تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن - غزل 280 و 281
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

حــافـــظ خــوانــی

10 / 4 / 88

 

غزل (280)

چو برشکست صـبـا زلف عنـبـر افشانش

به هر شکسته که پیوست ، تازه شد جانش

کجاست هم‌نفسی تا به شرح عرضه دهم

که دل چه می‌کشد از روزگار هجرانـش

زمـانـه از ورق گل مـثـال روی تو بـسـت

ولی ز شرم تـو در غنـچه کـرد پنـهانـش

تـو خـفـته‌ایّ و نـشد عشق را کرانه پـدیـد

تـبـارَکَ الله از این ره که نیست پـایـانـش

جـمـال کـعـبـه مـگـر عـذر رهـروان خـواهــد

که جان زنده دلان سـوخت در بـیـابـانـش

بـدین شـکـستـه‌ی بیت الحـَزَن که می‌آرد

نـشان یـوسف دل از چـَهِ  زنـخدانـش ؟!

بـگیـرم آن سر زلف و به دست خواجه دهم

که سـوخت حـافــظ بیـدل ز مـکر و دستانش

 

روخوانی : زینب دهقانیان‌فرد

شــــــرح : استاد دهقانیان‌فرد

 

1.   (برشکستن = خم دادن ، پرپیچ و شکن کردن    -    صبا = باد خنک ملایمی که از شمال شرقی می‌وزد    -    عنبر = ماده‌ی سیاه و خوشبویی که از شکم ماهی کاشالوت یا ماهی عنبر می‌گیرند زیستگاه این ماهی در اقیانوس هند است) "باد صبا" در ادبیات عاشقانه و عارفانه‌ی ما جنبه‌ی اساطیری پیدا کرده ، می‌گویند از زیر عرش می‌وزد و پیام آور عرش است . از کوی معشوق می‌آید و عطر معشوق با خود دارد . پیام رسان عاشق و معشوق است و . . . "زلف معشوق" را از دو جهت به "عنبر" ، "نافه" یا "مشک" تشبیه کرده‌اند : یکی از جهت خوشبویی و دو دیگر از جهت سیاهی . "ش" در مصرع اول برمی‌گردد به معشوق و در مصرع دوم بر می‌گردد به "شکسته" ، "شکسته" را بعضی همان زلف دانسته‌اند ، اما به نظر می‌رسد : "شکسته" یعنی دل شکسته ، عاشق .  معنی بیت : هنگامی که نسیم صبحگاهی از لابه لای زلف خوشبوی معشوق می‌گذرد و آن را پر شکن می‌کند به هر عاشق دلشکسته‌ای که برخورد کند جانش شاداب می‌شود .    

2.   (هم‌نفس = همدم ، همدل    -    به‌شرح = مشروحاً ، به تفصیل    -    عرضه دادن = ارائه دادن ، بیان کردن) "هم‌نفس" کسی که درد دل آدم را می‌کند و تحمل شنیدن رنجها و دردها را دارد . معنی بیت : دوست همدلی کـو تا به تفصیل برایش شرح دهم که دلم از فراق معشوق چه رنجها و دردهایی متحمل شده است ؟! 

3.   (زمانه = روزگار ، دهر    -    مثال = تمثال ، کالبد ، شکل) در نسخه "خانلری" آمده‌است : «زمانه از ورق گل مثال روی تو ساخت » . زمانه در اینجا مراد "دست تقدیر" ، "آفریننده" . در اینجا تشبیه مضمری داریم که البته "تشبیه تفضیل" هم هست : یعنی روی تو مانند گل است اما برتر و زیباتر . معنی بیت : دست تقدیر گل را شبیه چهره‌ی تو ساخت ولی از شرم آن را در غنچه پنهان کرد . ( آنـقدر تو زیبایی که گل با همه‌ی زیبایی از چهره‌ی تو خجالت می‌کشد که خود را آشکار سازد .)  

4.   (کرانه = ساحل    -    تبارکَ الله = پاک و منزّه است خدای ) در نسخه‌ی "خانلری" : «تو خسته‌ایّ و نشد عشق را کرانه پدید» آمده‌است . در مصرع اول یک "تشبیه مضمر" داریم : عشق به دریایی بی‌کران تشبیه شده . در مصرع دوم هم "راه" ، "راه عشق" است که پایان ندارد . "تبارکَ الله" در زبان فارسی شبه جمله است و در اینجا برای تعجّب به کار رفته : یعنی "عجبا" ، "شگفتا" . معنی بیت : تو آسوده خاطری (خوابیده‌ای) و من هرچه بر دریای عشق پارو می‌زنم و به جلو می‌روم ساحلی نمی‌بینم . شگفتا که راه عشق پایانی ندارد .   

