|
|
|
|
|
حـافــظ خـوانـی 13 / 3 / 88 غزل (274) به دور لاله قـدح گـیـر و بی ریـــا میبـاش به بـوی گل نـفسـی هـمـدم صـبـا میبـاش نـگـویـمـت که هـمـه سـاله می پرستی کن سـه مـاه مـِیْ خـور نـُه ماه پـارسـا میبـاش چو پـیـر سـالک عشـقت به می حواله کـنـد بـنـوش و منـتـظـر رحـمـت خـدا میبـاش گرت هواست که چون جم به سـّر غیب رسی بـیـا و هـمـدم جـام جـهـان نـمـا میبـاش چو غـنـچـه گر چه فروبستگیست کار جهان تـو همـچو بـاد بـهـاری گره گشـا میبـاش وفـا مـجـوی ز کس ، ور سخن نمیشـنـوی به هـرزه طـالب سـیـمـرغ و کیمیـا میبـاش مـُریـد طـاعت بیگانگان مشـو حـافــظ ! ولـی مـعـاشــر رنــدان پـارسـا مـیبـاش
روخوانی : احــد رئیسی شـــرح : استاد دهقانیانفرد
1. (دور = فصل ، زمان - قدح = جام ، جام بزرگ - بیریا = خالص ، پـاکدل - بـو = ایهام دارد : 1- رایحه ، عطر 2- میل ، آرزو - صبا = باد ملایم صبحگاهی که از شمال شرق میوزد) " دور لاله" یعنی فصل بهار ، عرفا فصل بهار را زمان توجه و عنایت خداوندی به خاک دانسته و آن را غنیمت میشمارند تا بهرهی کامل از آن ببرند . در غزل بعد حافظ میگوید : «یارب به وقت گل گنه بنده عفو کن / وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش» "دور" گرداندن و به گردش در آوردن جام در مجلس را هم به ذهن متبادر میکند . "حافظ" نوشیدن شراب را مرادف با پاک شدن از ریا میداند . "صبا" علاوه بر اینکه از کوی معشوق پیام میآورد در عرفان نماد و نشانهی توجه و عنایت معشوق ازل و "واسطهی فیض" هم هست . "گل" در اینجا هم خود گل میتواند باشد و هم استعاره از معشوق . "به بوی گل" یک معنی دیگر هم میتواند داشته باشد : "زمان عطر افشانی گل یعنی بهار" . بین "بو" ، "باد صبا" و "دم" ایهام تناسب برقرار است . معنی بیت : در هنگام بهار جام شراب (شراب معرفت) بنوش و تظاهر و ریا را از خود دور ساز ، خالص شو و همراه با عطر گل همجوار با عنایت و توجه خداوند باش و از لطف خدا در فصل بهار بهرهمند باش . (مصرع دوم این معنا را هم میرساند : در آرزوی گل بودن و نیک شدن سحرخیز و بهرهمند از عنایت خداوند باش که گفتهاند : «سحر خیز شو تا کامروا شوی». ) 2. "سه ماه" یعنی سه ماه فصل بهار ، بعضی از علما گفتهاند : منظور سه ماه ؛ رجب ، شعبان و رمضان است که در این سه ماه باید معرفت الهی کسب کرد و در بقیه ماهها تقوایی که از کسب معرفت به دست آمده را رعایت کرد . معنی بیت : نمیگویم که تمام سال به نوشیدن شراب (کسب معرفت) بپرداز ، سه ماه فصل بهار را شراب[معرفت] بنوش و نـُه ماه دیگر پارسایی پیشه ساز . 3. (پـیـر = مرشد ، راهنما) "پیر سالک" مرشد و راهنما در راه طریقت است که باید فرمانش برای رهرو مطاع باشد . جای دیگر گوید : «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید / که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلـهـا» . شاید در مصرع دوم میخواهد بگوید منتظر باش که خداوند به خاطر اطاعت از فرمان پـیـر و مرشد تو را مورد رحمت و بخشش قرار میدهد . معنی بیت : چنانکه پیر و راهنما تو را به نوشیدن شراب سفارش کرد ، بنوش و منتظر عفو و بخشش خدا باش . 