تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن - شـراب تـلـخ می‌خـواهـم کـه مـرد افـکـن بـُوَد زورش
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

حــافـــظ خـوانــی

 

چهارشنبه  27  خـرداد  1388

 

غزل (278)

شـراب تـلـخ می‌خـواهـم کـه مـرد افـکـن بـُوَد زورش

کـه تـا یکـدم بـیــاسـایـم  ز دنـیـا و شـر و شــــورش

سـمــاط دهـر  دون‌پـرور ، نـدارد شـهـــد آســایــــش

مـذاق حرص و آز ای دل ! بـشوی از تلخ و از شورش

بـیـاور مـی ! کـه نـتـْـوان شـد ز مـکـر آسـمان ایـمـن

به لـعــب زهـره‌ی چنــگـیّ و مـرّیـخ سـلـحـشـورش

کـمـنـد صـیـد بـهـرامی بـیـفـکـن ، جـام جـم بــردار !

که من پیمودم این صحرا ، نه بهرام‌ست و نه گورش

بـیــا ! تـا در مـی صافـیــت ، راز دهــــر بـنــْــمـــایـم

به شـرط آن کـه نـنـْمایی به کـج طبـعـان دل کورش

نـظـر کـردن به درویـشـان مـُنــافیّ بـزرگی نیــست

سلیـمان بـا چنـان حشمـت ، نظر ها بود با مورش

کـمـان ابـروی جـانـان نـمـی‌پـیـچـد سر از حـافــظ

ولـیـکــن خـنــده مـی‌آیـد بـدیـن بـازوی بـی زورش

 

روخـوانی :  شـهـرام  مدبری

شــــرح : استاد  دهقانیان‌فرد

1.   (مرد = مرد قوی ، پهلوان    -    مردافکن = قوی ، که پهلوانی را از پای درآورد    -    که = برای اینکه    -    شـر = بدی ، فساد    -    شور = غوغا، آشوب    -    شروشور = فتنه و آشوب) "شراب تلخ" ، شرابی که آب در آن نباشد و خالص باشد طعم آن تلخ است ، شراب کهنه که سکر آوری آن قوی است . در کتب پزشکی قدیم از "شراب تلخ" برای تقویت معده و به عنوان دارو استفاده ‌می‌شده است ؛ مثلاً "ابوبکر بخاری" (قرن چهارم) در خاصیت شراب تلخ می‌نویسد : «یکی آنکه [معده] شهوت (=اشتها) طعام بیشتر بـُوَدش ، و خشکی کم بـُوَد ، و منفعت یابد از چیز های گرم  اگر به فعل بود یا به قوّت ، و از شراب تلخ خوش بوی کنانه (= کهنه) منفعت یابـد .» در این بیت "شراب" شراب انگوری است . "خرمشاهی" هم بر همین باور است . معنی بیت : شراب خالص تلخ مزه‌ای می‌خواهم که بتواند پهلوانی را از پای در آورد [تا حسابی مست و لایعقل‌ام کند] برای اینکه می‌خواهم از دنیا و آشوب و فتنه‌اش آسوده خاطر شوم . ‌  

2.   (سماط = سفره    -    دهر = روزگار ، دنیا    -    سماط دهر = اضافه استعاری    -    دون پرور = سفله پرور    -    شهد = شیرینی ، عسل ، انگبین    -    شهد آسایش = اضافه تشبیهی ، رفاه و آسایش به عسل و شیرینی تشبیه شده    -    مذاق = ذایقه ، مجازاً یعنی دهان    -    مذاق حرص = اضافه تشبیهی    -    حرص و آز = مترادفند ، طمع) بعضی "سماط دهر" را اضافه تشبیهی گرفته‌اند ، به نظر می‌رسد اضافه‌ی استعاری مناسب‌تر و زیباتر است ، روزگار به کسی تشبیه شده که خوان و سفره‌ای دارد . "تلخ" و "شور" نماد سختی و بدبختی است . معنی بیت : دنیای سفله‌پـرور ، سفره‌اش از شیرینی آسودگی و لقمه‌ای گوارا تهی است ، [پس] ای دل ! دهان آزمندی را از لقمه‌ی تلخ و شورش بـشوی . (دنیا جز رنج و بد بختی چیزی ندارد) .