5.   (جمال = زیبایی ، چهره ، در اینجا دیدار    -    مگر = شاید ، در اینجا یقیناً    -    زنده دلان = عاشقان و عارفان) "جمال " در اینجا زیبایی و جاذبه‌ی معنوی است .غالباً "کعبه" و "رهرو" با هم می‌آیند زیرا که در قدیم سفر حج با پای پیاده و یا سوار بر اسب و شتر و . . . انجام می‌شد : «در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم  /  سر زنشها گر کند خار مغیلان غم مخور» . "جمال کعبه" اضافه‌ی استعاری است . کعبه به شخصی تشبیه شده که چهره‌ی زیبایی دارد و "کعبه" استعاره از معشوق است . معنی بیت : از آنجا که عارفان و عاشقان در راه رسیدن به کعبه زجر ها کشیده و رنجها برده‌اند ، یقیناً دیدار کعبه به آنان آرامش می‌دهد و درد و رنجشان را التیام می‌بخشد ( کعبه از آنان عذر خواهی می‌کند.) می‌خواهد بگوید : «وصال رنج هجران را جبران می‌کند»  

6.   (شکسته = دلـشکسته    -    بیت الحزن = خانه‌ی اندوه ، کلبه‌ای که حضرت یعقوب بر سر راه کاروانیان ساخته تا از یوسف خبری بگیرد و در آنجا آنقدر گریه کرد که نابینا شد    -    زنخدان = گودی وسط چانه که به زیبایی چهره می‌افزاید و غالباً به چاه تشبیه شده است) در اینجا "تشبیه مضمر(پنهان)" ی داریم : عاشق به یعقوب تشبیه شده . "یوسف دل" هم اضافه‌ی تشبیهی است : دل به یوسف تشبیه شده که در چاه زنخدان معشوق گرفتار آمده و "تلمیح"ی به داستان حضرت یعقوب و یوسف دارد . البته در اینجا عاشق در دوری از دل خویش می نالد و به دنبال دل خویش می‌گردد تا شاید کسی از او خبری بیاورد . مرجع "ش" معشوق است  . معنی بیت : چه کسی برای این عاشق دلشکسته که همچون یعقوب در کلبه‌ی احزان از فراق دل خویش که در چاه زنخدان معشوق گرفتار آمده خبری می‌آورد . 

7.   (خواجه = آقا و سرور ، شاید منظور "خواجه جلال الدین تورانشاه" وزیر شاه شجاع باشد که دوست صمیمی حافظ است    -    دستان = حیله و فریب) هیچکدام از شارحان نگفته‌اند که مرجع "ش"  دل است یا معشوق ، به نظر بنده مرجع "ش" دل در بیت قبل است که عاشق (حافظ) دنبال کسی می‌گردد که از او خبر بیاورد . "دستان" معانی دیگری هم دارد : لحن و آهنگ ، لقب زال و . . . اما در اینجا همان حیله و نیرنگ معنی می‌دهد . "سر زلف را به دست کسی دادن" کنایه از اختیار دادن برای تنبیه کردن است . معنی بیت : [اگر دلم را پیدا کنم ] او را به خواجه می‌سپارم تا تنبیهش کند زیرا که من (حافظ) عاشق از فریب و نیرنگ دلم سوخته و گداخته شدم .

 

غزل (281)

یـارب این نـوگل خنـدان که سـپـردی به مـنـش

می‌سپـارم به تـو  از چشم حسود چـمـنـش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور

دور بـاد آفت دور فلک از جان و تـنـش

گـر به سرمنزل سلمیٰ رسی ای بـاد صبـا !

چـشـم دارم کـه ســلامی بـرسـانی ز مـنـش

به ادب نـافه‌گشایی کـن از آن زلف سـیـاه

جای دل‌های عـزیـز ست ، به هم بـر مـزنـش

گـو ؛ دلم حقّ وفـا بـا خـط و خالـت دارد

محترم دار در آن طـُرّه‌ی عـنـبـر شـکـنـش

در مـقـامی که به یـاد لب او مِیْ  نـوشنـد

سِـفله آن مست که بـاشد خـبـر از خویـشتـنـش

عِـرض و مال از در مـیـخانـه نشایـد انـدوخت

هر که این آب خورد ، رخت به دریـا فـکـنـش

هر که تـرسـد ز ملال ، انـدُهِ عشقش نه حلال

سـر ما وُ قـدمـش ، یـا لـب ما وُ دهـنـش

شـعـر حـافــظ همه بیت الغزل معرفت ست

آفـرین بر نفس دلکش و لطف سخنـش

 

روخوانی : مـهـدی    نـیـکوکار

شــــــرح : استاد دهقانیان‌فرد

 