4. (هوا = میل ، آرزو - جم = جمشید - غیب = آنچه از چشم آدمیان پوشیده باشد - جام جهاننما = جام جم) "جام جم" ، "جام جهاننما" و "آیینهی اسکندر" علاوه بر این که به "دل عارف کامل" و "دل سالک" اشاره دارد ، جام شراب را هم میرساند ، به اعتبار اینکه گویند که هم جمشید بود که شراب را برای اولین بار ساخت : «آیینهی سکندر ، جام می است بنگر / تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا » . نسبت دادن "جام جهاننما" به "جم" از قرن ششم به بعد در ادبیات ما پیدا شد ، ما در شاهنامه "جام کیخسرو" داریم که کیخسرو در آن مینگرد و میبیند که بیژن در چاهی گرفتار است و زنی(منیژه) بالای سر چاه است . معنی بیت : اگر میخواهی همانند جمشید از اسرار غیب آگاهی بیابی تلاش کن تا جام جهان نما (دل عارف کامل) را به دست آوری . (برای رسیدن به معرفت و یافتن اسرار عشق باید با عارف کامل و مرشد همنشین و همدم شوی ) 5. "غنچه" نشانهی ابهام و پیچیدگی و نیز حال "قبض" در سالک است . معنی بیت : اگر چه روزگار همانند غنچه کارش گره انداختن در کار مردم است ، تو مانند باد بهاری که غنچه را باز و شکوفا میکند گره از کار مردم باز کن و در رفع گرفتاری مردم بکوش . 6. (وفـا = برسر پیمان بودن ، ادای عهد - بههرزه = بیهوده - سیمرغ = پرندهای افسانهای که گفتهاند زیستگاهش قلّهی قاف است - کیمیا = ماده یا ترکیبی که بتوان با آن فلزات کم ارزش را به طلا تبدیل کرد) ما دو "سیمرغ" در ادبیاتمان داریم : یکی "سیمرغ" شاهنامه ، یکی هم "سیمرغ" منطقالطیر عطار ، سیمرغ شاهنامه همان است که "زال" پسر "سام" را - که به خاطر سفید بودن مو ، ابرو و مژهاش اورا در دامنه های دماوند انداختند – برد و پرورش داد و بعد سهتا پر خودش را به زال داد تا در مواقعی که کمک میخواهد یکی را آتش بزند تا سیمرغ به کمکش بیاید . و "سیمرغ" منطق الطیر ، "حضرت عشق" است ، که مرغان برای رسیدن به آن به رهبری "هـُدهـُد" به راه میافتند و در طول راه اکثر مرغان از ادامهی راه میمانند و نهایتاً سی مرغ به قاف میرسند و در آنجا متوجه میشوند که سیمرغ خودشان (سی مرغ ) میباشند . "سیمرغ" و "کیمیا" هردو دست نیافتنیاند و حافظ میخواهد بگوید "وفـا" در این زمانه دست نیافتنی است . معنی بیت : وفای به عهد و پیمان از مردم زمانه دیده نمیشود ، اگر این حرف را قبول نداری و در انتظار وفاداری از مردم داری ، انتظاری بیهوده است همانند یافتن سیمرغ و کیمیا . 7. (مُرید = پیرو ، تابع - معاشر = همنشین ، هم صحبت) "مُـرید" در اینجا یعنی فریفته ، فریب خورده . «خرمشاهی» و «ذوالنور» گفتهاند که "پـارسـا" در اینجا به معنی "پرهیزکار" نیست ، بلکه به معنی "پـارسـیـان" . البته ما در زبان فارسی چنین املایی از بعضی کلمات داریم که الفی به آنها افزوده میشود ، مثل : "بـلـنـد" = "بـلـنـدا " یا "خـنـک" = "خـنـکـا " . از طرفی "رنـد" را به هر معنایی که بگیریم با پارسا به معنی «زاهـد» جور در نمیآید ، "رنـد" به معنای لا اُبالی ، حیلهگر ، زیرک ، قلاّش (کلاّش) و کلاهبردار است . "رنـد حافظ" هم که به معنی انسان کامل و عارف وارسته است چون ملامتی و به دور از تظاهر و ریاست ، ظاهری گنهآلود و باطنی پاک دارد و در تقابل با پارسا و زاهـد ریا کار است ، پس در اینجا : «رندان پارسـا» یعنی «رندان اهل فارس» . از این گونه کابرد جاهای دیگر دارد : «تازیان را غم احوال گرانباران نیست / پارسایان مـددی تا خوش و آسان بروم » . که تازیان یعنی عربها و پارسایان یعنی اهل فارس . یا : «خوبان پارسی گو بخشـنـدگان عـمـرنـد / سـاقی بـده بشـارت رنـدان پـارســا را » . معنی بیت : ای حافظ ! فریفتهی نا آشنایان مشو ، ولی با رندان اهل فارس همدم و همنشین باش .
