کتاب است / آن آیه کدام است که تحریم شراب است ؟ » ما نمیتوانیم قسم "حضرت عباس" بخوریم که حافظ شراب نخورده یا تمام کلمات "شراب" در دیوان او می انگوری است و حافظ شبانه روز جام شراب در دست ، مست و لایعقل در گوشهی میخانه ها جای داشته . ببخشید !
غزل (273) اگر رفیـق شفـیـقی دُرُستپـیـمان بـاش حریـف خانـه وُ گـرمابـه و گلستـان بـاش شکنج زلف پریشان به دست بـاد مـده مگو که : "خاطر عشاق گو پریشان بـاد" گـرت هـواست که با خضر همنشین باشی نهان ز چشم سکندر چو آب حیـوان بـاش زبور عشق نوازی ، نه کار هر مرغیست بـیـا وُ نـوگل ایـن بـلـبـل غزلخـوان بـاش طـریـق خـدمـت و آیـیـن بـنـدگـی کـردن خدای را ؛ که رها کن به ما وُ سلطان بـاش دگـر به صید حرم تـیــغ بـر مـکش ، زنـهـار ! و ز آن که با دل ما کردهای پشیمان بـاش تـو شمع انـجمـنـی یکـزبان و یکـدل شـو خیال و کوشش پروانه بین و خندان بـاش کمال دلبـری و حُسـن در نـظربـازیست بـه شـیـوهی نـظـر از نـادران دوران بـاش خموش حـافــظ و از جور یـار نـالـه مـکـن تـرا کـه گفت که در روی خوب حـیـران بـاش
روخـوانـی : ایـمـان زارع شــــــــرح : استاد دهقانیانفرد
1- (رفیق = یار - شفیق = مهربان ، دلسوز - حریف = همکاسه ، کسی که در تمام برنامه ها با دوستش همراه است) این بیت "ضرب المثل" شده است و این در میان صوفیان یک رسم بوده که با هم به حمام بروند ، "ابوالمفاخر با خرزی" گوید : «و سنّت در میان صوفیان آن است که بی اصحاب به حمام نروند . بل صلای حمّام در دهند و به جمع روند و غسل بیارند .» . معنی بیت : اگر یار دلسوز و مهربانی هستی به عهد و پیمان خود وفا کن و همه جا - چه خانه و چه گرمابه ، چه بازار و چه گلزار – با رفیقت همراه باش . 2- (شکنج = پیچ و تاب ، جُعد - خاطر = در اینجا دل ، فکر) "به دست باد دادن" = رها کردن ، زلف را در باد باز کردن . "پریشان" برای زلف به معنی افشان بودن است و برای خاطر و دل ، آشفته معنا میدهد . وقتی گیسوی معشوق مجعّد و افشان باشد ، عاشق شیدا و آشفته میگردد . معنی بیت : چین گیسوی افشانت را در باد رها مکن و مگو از آشفتگی دل عاشقان پروایی نداری . 3- (هوا = آرزو - خضر = پیامبر جاوید العمر ، در قرآن از او با نام عبدالله ذکر شده است - سکندر = اسکندر مقدونی - آب حیوان = آب حیات که موجب بیمرگی و عمر جاویدان است) در افسانه ها آمدهاست که : «خضر و اسکندر به دنبال آب حیات بودند به ظُلُمات رفتند ، در ظلمات اسکندر راه را گم کرد ولی خضر به آب حیات دست یافت و از آن نوشید و عمر جاودان یافت ، مشکی هم پر کرد تا برای اسکندر ببرد در راه کلاغ مشک را سوراخ کرد و آب بر زمین ریخت و آب نصیب اسکندر نـشد ، کلاغ کمی از آب حیات نصیبش شد و نوشید و میگویند به همین خاطر 300 سال عمر میکند» بعضی "اسکندر" را ذوالقرنین دانستهاند که در قرآن از او یاد شده است ، امّا امروزه چندین محقق ثابت کردهاند که "ذوالقرنین" که در قرآن آمده "کورش کبیر" است . "خضر" در ادبیات عرفانی استعاره از "صالحان" ، "عارف کامل" ، "پـیـر" و "راهنما"ست . در باور های عامیانه "خضر" را نجات دهندهی آدمیان در خشکی میدانند و "الیاس" را نجات دهندهی گرفتاران در دریـا . معنی بیت : اگر آرزو داری که با خضر (با صالحان و عرفا ) همنشین و همراه شوی و عمر جاویدان و جمعیت خاطر بیابی از چشم اسکندر (سلطان وقت) چون آب حیات که در ظلمات و دست نیافتنی است ، پنهان باش و گوشه نشینی اختیار کن و دست نیافتنی باش . 