3.   (که = زیرا که    -    مکر = حیله و نیرنگ    -    ایمن = آسوده خاطر    -    لعب = بازی    -    زهره = ناهید ، به نامهای دیگر هم خوانده شده : آناهیتا ، اَناهید ، بیدخت و آفرودیت ، منجّمان احکامی این ستاره را ، ستاره‌ی زنان و امردان و مخنثـان و اهل زینت و تجمل و لهو و اهل شادی و طرب و عشق و ظرافت و نیز ستاره‌ی سوگند دروغ دانسته‌اند ، در ادبیات ما "زهره" را نوازنده و رقاصه‌ی فلک می‌دانند    -    چنگی = چنگ + ی نسبت در معنای فاعلی ، چنگ نواز    -    مرّیخ = بهرام ، "دهخدا" می‌نویسد که : اصل کلمه‌ی مریخ ، کلدانی بوده ، "مرداک" یا "مرداخ" که در زبان عربی به "مریخ" تلفظ شده است . "مریخ" در باور ایرانیان و رومیان و یونانیان ، ایزد جنگ است ، منجمان آن را ستاره‌ی لشکریان و امرای ستمکار و دزدان و مفسدان و نیز اختر قهر و شجاعت و جسارت و کوکب سفاهت و لج بازی و دروغ و تهمت دانسته و زنا و خیانت و آزار مردمان را به او نسبت داده‌اند . در ادبیات ما "مریخ" خداوندگار جنگ و جنگاوری و از ستارگان نحس است .    -    سلح‌شور = سلاح‌شور ، جنگاور ) . معنی بیت : شراب بیاور تا بنوشیم ! زیرا که نمی‌توان از نیرنگ آسمان با بازی  ستاره‌ی زهره‌ و مریخ جنگاورش ، آسوده خاطر بـود .

4.   (جام جم = در اینجا همان "جام شراب" است .    -    صحرا = استعاره از دنیاست    -    گـور = ایهام دارد : 1- گورخر  2- قـبـر ) "ی" در "کمند صید بهرامی" یاء نسبت در معنای شباهت است ، یعنی کمندی مانند کمند صیادی بهرام . "کمند صید بهرامی" کنایه از خشم و قهر و قدرت است . "انداختن کمند" دو معنا دارد : 1- رها کردن و از دست انداختن کمند ،  2- پرت کردن کمند برای شکار کردن و به دام انداختن .  "بهرام" پسر "یزدگرد" اول است . پس از مرگ یزدگرد بزرگان ایران فردی به نام "خسرو" را به پادشاهی برگزیدند و تاج شاهی را بر سر او گذاشتند . "بهرام" به همدستی "نعمان بن منذر" پادشاه حیره که آموزگار بهرام هم بود ، برای پس گرفتن تاج و تخت پدر به ایران لشکر کشی کرد . سرانجام بزرگان چاره‌ای اندیشیده و تاج پادشاهی را در میان دوشیر قوی گذاشته و قرار شد هر کدام که او را بردارد پادشاه شود . خسرو ترسید ، اما بهرام با "گرزه‌ی گاوسر" شیر ها را از پای در آورد و تاج را به دست آورد و پادشاه شد. در مورد بهرام افسانه های زیادی در شاهنامه و آثار نظامی و دیگر شاعران آمده است ، اما  این مورد افسانه نیست . در این بیت تلمیحی به افسانه‌ی ناپدید شدن بهرام دارد که  گفته‌اند : «بهرام به دنبال شکار یک گاو وحشی در باتلاق گاوخونی فرو رفت و به هلاکت رسید» یا بعضی دیگر گفته‌اند : «به دنبال شکار یک آهو در غاری رفت و دیگر بر نگشت .» و همین است که حافظ می‌گوید تمام جهان را گشتم و قبر بهرام را ندیدم . معنی بیت : قدرت طلبی و قهر و غضب را کنار بگذار و به نوشیدن شراب بپرداز ! زیرا که من این دنیا را سراسر گشتم و هیچ نشانی از بهرام قدرتمند و قبرش ندیدم . (یا = همانند بهرام که با کمند شکار می‌کرد تو هم جام می را شکار کن) .   