1.   (نوگل = استعاره از محبوب نوجوان و زیبارو    -    حسود = استعاره از رقیب    -    چمن = استعاره از دنیا) ظاهراً در اینجا محبوب حافظ بی‌وفایی کرده و از او دور شده و به مسافرت رفته است . "چشم" یعنی چشم زخم ، حسود نظرش تنگ است و چشمش شور . بعضی شارحان "حسود" را "چمن" گرفته‌اند و "حسود چمن" اضافه‌ی استعاری دانسته‌اند ، در حالی که "اضافه تخصیصی" است : یعنی کسی که در چمنزار نسبت به گل حسادت می‌ورزد و آن "خار" است ، البته نه خاری که روی شاخه های خود گل است ، بلکه خاربُن که تمام وجودش خار است . معنی بیت : خداوندا ! آن محبوب زیبا روی و متبسّم را که او را به من سپردی ، از ترس چشم زخم زدن رقیب اورا به تو می‌سپارم تا در پناه تو از چشم خوردن محفوظ بماند (خدایا اورا محافظت کن)  

2.   (کوی وفا = اضافه تشبیهی    -    مرحله = منزل ، مسافتی که مسافران و کاروانیان در یک روز طی می‌کردند و شب استراحت می‌کردند    -    آفت = آسیب ، گزند    -    دور فلک = گردش آسمانها و ستارگان به دور مرکز عالم که در قدیم این گردش ها را در سرنوشت بشر مؤثر می‌دانستند) با توجه به "آفت" منظور از "دورفلک" ، "دور قمر" است که بعضی از نقطه های حرکتش بیماری و نکبت ایجاد می‌کند مثلاً می‌گویند : «قمر در عقرب است .» "صد مرحله" اشاره به فاصله‌ی زیاد است و "دورگشت" هم اشاره به "دور شدن از وفا داری" است و هم دورشدن مکانی است . معنی بیت : اگر چه محبوب از وفا داری بسیار دور شد و مرا تنها گذاشت و رفت ، [ولی] خدا کند که گردش آسمانها آسیبی به جان و تن او نرساند .

3.   (سرمنزل = مقصد نهایی ، جایی که پایان مسافرت است    -    سلمیٰ = از عرایس و معشوقگان عرب است که در ادبیات فارسی وارد شده ، مجازاً یعنی معشوق    -    چشم داشتن = توقع داشتن ، امیدوار بودن ) "سلمی" ، "لیلیٰ یا لیلي" ، "عزّة یا عزّیٰ " و "مَیْ " معشوقه های داستانهای عاشقانه‌ی عرب است مثل : "شیرین" ، "منیژه" و . . . در فارسی ، از قرن چهارم به بعد در ادبیات فارسی از معشوقه های عرب نیز نام برده شده و به داستان عاشقانه‌ی آنان اشاره شده است : "منوچهری" گوید : «نوروز برنگاشت به صحرا به مُشک و می  /  تمثـالهای "عزّه" وُ  تصویرهای "می"» "می" در مصرع اول به معنی شراب است و "عزّة" و "می" در مصرع دوم از عرایس عرب . معنی بیت : ای باد صبا ! اگر به کوی معشوق رسیدی توقع دارم که از طرف من سلامی به او برسانی . ( "سعدی" هم گوید : «من ای صبا ! ره رفتن به کوی دوست ندانم  /  تو می‌روی به سلامت ، سلام ما برسانی»

4.   ( نافه گشایی = عطر افشانی ) "نافه گشایی کردن" ، کنایه از پاز کردن گیسوی محبوب است ، وقتی مو های معشوق از هم باز بشود بوی خوش آن در هوا پراکنده می‌شود . حافظ جاهای دیگر هم گفته‌است که زلف معشوق جایگاه دل و جان عاشقان است : «به چین زلف تو شد دل ، که خوش سوادی دید  /  وز آن غریب بلاکش خبر نمی آید» یا «صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی  /  ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد» و یا می‌گوید : «به فتراک جفا دلها چو بربندند ، بر بندند  /  ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند ، بفشانند» در این بیت و در ادامه‌ی بیت قبل با صبا صحبت می‌کند . معنی بیت : ای صبا ! هنگامی که می‌خواهی زلف سیاه معشوق را از هم باز کنی تا عطر آن در فضا پراکنده شود ، با ادب و آرام این کار را بکن مبادا آن را به هم بزنی که دلهای عاشقان در آن جای دارند ( زلف محبوب که پریشان در هم شود ، دل عشاق هم پریشان می‌شود.)    