· خانم ایمانی : آیا حافظ "رند" را به معنی حقه باز و لاابالی گرفته که با پارسا به معنی پرهیزکار جور در نمیآیـد ؟ · استاد : گفتیم که اگر "رند" همان "رند حافظ" و به معنای "عارف کامل" هم بگیریم ، چون ملامتی است ظاهراً با "پارسا" به معنی پرهیزکار جور در نمیآید . اگر هم از «رنـد» به عنوان عارف با تقوی و پارسا یاد کنیم در اینصورت "پارسا" حشو است . مثل اینکه میگویند : "سنگ حجرالاسود" حجر خود به معنی سنگ است و آوردن دوبار سنگ پشت سرهم حشو است و حشو زیبا و ادیبانه نیست . یا مثلاً : "سال عام الفیل" کع عام خود به معنی سال است . به هر شکل در اینجا نمیتوانیم "پارسا" را به معنی "پرهیزکار" بگیریم بلکه به معنی پارسی است .
غزل (275) صوفی ؛ گلی بچین و مُـرقّـع به خـار بـخـش ویـن زهـد خشک را به می خوشگوار بـخش طـامات و شـطـح در ره آهـنـگ چنـگ نـِه تسبـیح و طیلسـان به می و مـیـگسـار بخش زهـد گـران که شـاهد و سـاقی نمیخـرنـد در حلـقـهی چـمـن به نسیم بـهـار بـخـش راهم شـراب لـعـل زد ، ای مـیـر عاشـقـان ! خـون مـرا به چـاه زنـخـدان یــار بـخـش یا رب ! به وقت گل گـنه بنـده عـفـو کــن ویـن مـاجرا به سـرو لب جویـبـار بـخـش ای آنـکه ره بـه مشـرب مـقـصـود بردهای ! زیـن بـحـر قـطـرهای به من خاکسار بخـش شـکرانه را که چشـم تو روی بـُتـان نـدیـد مـا را به عـفـو و لـطف خداوندگار بـخـش سـاقی ! چو شـاه نوش کـنـد بـادهی صبوح گو جام زر به حـافــظ شـب زندهدار بخـش
روخوانی : شهرام مــدبــری شـــرح : استاد دهقانیانفرد
1. (صوفی = زاهد - مـُرقـّع = جامهی صوفیان که از تکههایی با رنگهای مختلف دوخته شده - زهدخشک = دینـداری متظاهرانه و ریاکارانه) "حافظ" پیوسته سفارش به دوری از ریا و زهد ریایی و نیز بهرهمندی از نعمت های خداوندی و زیبایی های طبیعت بخصوص فصل بهار میکند و شراب را درمان تعصّب ، ریا و زهد خشک میدانـد . "مـُرقــّع" اسم مفعول از ریشهی "رُقعه" است . «رُقعه» هم به معنای تکّهای کاغذ و نامه است و تکّـهای (قطعهای) از پارچه ، در رابطه با "خرقه از سر به در آوردن" گفتیم که در سماع وقتی که صوفیان به وجد و حال دست مییافتند ، خرقه از سر به در آورده و پرت میکردند و مریدان آنرا برداشته و قطعه قطعه میکردند و هر یک قطعهای برای خود برمیداشتند و بعد با قطعه هایی که جمع میکردند خرقهای برای خود میدوختند که از تکههای رنگارنگ درست شده بود و چون قطعه قطعه بود و رنگارنگ آن را "مرقــّع" میگفتند : «من این مرقـّع رنگین چو گل بخواهم سوخت / که پـیـر باده فروشش به جرعهای نخرید» ، بعدها بعضی صوفیان از روی ریاکاری چند تکه پارچهی نو به رنگهای مختلف از بازار میگرفتند و از آن خرقه میدوختند . "مـُرقــّع" را "مُـلـوّنات" و "مـُشـَوْزکات" هم میگفتند . «گل» مظهر زیبایی صوری و معنوی و «خار» نماد زشتی ، تعصب و زهد خشک است . «زهد خشک» یعنی عبادت بدون هدف والا و تظاهر به دینداری . از مصرع اول دو منظور مستفاد میشود : یکی اینکه : ای صوفی تو هم مانند گل ظاهر و درونی نیکو به دست بیاور . یکی هم اینکه میخواد به طعنه بگوید که : مرقـّعات را به خار بده تا او هم مثل تو تظاهر به گل بودن کند . معنی بیت : ای صوفی ! از زیبایی های طبیعت بهرهمند شو و تکلّف را دور بیانداز تا مانند گل دارای درونی معطّر و برونی زیبا داشته باشی و این تعصّب و خشکه مقدسی و ریا را با نوشیدن شراب درمان کن . یا : از این خشکه مقدسی به احترام شراب دست بردار . 