5.   (می صافی = شراب صاف و زلال    -    بنمایم = نشان دهم    -    کج طبعان = بدسلیقه‌ها ، ستیزندگان    -    دل کور = کند ذهن ، کسی که باطنش کور است ) "ت" در "می صافیت" ضمیر متصل مفعولی و متمم است یعنی : "تـرا" ، "به تو" . بعضی از شارحان "راز" را همان رازی دانسته‌اند که منصور در برابر کج طبعان و کور دلان آشکار کرد و سرانجام به دارش کشیدند : «گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند  /  جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد» ، به نظر می‌آید که "راز" راز زمانه و روزگار است نه "راز الهی" و رازی که منصور هویدا کرد ، همین چیزهایی است که در بیت های قبل اشاره کرده‌است = ( فتنه و آشوب دنیا ، نبودن آسایش در دنیا ، سختی و بدبختی در دنیا ، مکر و نیرنگ روزگار ، جاویدان نبودن قدرت و تجملات دنیا و . . . ) . معنی بیت : بیا تا در آینه‌ی زلال شراب و مستی راز زمانه و روزگار را به تو نشان بدهم به شرط آن که آن را به ستیزه کنندگان و آنانی که باطنی کور و نفهم دارند نشان ندهی .  

6.   (نظر = توجه ، عنایت    -    درویش = عارف ، مرد خدا    -    مـُنافی =اسم فاعل ، نفی کننده    -     حشمت = جلال و جبروت ، بزرگی) در این بیت اشاره (تلمیح) دارد به داستان حضرت سلیمان و پادشاه مورچگان ، آورده‌اند که : «روزی حضرت سلیمان با خدم و حشم بر تخت روان بر وادی مورچگان می‌گذشت ، صدای پادشاه مورچگان را شنید که دستور می‌داد مورچگان در لانه هایشان پناه گیرند ، سلیمان پیاده شد و از پادشاه مورچگان با تعجب پرسید : چرا از من می‌ترسید ؟ تخت من در هوا حرکت می‌کند نه بر زمین تا آسیبی به شما برساند . مور پاسخ داد : آری تو بر باد سواری و فرمانروایی بر این دنیا را بقایی نیست و من آسوده خاطر نیستم زیرا هر لحظه ممکن است که باد از فرمانبری تو بیرون رود و تخت روان بر باد تو بر زمین افتد و لشکریان من آسیب ببینند . سلیمان پرسید : تو در میان مورچگان چه کاره هستی ؟ گفت : در این وادی چهل هزار امیر و پادشاه است و هر پادشاهی چهل هزار پرچم دارد که در زیر هر پرچم چهل هزار لشکر و هر لشکر دارای چهل هزار مور است و من بر همه‌ی آنان پادشاه و امیرم . سلیمان گفت : لشکر خویش را به من بنمای ! و پادشاه مورچگان (مُنذر) ندا در داد : "یٰـا اَیـُّها الـنّـملُ اخرجُوا مِنْ مَساکِنِکـُم " (سوره نمل آیه 16 تا 19  ) = ای مورچگان از خانه های خود به در آیید ! و تا هفت شبانه روز مورچگان از لانه بیرون می‌آمدند . سلیمان خسته شد و پرسید : تا کی آمدن مورچه ها ادامه دارد ؟ مُنذر پاسخ داد : اگر صبر داری تا هفتاد سال . سلیمان آن مور را نوازش و تحسین کرد و بر دست خود بنشاند. » . معنی بیت : توجه و عنایت به درویشان نفی کننده‌ی جلال و بزرگی نیست ، همانطور که حضرت سلیمان با همه‌ی جلال و جبروتش با مورچه گفتگو کرد و او را مورد عنایت قرار داد .   

7.   (سرنـپـیچیـدن = کنایه از تسلیم بودن است . ) برای به زه کردن کمان باید دوسر کمان را به هم نزدیک کرد و برای این کار زور و نیروی زیادی لازم است ، کمان رستم را کسی جز رستم نمی‌توانست به زه کند . کمان "الیس" را هم هیچکس نتوانست به زه کند جز خودش که در لباس گدایی آمد و آن را به زه کرد و تیری در آن نهاد و از هفت حلقه عبور داد . معنی بیت : اگر چه کمان ابروی دلدار تسلیم من است امّا من قدرت اینکه  آن را به زه و آماده‌ی تیر اتندازی کنم ندارم و معشوق از ضعف من خنده‌اش می‌گیرد .