5.   (حقّ وفا = حق دوستی و صمیمیت    -    خط = موهای نرم و ظریف که در اطراف لب و کنار چهره می‌روید و زیبایی محبوب را دو چندان می‌کند    -    خال = لکه‌های گرد سیاه یا قهوه‌ای که بر پوست بدن ظاهر می‌شود    -    طرّه = موی جلو سر که رو به بالا باشد    -    عنبرشکن = عنبر افشان ) اصطلاح "هفت خط" سه معنا دارد : 1- نیرنگ باز  2- هفت نوع خط : (نسخ ، ثلث ، نستعلیق ، شکسته نستعلیق ، غبار ، یاقوت ) را "هفت خط" نامند . "سعدی" گوید : «کسی بالاتر از یاقوت ننوشت  /  تو از یاقوت بالاتر نوشتی» که "یاقوت" اولی ایهام دارد : یکی به معنای نوعی خط . و یکی هم به معنای سنگی سرخ و گرانبها . "یاقوت" دوم استعاره از لب معشوق است و بالاتر از آن یعنی موهای بالای لب  3- چهار مژه و دو ابرو و موی صورت و موی سر را "هفت خط" می‌گویند . بازهم با صبا حرف می‌زند : معنی بیت : ای صبا ! به معشوق بگو که دل من حق وفاداری با خط و خال تو دارد ، پس حالا که در زلف عنبر افشان تو جای گرفته با احترام با او رفتار کن . ( دوستش بدار ! )   

6.   (مقام = مکان ، جایگاه    -    سِفله = پست ، فرومایه) " میْ (شراب) نوشند" را می‌توان "مي‌نوشند" هم خواند در این صورت "میْ" حذف شده است و زیبا نیست . معنی بیت : در آن جایگاه که به یاد لب یـار شراب می‌نوشند ، مستی که هستی خویش را به یاد داشته باشد و از خود بی‌خود نشود پست و فرومایه است .

7.   (عِرض = به کسر اول ، آبـرو    -    میخانه = استعاره از دل عارف کامل و کوی پیر و مرشد است    -    آب = مجازاً یعنی شراب) برای "رخت به دریا افکندن" معانی متفاوتی آورده‌اند : "خرمشاهی" بیچاره شدن معنا کرده ، "ذو النور" به دریای حقیقت رسیدن گفته ، "به دیار انسان کامل روانه ساختن" هم آورده‌اند ، "ترک تعلقات" هم گفته‌اند : "عطار" دارد که : «به بایزید گفتند : به چه یافتی آنچه یافتی ؟ بایزید گفت : اسباب دنیا جمع کردم و به زنجیر قناعت بستم و در منجنیق صدق نهادم و به دریای نا امیدی انداختم» یک معنای دیگر هم می‌شود کرد و آن "نجات و رستگاری" است ، وقتی کِشتی در دریا گرفتار طوفان شود و آسیب ببیند ، کشتی‌نشینان لباس خود را در آورده و به دریا می‌اندازند تا بدنشان سنگین نشود و بتوانند نجات پیدا کنند . معنی بیت : بر درگاه عارف کامل و میخانه‌ی معرفت نمی‌توان آبرو و مال و ثروت به دست آورد ، [برعکس] کسی که از شراب معرفت بنوشد تعلقات ظاهری دنیا را به دور می‌افکند .    

8.   (ملال = رنج و غم ، سختی های راه عشق) اندوه عشق با ارزش و شیرین است و به راحتی به دست نمی‌آید . معنی بیت : هرکس از سختی های راه پر صعوبت و پرخطر عشق می‌ترسد . اندوه و غم شیرین عشق گوارایش مباد ، ما یا سرمان را در راه معشوق فدا می‌کنیم یا به وصالش می‌رسیم و از لبانش بوسه می‌گیریم .    

9.   (بیت الغزل = شاه بیت ، زیباترین و ناب‌ترین بیت از یک غزل    -    معرفت = عرفان ، شناخت حقیقت و عشق    -    نفس = مجازاً یعنی سخن ، شعر) . معنی بیت : تمام اشعار حافظ شاه بیت غزل عرفان و عشق است ، آفرین برشعر دلپذیر و لطافت سخنش باد .

 

·       آل مجتبی : در بیت پنجم به نظر من "عنبر شکن" یعنی بازار و قیمت عنبر را می‌شکند ، در اینجا "تشبیه تفضیل" ایجاد شده ، می‌خواهد بگوید زلف تو از جهت خوشبویی و هم از نظر رنگ از عنبر بالاتر است . در بیت هفتم "عِرض" در اینجا مجازاً به معنی جاه و مقام هم هست . در بیت آخر هم "نفس" استعاره از آواز است ، به کسی که خوش آواز است می‌گویند خوش نفس است ، یا برای تحسین کسی که آواز می‌خواند می‌گویند : «نـاز نفس‌ات»

·       استاد : درسته ! حافظ آوازه‌خوان و قوال هم بوده .

 

تـــفــــــــــأل :

 

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده‌ای سـوخـتــه بــود

. . . . . . .

. . . . . . .

. . . . . . .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 17:17  توسط فرهنگسرای مردانی  |