2. (طامات = ادعای کرامت و کارهای خارق عادت داشتن ، خودنمایی و خودفروشی - شطح = سخنان ادعا آمیزی که از نظر شرع کفرآمیز است - در ره آهنگ چنگ نِه = یعنی به خاطر شنیدن آهنگ چنگ طامات و شطح را دور بیانداز - تسبیح = سُبحه ، وسیلهی ذکر - طیلسـان = ردا ، لباس بلند بدون آستینی که اکابر صوفیان و بزرگان دین بر دوش میافکندند) "طامات" مثل اینکه «شـاه نعمت الله ولی» ادعا کرده : «مـا خـاک راه را به نظـر کـیـمـیـا کـنـیـم» و "طـامـات" سخنانی همچون سخن «حسین بن منصور حلاّج» که میگفت : "اَنَـا الحق" . «بایزید» هم میگفت : "سُبحاني مٰا اَعظمَ شأني " یا میگفت : "لـَیْسَ في جُبـّتي الاّ الله " . از نظر "حافظ" شطح ، طامات ، تسبیح ، طیلسان ، درس سحر ، همه ابزار ریاکاریست : «ما درس سحر در ره میخانه نهادیم » "طیلسان" همان "شنر" یا "شنل" است که از مسیحیت وارد فرهنگ ما شده بود و خطبا و قاضیان و اکابر صوفیان بر دوش میافکندند . "میگسار" را در اینجا هم میتوان "ساقی" گرفت و هم "شرابخوار" . معنی بیت : ادعای کشف و کرامات و لاف گزاف های صوفیانه در راه شنیدن نغمهی چنگ رها کن و تسبیح و ردای قاضیان را که اسباب ریا کاریند به احترام شراب و ساقی و میپرستان کنار بگذار . 3. (زهدگران = زهد خشک ، پرهیزکاری افراطی - شاهد = معشوق زیبا روی ، محبوب - سـاقی = کسی که شراب میدهد ، در عرفان واسطهی فیض را گویند که رموز و حقایق را بر دل عارف عیان میسازد و نیز «صورت مثالیهی جمالیه را گویند که با دیدن آن سالک را خماری و مستی حقیقی پیدا شود = پیر و مرشد ، عارف کامل و مکمل - حلقه = محفل ، انجمن - حلقهی چمن = اضافه تشبیهی ، چمن به محفلی تشبیه شده است که گلها در آن دور هم حلقه زدهاند) و بازهم سفارش به خوشباشی و بهرهمندی از زیبایی ها و نعمت های خداوند . معنی بیت : پارسایی افراطی و متعصّبانه را معشوق ازل و ساقی بزم عشق و معرفت به آن بهایی نمیدهند در محفل گلها به باد بده . 4. (راه زدن = گمراه کردن ، به بیراهه کشاندن - شراب لعل = شراب لعل فام ، شراب سرخرنگ ، اضافه تشبیهی - مـیـر = امیر ، سرکرده - زنخدان = گودی روی چانه که به زیبایی و دلبری معشوق میافزاید - چاه زنخدان = اضافه تشبیهی) منظور از "میر عاشقان" هم میتواند پیر و مرشد و عارف کامل باشد و هم به اعتبار "اَنَا کنزٌ مخفیٌّ فَـاَحببتُ اَن اُعرَف . . . . . " میتواند خداوند متعال باشد . "خون بخشیدن" ایهام دارد : 1- انتقام نگرفتن و گذشت از قصاص . 2- خون خود را دادن و ایثار کردن . معنی بیت : شراب سرخ دین و دلم را ربود و گمراهم کرد ، به خاطر گودی چانهی معشوق از کشتن من در گذر . یا خون مرا بریز و برای سرخ و زیبا شده زنخدان معشوق به معشوق بده (در چاه زنخدان محبوب بریز) . 5. (وقت = زمان ، فرصت - وقت گل = فصل بهار - ماجرا = سرگذشت ، واقعه ، قضاوت و داوری ) "وقت" در عرفان ، حال و حالتی است که در آن بندهی سالک از گذشته و آینده فارغ باشد و واردی قلبی از جانب خداوند بر دل او وارد شود و چنان به وجد آید که هیچ نبیند و نشناسد جز او . «وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر / ذکر تسبیح ملک در حلقهی زنّـار داشت» . "گل" هم میتواند استعاره از معشوق باشد در اینصورت میتوان مصرع اول را اینگونه تعبیر کرد : "پروردگارا تو را به حال و وجد معشوق قسم میدهم که گناهم