 

·        آل مجتبی : در نسخه‌ی "خانلری" ، بیت اول به این شکل آمده "شرابی تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش  /  مگر یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش" . در ضمن بیت آخر را این طور هم می‌توان تعبیر کرد که مرجع "ش" جانان بگیریم و "سر نپیچیدن" را به سمت دیگری نرفتن و تنها حافظ را هدف گرفتن معنی کنیم : کمان ابروی جانان از سمت حافظ روی نمی‌گرداند و تنها حافظ را هدف گرفته است ولی چون دلدار نازک و لطیف است زورش نمی‌رسد که کمان را آماده‌ی تیر اتدازی کند و از کم زوری خودش خنده‌اش گرفته ، یعنی مهربانی او باعث می‌شود که با کمان ابرویش مرا نکشد .

·        استاد : این جور هم می‌شود تعبیر کرد .

·        دکتر کرباسی : خوانش آقای آل مجتبی هم جور در می‌آید ، اما من تعبیر استاد را ترجیح می‌دهم . نکته‌ی ظریفی هم اینجا هست : و قتی انسان می‌خندد دو طرف ابروهایش به هم نزدیک می‌شوند ، دلدار به ضعف و کم زوری من می‌خندد و این باعث می‌شود که دو سر کمان ابرویش به هم نزدیک شوند و کار مرا آسان کند و این همان تسلیم بودن و گشایشی است که جای دیگر می‌گوید : «از خم ابروی تو ام هیچ گشایشی نشد  /  وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف  -  ابروی دوست کی شود دست‌کِش خیال من ؟!  /  کس نـزده‌ست از این کمان تـیـر مراد بر هدف» .

·        محبوبه لطیفیان : من خوانش استاد آل مجتب را می‌پسندم برای اینکه معشوق لطیف و نازک و کم زور است .

·        دکتر کرباسی : اما آیا جایی سراغ داری که حافظ عاشق را قوی‌تر از معشوق نشان دهد ؟

·        آل مجتبی : مسلماً نـه . . . من گفتم به این شکل هم می‌توان خواند ، نه اینکه اینگونه درست است .

 

  

غزل (279)

خـوشا شـیـراز و وضــع بـی مـثــالـــش

خــــــــداونـــدا ! نـگــهــــدار از زوالـــش

ز رکـنـابـاد مـا صـــــد "لـَـــــوْ حَـشَ الله"

کـه عـمـر خـضـر مـی‌بـخـشــد زلالـــش

مـیــان جـعــفــر آبـــــــــاد و مـُـصــــلـّیٰ 

عـبــیــــر آمـیـــــز مـی‌آیـــد شـمـالــش

بـه شیـراز آی و فـیـض روح قـُـدســـــی

بـجــوی از مـردم صـاحـب کــمــالـــــش

کــه نـــام قـنـــد مـصــری بـُـرد آنــجــــا 

کـه شیـریـنـان نـدادنـــــد انـفـعـالـش ؟!

صـبـا ! زان لـولی شـنـگـول سـرمـست

چـه داری آگـهـی ؟ چون‌ست حالـش ؟!

گـر آن شـیـریـن پـسـر خــونــم بـریـــــزد

دلا ! چـون شـیـر مـادر کـن حــــــلالـش

مـکـن از خــواب بـیــــــــدارم ، خــدا را !

کـه دارم خـلـــوتـی خـوش بـا خـیـالـش

چـرا حـافــظ ! چو می‌ترسیدی از هجر

نــکــــردی   شـُـکـر   ايـّـام   وصــالــش

 

روخـوانی : مـهـدی  نـیـکوکار

شــــرح : استاد  دهقانیان‌فرد

1.   (خوشا = صوت یا شبه جمله است ، چه خوش است ، چه زیباست    -    وضع = وضعیت ، موقعیت    -    زوال = نیستی ، نابودی) از بیت های معروف حافظ در توصیف شیراز است ، حافظ بسیار به شیراز علاقه‌مند بوده امّا گاه از روی ناراحتی نسبت به شیراز ابراز ناخشنودی می‌کند : «آب و هوای فارس عجب سفله پرور است» . معنی بیت : شیراز و موقعیت بی مانندش چه زیبا و نیکوست . خداوندا ! او را از نیستی و نابودی حفظ کن !  