4- (زبور = نوشته ، کتاب ، کتاب حضرت داوود - زبور عشق = اضافه تشبیهی - نوگل = استعاره از معشوق - بلبل = استعاره از شاعر و عاشق ) "زبور" کتاب حضرت داوود است شامل مجموعهای از سرود هایی به نام "مزامیر" . "مزامیر" عربی و جمع مزمار است به معنی نای ، نی و هر چه شبیه آن که از آن صدا ایجاد شود . در عبری به آواز و ترانهای که با ساز خوانده شود میگویند . "مزامیر" داوود سرود هایی در تسبیح و تقدیس و توبه و مناجات است که وقتی داوود با صدای خوش و زیبایش آنها را میخوانده زمین و کوه و دریا و جانوران و ذرات عالم همراه با او تسبیح گویان میشدند . "بلبل" را در ادبیات ما "زند باف" (خوانندهی اوستا) و "زبور خوان" هم گفتهاند . معنی بیت : سرود عشق خواندن و نواختن از هر پرندهای بر نمیآید ، بیا و معشوق تازه شکفتهی عاشق (حافظ) غزلسُرا باش . 5- (طریق = راه ، شیوه - را = حرف سوگند است - خدایرا = تو را به خداوند سوگند) . معنی بیت : تـو را به خدا سوگند میدهم که شیوهی خدمتگزاری و بندگی ورزیدن را به ما بسپار و خود بر ما فرمانروایی کن . 6- (صید = شکار - حرم = گرداگرد خانهی کعبه - زنهار = آگاه باش ، دوری کن) "صید حرم" شکاری که در حریم خانهی خداست و شکار کردن و کشتنش حرام است . "دگر" یعنی بار دیگر ، معلوم میشود که قبلاً این کار را کرده . در اینجا یک "تشبیه مضمر" داریم ، "کوی معشوق" را به "کعبه" تشبیه کرده است . معنی بیت : از این به بعد صیدی را که در حریم خانهی خدا ( کوی معشوق) قرار گرفته شکار مکن و از اینکه قبلاً این کار را با ما کردهای توبه کن . 7- (خیال = در اینجا به معنی : تصمیم ، اندیشه و فکر است) . از "شمع انجمن" دو مفهوم میتوان گرفت : 1- تو گل مجلسی ، تو بهترین و زیباترین هستی ، 2- تو روشنی بخش مجلسی . دو تشبیه زیبا هم اتفاق افتاده : تشبیه زبان به شعلهی شمع و تشبیه هالهی اطراف شعله یا شکل کمرنگی که در وسط شعله است به دل . "شمع" استعاره از معشوق و "پروانه" استعاره از عاشق است . معنی بیت : تو گل مجلس و روشنیبخش جمعی پس مانند شمع دل و زبانت یکی باشد و به تصمیم و تلاش پروانه – تصمیم عاشق بر فدا کردن خودش در راه معشوق و تلاش برای اجرای تصمیمش – توجه کن و از این فداکاری عاشق شادمان باش . 8- (کمال = نهایت - نظربازی = التذاذ از تماشای زیبا رویان نادر = یگانه ، بیهمتا) معمولاً عاشق نظرباز است ، اما اینجا حافظ به معشوق سفارش میکند که نظرباز باشد . معنی بیت : نهایت دلربایی و زیبایی در این است که نظرباز باشی . از جهت شیوهی نگاه کردن و نظربازی از بی رقیبان و بی همتایان زمانه باش . 9- معنی بیت : ای حافظ ! دم در کش و از جفای بی وفایی و عدم توجه یـار گله و افغان مکن . چه کسی به تو گفتهاست که به چهرهی زیبا نگاه کن ؟ ( حالا که به چهرهی زیبا نگریستی و سرگشته و عاشق شدی هر چه جفا و ستم بر تو شود حقّ توست و جای گله و ناله نیست .)
· ایمان زارع : به نظر من باید بیت هشتم را اینطور خواند : «کمال ، دلبری و حُسن ، در نظربازی است» . یعنی رشد و تکامل در دلبری است و زیبایی در نظربازی است . · آل مجتبی : به این شکل که شما در روخوانی هم خواندید میشود خواند ، اما به شیوهای که استاد خواندند و معنا کردند درست تر است . · ایمان زارع : کمال دلبری و چه چیز حُسن در نظربازی است ؟ · آل مجتبی : "واو" حرف عطف است و "کمال" هم برای دلبری و هم برای حُسن است : "کمال دلبری" و "کمال حُسن"
تــفـــأل :
سینه مالامال درد است ، ای دریـغـا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمـد دریـغـا هـمـدمی . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:1 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||