را ببخش" . البته همانطور که در غزل پیش هم گفتیم : زیبایی ها بویژه بهار و گل نزد عارف عزیزند : «گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت» و حافظ که از قرآن تأثیر فراوان گرفته ، همانگونه که خداوند به بعضی از آفریده ها سوگند یاد میکند ، حافظ نیز گاه زیبایی ها را شفیع قرار میدهد . و در اینجا زمان گل (فصل بهار) که زمان عنایت و توجه خداوند به خاک است را شفیع قرار داده . "ماجرا" در اینجا به معنی تنبیه و جزا ست ، در خانقاه وقتی مریدی اشتباه یا نافرمانی میکرد ، به او میگفتند که در کفشکن روی یک پا بایستد و دو دستش را بالا بگیرد ، این نوع تنبیه در مکتب خانه ها و در مدارس در زمان ما اجرا میشد . خیلی زیباست سرو همیشه بر روی یک پا ایستاده و شاخه هایش (دستانش) رو به بالاست ، میگوید سرو به جای ما در حال تحمل جریمه و تنبیه است . معنی بیت : پروردگارا ! در هنگام بهار از گناه بندهات در گذر و تنبیه و جریمهاش را به عهدهی سرو لب جویبار بگذار . 6. (مشرب = آبشخور - مقصود = در اینجا یعنی حقیقت - خاکسـار = فروتن ، بر خاک افتاده) در قدیم در کنار رو خانه ها و آب انبارها و چشمههایی که سطح آبشان پایین بود در بعضی جاها و قسمتهای رودخانه پلههایی میساختند تا مردم بتوانند به آب دسترسی پیدا کنند که به آن "مشرب" میگفتند . معنی بیت : ای که به سرچشمهی حقیقت دست یافتهای ! قطرهای از دریای حقیقت هم به من خاکسار بـده . ( ای کسی که به مراتب و مراحل بالایی در عرفان رسیدهای ! دست مرا هم بگیر و به آن مراحل بالا برسان . ) 7. (بـُتـان = زیبا رویان) در این بیت خطاب به صوفی و زاهد به طنز میگوید : که همان خداوندی که از او دم میزنی دارای لطف ، عفو و بخشش است و تو اهل این حدف ها نیستی . معنی بیت : ای زاهد خشک مغز ! برای سپاسگزاری به خاطر اینکه تو چشمت به زیبارویان نیفتاده و گناه نکردهای ، به خاطر گذشت و مهربانی خداوند از گناه ما در گذر . یا : ما را به لطف و بخشش خداوند واگذار کن تا خداوند هر چه در حق ما خواست بکند ، بکند . 8. (بادهی صبوح = شراب صبحگاهی ) "ساقی" در اینجا ساقی دربار است . "جام زر" ایهام دارد : 1- جام شرابی که از طلا ساخته شده . 2- جامی پر از سکهی طلا که پاشاهان به شاعران صله میدادند . این بیت حُسن طلب دارد . معنی بیت : ای ساقی هنگامی که پادشاه شراب صبحگاهی مینوشد [و سرحال و شاد است] به او بگو جامی طلایی پر از شراب (یا جامی پر از سکه های طلا ) به حافظ که اهل شب زنده داری و احیاست ببخشد .
· خانم ایمانی : چرا منصور را که گفت : «انا الحق» کشتند و لی بایزید را نکشتند ؟ · آل مجتبی : ببینید : اهل شریعت بر اساس فقاهت و اصول فقه عبادات و دین را میفهمند و اهل طریقت دین را دریافت از راه دل و ریاضت و درک اسرار میدانستند . لذا گفتن "شطحیات" از نظر شارعین کفر و شرک محسوب میشد . منصور اشکالش در این بود که "انا الحق" را آشکارا در میان مردم عادی و متشرعین متعصب میگفت : «گفت آن یار کز او گشت سر دار بـلـنـد / جرمش این بـود که اسرار هویـدا میکرد» ولی "بایزید" در میان مـُریدان و اهل طریقت میگفت .
تــفــأل :
دوش در حلقهی ما قـصـّهی گیسوی تـو بـود تا دل شب سخن از سلسلهی مـوی تــو بــود . . . . . . . . . . . . . . . . . .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 19:38 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||