2.   (رکناباد = از قنات های معروف شیراز بوده    -    لـَوْحَـشَ الله = مخف "لا اَوْحَشَـهُ الله است یعنی خدواند آن را ویران و بیابان و جای وحوش نگرداند ، اصطلاحاً یعنی چشم بد از او به دور باد    -    زلالش = آب زلالش ، آب گوارایش) در اینجا "تشبیه مضمر"ی هم آورده : آب رکناباد را به "آب حیات" تشبیه کرده . این بیت و بیت بعد در توصیف مکان های خرم و زیبای شیراز و دوبیت موقوف المعانی هستند . 

3.   (شمال = (با کسر یا فتح اول درست است نه با ضمّه) ، باد شمالی ، نسیم شمالی) "جعفرآباد" از محلّه یا روستاهای نزدیک شیراز بوده . "مصلّیٰ " هم از تفریحگاهای شیراز بوده است . معنی دو بیت : نسیم شمالی که از طرف کاریز رکناباد – که آب گوارایش مانند آب حیات و خدواند آن را خشک نکند – می‌آید و از میان جعفر آباد و مصلّیٰ می‌گذرد چقدر خوش‌بو و معطّر است .   

4.   (فیض = بهره    -    روح قدسی = روح پاک ، روح فرشتگی ) . معنی بیت : به شیراز بیا و از مردم با کمالش روح فرشتگی بگیر .

5.   (قند مصری = قند منسوب به مصر    -    شیرینان = دلبران شوخ و ظریف    -    انفعال = شرمندگی ، خجالت زدگی) "قند مصری" در آن زمان بسیار معروف بوده ، "سعدی" در بوستان دارد که : «به دل گفتم از مصر قند آورند  /  بـر دوسـتـان ارمغانی بـرنـد» . معنی بیت : چه کسی نام قند مصری را در شیراز برده‌است که دلبران شیرین کار شهر آشوب او را شرمنده نکرده اند یا قند مصری را شرمنده نکرده‌اند

6.   (صبا = باد صبا    -    لولی = کولی    -    شنگول = زیبا ، رعنا ، شوخ و ظریف) "لولی" همان "کولی" است ، کولیان به ظرافت در حرکت و رقص و دلبری معروف بوده اند . معنی بیت : ای صبا ! از آن دلبر شوخ و ظریف چه خبر داری ؟ حالش چطور است ؟  

7.   (شیرین پسر = مغبچه ، شاهد مذکر ) "خون ریختن" کنایه از کشتن است . معنی بیت : ای دل ! اگر آن پسر زیبا و لطیف مرا بکشد ، خون مرا همچون شیر مادر حلالش کن    

8.   ( خدا را = "را " حرف سو گند است ، تو را به خدا سوگند می‌دهم) . معنی بیت : ترا بخدا مرا از خواب بیدار مکن که من با رؤیای دوست در خواب بزمی دلپذیر دارم .

9.   معنی بیت : ای حافظ ! تو که از روزگار هجران و فراق می‌ترسیدی چرا قـدر روزهایی را که در کنارش بودی ندانستی ( روزگار هجران در ازای ناسپاسی از وصال است ) 

 

·        آل مجتبی : در بیت پنجم می‌توانیم "انفعال" را واکنش معنی کنیم ، دیده‌اید که وقتی در خیابان کسی را صدا می‌زنیم ممکن است چند نفر که همان نام دارند سر بر می‌گردانند ؟! حافظ هم می‌گوید در شیراز نام قند مصری را که ببری دلبران شوخ و شیرین سر بر می‌گردانند ، گویی آنها را صدا کرده‌ باشند .

 

تــفـــــأل :

 

دلم رمیده شد و غافلم من درویش

که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

. . . . . . . .

. . . . . . . .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 18:18  توسط فرهنگسرای مردانی  |